تبليغاتX
آفتاب پنهانی s
 

آفتاب پنهانی

دردودل منتظران آقا امام زمان(عج)



اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


27آذر ماه مصادف با شهادت امام محمد باقر(ع)

شهادت پنجمين اختر امامت امام محمد باقر « علیه السلام » بر شیعیان جهان تسلیت باد

خلاصه حالات هفتمين معصوم ، پنجمين اختر امامت

 

آن حضرت بنابر مشهور، روز جمعه يا دوشنبه ، سوّم ماه صفر، يا اوّل ماه رجب ، سال 57 هجرى قمرى در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود.
نام : محمّد، صلوات اللّه و سلامه عليه .
كنيه : أ بوجعفر، أ بوجعفر اوّل .
لقب : باقر، شاكر، هادى ، باقرالعلوم ، امين ، شبيه .
پدر: امام سجّاد، زين العابدين ، علىّ بن الحسين عليهماالسلام .
مادر: فاطمه ، دختر امام حسن مجتبى عليه السلام .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: للّه للّه « رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً»  ، « الْعِزَّةُ لِلّهِ » ، « الْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعا »

دربان : جابر بن يزيد جُعفى .
حضرت اوّلين امام و خليفه اى بود كه با استفاده از جوّ عمومى حاكم بر جامعه زمانش - يعنى ؛ شروع كشمكش و درگيرى بنى العبّاس و بنى اميّه - توانست ضمن دفاع از مبانى اسلام و حقوق مظلومان ، حدّاكثر استفاده و بهره را برگيرد.
و در همين راستا - ضمن مبارزاتى كه بر عليه جبّاران و ظالمان داشت - كلاس ها و جلسات مختلف احكام ، تشكيل و حقايق اسلام و تفسير قرآن را نشر داده ، و علوم و معارف الهى را براى جوامع بشرى شكافته و تشريح نمود.
و بر همين اساس يكى از لقب هاى مشهور آن حضرت ، باقرالعلوم - يعنى ؛ شكافنده علوم و فنون - مى باشد.
امام محمّد باقر عليه السلام در سنين دو يا چهار سالگى در صحراى كربلا حضور داشت .
حضرت در هر روز جمعه يك دينار در راه خدا به مستمندان صدقه مى داد و مى فرمود: دادن صدقه در روز جمعه چند برابر ديگر روزها پاداش دارد.
هرگاه براى حضرت مشكلى پيش مى آمد، خانواده خويش را دستور مى داد تا جمع مى نمود؛ و در جمع آن ها به درگاه خداوند دعا مى كرد و آن ها آمّين مى گفتند.
مدّت عمر: آن حضرت حدود چهار سال ، با جدّش امام حسين عليه السلام ؛ و مدّت 38 سال هم زمان در حيات پدرش ، امام سجّاد عليه السلام ؛ و سپس حدود 19 سال امامت و زعامت جامعه اسلامى را برعهده داشت ، كه روى هم عمر با بركت آن حضرت را 57 سال گفته اند.
مدّت امامت : آن بزرگوار روز 12 يا 25 محرّم ، سال 94 يا 95، پس از شهادت پدر بزرگوارش در سنين 38 سالگى به منصب امامت نائل آمد؛ و زعامت آن حضرت تا هفتم ذى الحجّة يا ربيع الا وّل ، سال 114 به طول انجاميد.
شهادت : روز دوشنبه ، هفتم ربيع الا ول يا ذى الحجة ، سال 114 هجرى قمرى  به دستور هشام بن عبدالملك به وسيله زهر، توسّط ابراهيم بن وليد - استاندار مدينه - مسموم و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
محلّ دفن : پس از شهادت ، پيكر پاك و مطهّر حضرتش تشييع ؛ و در قبرستان بقيع در جوار مرقد شريف پدر و عموى بزرگوارش دفن گرديد.
فرزندان : امام محمّد باقر عليه السلام داراى هفت فرزند پسر و دو دختر بوده است .
پادشاهان و خلفاء هم عصر امامتش : وليد بن عبدالملك ، سليمان بن عبدالملك ، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك ، هشام ابن عبدالملك ، وليد بن يزيد بن عبدالملك ، يزيد بن وليد بن عبدالملك و ابراهيم بن وليد بن عبدالملك .
نماز آن حضرت : دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه ((شهد اللّه )) خوانده مى شود.
و بعد از آن كه سلام نماز پايان يافت ، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام گفته مى شود، و سپس تقاضا و درخواست حوائج مشروعه از درگاه خداوند متعال انجام گردد كه ان شاء اللّه برآورده خواهد شد...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386;ساعت 21:20;  توسط منتظر آقا; 
به یاد شهدای عرفه(روحشان شاد)


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386;ساعت 21:11;  توسط منتظر آقا; 
فوائد دعا برای فرج

 

  

فوائد دعا برای فرج

اکثر الدعا بتعجيل الفرج


1)فرمايش حضرت ولی عصر(عج): و بسيار دعا کنيد برای فرج که آن فرج شما است


 2)اين دعا سبب زياد شدن نعمتها است


3)اظهار محبت قلبی


4)زنده کردن امر ائمه اطهار(علیهما السلام)


5) مايه ناراحتی و وحشت شيطان لعين

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386;ساعت 10:34;  توسط منتظر آقا 2; 
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت وکور!...
   
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386;ساعت 16:6;  توسط منتظر آقا; 
ازدواج نور با نور
يوسف زهرااي رسول خدا و برگزيده آدميان ، آيا از آسمان در مورد پيوند من و علي خبری آمد ؟

آري دخترم ، روزی نشسته بودم . فرشته ای با بيست و چهار صورت داخل شد و گفت :

ای محمد ، خداي عزوجل مرا فرستاد تا نور را با نور تزويج كنم.

گفتم : چه كسی را با چه كسی ؟

گفت : فاطمه را با علی


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386;ساعت 11:10;  توسط منتظر آقا 2; 
دلسوختگان عشق

در این قسمت اشاره ای اجمالی به خصوصیات عارفان دلسوخته و مجذوبان الی الله داریم که شخصیت برجسته این هفته شیخ جعفر اقا مجتهدی می باشد.

شیخ جعفر اقا مجتهدی 

احاطه مردان الهی به تمام علوم

از حكیم فرزانه آیت الله سیدعبدالكریم كشمیری نقل شد كه:
روزی خدمت آقای مجتهدی رفته و در محضرشان نشسته بودم، در این موقع طلبه‌ای وارد شده و بعد از مدت كوتاهی سؤالی بسیار صعب و دشوار مربوط به علم فلسفه مطرح نمود و خواستار جواب آن از جعفر آقا شد.
با خود گفتم: آخر ای‌ عزیز! این چه سؤالی است كه از ایشان می‌پرسی؟! ایشان كه فلسفه نخوانده‌اند.
جناب  جعفر آقا كه سر به زیر نشسته بودند بعد از كمی تأمل ناگهان سر خود را بلند كردند و شروع به پاسخ نمودند و آنچنان مسأله صعب فلسفی را حل كردند و پاسخش را به آن طلبه تفهیم كردند كه گویی تمام علم فلسفه در مشت این مرد خدا بود به طوری كه باید ملاصدرا هم بیاید و نزد ایشان فلسفه بیاموزد.
آقای كشمیری می‌فرمودند: من كه استاد فلسفه بودم از این جواب بسیار متعجب و متحیر گشتم.

همین خانه را اجاره می‌كنیم!

استاد مجاهدی نقل کردند :
در آغاز ورود  آقای مجتهدی به قم، چندی در منزل مرحوم سید ضیاء الدین حسنی طباطبایی اقامت داشتند و در قسمت جنوبی خانه، اتاق مستقلی وجود داشت كه ایشان در آن مستقر بودند و رفت و آمد اشخاص نیز از دری صورت می‌گرفت كه مستقیماً به حیاط خانه باز می‌شد و مزاحمتی به همراه نداشت.

بقیه مبحث در ادامه مطلب

ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386;ساعت 21:5;  توسط منتظر آقا; 
به یاد شهید غلامعلی پیچک(روحش شاد)
          *سالگرد شهادت این سرباز رشید اسلام غلامعلی پیچک را تسلیت میگوییم*

پسرم ، پیچک                                                پیچک

درمحضر بانو کبری اسلامی علی آبادی مادر گرامی سردارشهید جبهه ی غرب غلامعلی پیچک

                                                                       

مادرگرامی سردارشهید جبهه ی غرب غلامعلی پیچک

گفت و گو:

حسین دلاوری

از فضای خانواده، هنگام تولد شهید پیچک بگویید؟

پسرم بچه ارشد خانواده بود. از بس باهوش بود، چهارسالگی گذاشتمش مدرسه.

چرا این قدر زود؟

اولاً که نمی خواستم زیاد در کوچه ها سرگردان باشد. ثانیاً، یک مدرسه «آهنگ سخن» ی بود که من اولین بار غلام علی را در چهار سالگی گذاشتن آن مدرسه که همین طوری، در کلاس اول بنشیند. منتها آخر سال که از غلامعلی هم امتحان گرفتند همه درس ها را بیست شده بود. سر همین وقتی 7 سالش شده بود، تا سال سوم دبستان را با بهترین معدل پشت سر گذاشته بود. با این حال مدارس قبول نمی کردند که غلام علی از سال چهارم دبستان شروع کند که ما را مجبور کرد او را در مدارس متفرقه ثبت نام کنیم. این از هوش و استعدادش. در نظم هم من یک بار یاد ندارم که مدرسه مرا خواسته باشد که غلام علی دیر آمده یا کسی را اذیت کرده خدا شاهد است آن قدر در مدرسه نمونه بود که سر سال خود مدیران مدرسه اسمش را می نوشتند و اصلاً نیازی نبود که من برای ثبت نامش به مدرسه بروم. دو سه بار هم خود معلم های مدرسه تصمیم می گیرند غلام علی را در مدارس نمونه ثبت نام کنند که استعدادش حیف نشود. این طوری بود تا این که دیپلمش را گرفت. در آن زمان یک پایش مدرسه بود یک پایش مسجد الحسین(ع) که در پارک خیام بود. غلام علی...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386;ساعت 20:20;  توسط منتظر آقا; 
امام جواد عليه السلام از نگاه ديگران

                   حرم امام جواد عليه السلام، کاظمين

شخصيت والاي علمي اخلاقي امام جواد عليه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نويسندگان و تاريخ نگاران غير شيعه؛ سندي گويا بر جايگاه رفيع اين امام همام در بين مسلمانان مي‎باشد كه به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره مي‎شود:

 مأمون عباسي

خليفه مقتدر عباسي در پاسخ به اعتراض بزرگان بني عباس در خصوص به تزويج در آوردن دخترش "ام‎الفضل" به امام جواد عليه السلام، اين امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: " قد اخترته لتبريزه علي كافه اهل الفضل في العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فيه بذالك "؛ من بدان جهت وي را به دامادي خود برگزيدم كه با كمي سن در علم و فضيلت بر همه اهل زمان برتري دارد و اعجوبه‎اي است در علم و دانش .(1)

 سقف بزرگ مسيحي

اسقف مسيحي پس از آگاهي يافتن از علم و دانش امام جواد عليه السلام در مسائل پزشكي گفت:

به نظر مي‎رسد اين شخص "امام جواد عليه السلام " پيامبري از نسل پيامبران است . (2)


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386;ساعت 0:0;  توسط منتظر آقا; 
کرامات امام جواد(ع)

                   شهادت امام جواد علیه السلام

خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .

به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .

در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .

از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.

روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1)

 نقره از برگ زیتون                                    

ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می‎كند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می‎زد و آن برگ‎ها به برگ نقره تبدیل می‎شد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ‎ها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند . (2)

 طلا شدن خاك

اسماعیل بن عباس هاشمی می‎گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه‎ای از طلا گرفت . یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره‎ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود . (3)                    

 جای انگشت بر سنگ

عمر بن یزید می‎گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، نشانه امامت چیست؟

حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .

نرم شدن آهن

راوی نقل می‎كند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد می‎كشید و سنگ را با خاتم خود نقش می‎زد . (4)

 پی‎نوشت‎ها:

1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج 4، ص396 / البحارالانوار، ج50، ص61 .

2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.

3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .

4- مدینة المعاجز، ج7،ص322/ اثبات الهداة، ج3، ص 345/ دلائل الامامة، ص 399/ نوادر المعجزات، ص 181/ موسوعة الامام جواد علیه السلام، ج1،ص 252 .

 منبع:

کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی .

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386;ساعت 23:42;  توسط منتظر آقا; 
خاطرات سوخته(1)

خاطرات سوخته(1)

اشاره: آنچه که می خوانید برگه هایی از دفتر خاطرات یک شهید شیمیایی است که در 6 قسمت دنباله دار تقسیم شده است.

قسمت اول...

مدتی است به صرافت افتاده ام خاطراتم را پاکسازی کنم. وقتی صفحات انبوه دفترچه ی خاطراتم را یک یکی ورق می زنم و خاطرات شیرین، تلخ، تکان دهنده و خاطره انگیز را مرور می کنم دلم می گیرد.حتما خاطرات شیرین و خنده دار هم آن قدر سینه ام را می فشارد که نه تنها بغض ام، که وجودم می خواهد بترکد.

به جای مقدمه

الآن ساعت چهار بعدازظهر چهارشنبه است و من که چهار روز از عملم گذشته باید چند روز دیگر این جا در بیمارستان شهر «هِمِر» آلمان بمانم تا قطعه ای را که برای نایم ساخته اند آزمایش کنند. می گویند با این لوله تنفس برای شیمیایی هایی مانند من آسان تر می شود.

مدتی است به صرافت افتاده ام خاطراتم را پاکسازی کنم و گویی زمان مناسبی پیش آمده. وقتی صفحات انبوه دفترچه ی خاطراتم را یکی یکی ورق می زنم و خاطرات شیرین، تلخ، تکان دهنده و خاطره انگیز را مرور می کنم، دلم می گیرد. حتی خاطرات شیرین و خنده دار هم آن قدر سینه ام را می فشارد که نه تنها بغضم، که وجودم می خواهد بترکد.

وجه مشترکی در اغلب خاطره ها وجود دارد.این که همگی حس های شخصی من هستند و فقط من می فهمم که چه نوشته ام. برای همین، امروز تصمیم گرفتم، همه را بسوزانم. اما قبل از سوزاندن یک کار دیگر باید انجام دهم، آن هم جداسازی است.

برخی از صفحات به من تعلق ندارند و من حق ندارم آن ها را بسوزانم. گویی من آن جا بوده ام تا ببینم و بشنوم و بنویسم، برای همه ی مردم. از امروز این صفحات را جدا می کنم تا ببینم سرنوشت آن چه می شود.

برگه ی اول: از روزی که خرمشهر آزاد شده، بمب های شیمیایی امان این شهر ویران را بریده است. به همراه برادر مسرور باید یک گروه خارجی را همراهی کنیم تا از خرمشهربازدید کنند. چند پیرمرد که می گویند پروفسور هستند به همراه چند عکاس اروپایی و یک عکاس ایرانی. اروپایی ها با دیدن من تعجب کردند. شاید انتظار نداشتند نوجوانی را در قد و قواره و شکل و شمایل من در لباس نظامی ببینند.

با این که خطر آلودگی شیمیایی در مناطقی که بازدید می کردیم، شدید نبود، اما همه ی گروه از ماسک بادگیر استفاده می کردند.

یکی از پیرمردها به نام پروفسور هندریکس که از بقیه سرزنده تر بود، سعی می کرد با من ارتباط برقرار کند. دست آخر هم یک خودکار به من هدیه داد. لابد فکر می کرد من با پدرم به پیک نیک آمده ام و این لباس را هم از سر شیطنت کودکانه به تن کرده ام.

پروفسور هندریکس به یکی از خبرنگاران می گفت، اگر یک سرباز ایرانی با تجهیزات کامل پدافند شیمیایی هنگام بمباران در خرمشهر می ماند، حتماً کشته می شد. زیرا این حجم مواد شیمیایی حتماً به پوست و ریه ی او نفوذ می کرد.

با خودم فکر می کنم آیا این اروپایی ها می توانند باعث شوند صدام از عواقب این کار بترسد.

دوست یاسر می گوید، این اروپایی های... از یک طرف مواد شیمیایی را به صدام می دهند و از یک سو می آیند بررسی کنند چقدر پدر ما را درآورده، تا بمب های شیمیایی را بهتر درست کنند. 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386;ساعت 21:30;  توسط منتظر آقا; 
شهادت نهمین اختر امامت و ولايت امام جواد علیه السلام تسلیت باد

شهادت نهمین اختر امامت و ولايت امام جواد علیه السلام تسلیت باد

 

امام نهم شيعيان امام جواد « علیه السلام » در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت .

نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است. القاب دیگری مانند: رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد. مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است.

امام محمد تقی « علیه السلام » هنگام وفات پدر 8 ساله بود. پس از شهادت جانگداز امام رضا «علیه السلام » در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه « علیه السلام » انتقال یافت. مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد. از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج امام جواد « علیه السلام » درآورد ، تا مراقبی دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد « علیه السلام » از ناحیه این مأمور خانگی برده است.

این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت. آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است. دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است.

                                                   

قطع نعمت ، نتیجه ناسپاسى
لا ینْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللّهِ حَتّى ینْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ:
افزونى نعمت از جانب خدا بریده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بریده شود.

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386;ساعت 16:57;  توسط منتظر آقا 2; 
اهداء ثواب‌ نماز و قرائت‌ قرآن‌ به‌ امام‌ زمان‌ (عج)

اهداء ثواب‌ نماز و قرائت‌ قرآن‌ به‌ امام‌ زمان‌ (عج)

 يكي‌ ديگر از آداب‌ و وظايف‌ مؤمنان‌ منتظر در عصر غيبت‌، هديه‌ كردن‌ ثواب‌ نماز يا قرائت‌ قرآن‌ به‌ امام‌ زمان‌ عليه‌ السلام‌، است‌. همانطور كه‌ هر يك‌ از ما براي‌ نشان‌ دادن‌ علاقه‌ و محبت‌ خود به‌ ديگران‌، كلمات‌ محبت‌آميز بر زبان‌ مي‌آوريم‌، به‌ ديدارشان‌ مي‌رويم‌ يا به‌ آنان‌ هديه‌ مي‌دهيم‌ تا از دوستي‌ و محبت‌ متقابل‌ آنها برخوردار شويم‌، با بر زبان‌ آوردن‌ آيات‌ زيباي‌ قرآن‌ يا عبارات‌ و آيات‌ نماز، عشق‌ و علاقه‌ قلبي‌ خويش‌ را به‌ مولايمان‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج) هديه‌ مي‌كنيم‌ تا از محبت‌ و دوستي‌ آن‌ امام‌ بزرگوار بيشتر بهره‌مند گرديم‌. چنانكه‌ نقل‌ است‌ در زمان‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ (علیه السلام) دخترك‌ خدمتكاري‌ با دسته‌ گلي‌ خوشبو نزد امام‌ آمد و شاخه‌ گلي‌ را به‌ آن‌ حضرت‌ هديه‌ نمود. امام‌ در مقابل‌ اين‌ كار پاداش‌ بزرگي‌ به‌ وي‌ بخشيد. سپس‌ در مقابل‌ نگاه‌ متعجب‌ اطرافيان‌ خود فرمود: خداوند به‌ ما دستور داده‌ و فرموده‌ است‌:
هر گاه‌ كسي‌ شما را ستايش‌ كند شما بايد در مقابل‌ به‌ ستايشي‌ بهتر از آن‌ يا مانند آن‌ پاسخ‌ دهيد .
در واقع‌ ائمه‌ معصومين‌، عليهم‌ السلام‌، ما از اين‌ هديه‌ها بي‌نيازند، همانگونه‌ كه‌ دريا از آنچه‌ ابرها بر آن‌ مي‌بارند بي‌نياز است‌. ولي‌ ما بي‌نياز نيستيم‌ از اينكه‌ به‌ ايشان‌ هديه‌اي‌ تقديم‌ نماييم‌.
البته‌ در اينكه‌ نماز مخصوصي‌ به‌ عنوان‌ هديه‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ يا به‌ يكي‌ از ائمه‌ اطهار، عليهم‌السلام‌، به‌ جاي‌ آوريم‌ يا سوره‌اي‌ را به‌ عشق‌ آنان‌ ختم‌ كنيم‌، هيچ‌ حد و وقت‌ و شماره‌اي‌ نيست‌ و هر كس‌ به‌ مقدار محبت‌ و توانايي‌اش‌ به‌ محبوبش‌ هديه‌ تقديم‌ مي‌كند و بر حسب‌ طاقتش‌ او را خدمت‌ مي‌نمايد. بدون‌ شك‌ نماز و قرآني‌ كه‌ با اين‌ نيت‌ آغاز مي‌شود علاوه‌ بر ثواب‌ و پاداشي‌ كه‌ براي‌ صاحب‌ آن‌ به‌ همراه‌ دارد، پيوند و ارتباط‌ انسان‌ مومن‌ را با امام‌ غائبش‌ محكم‌تر مي‌كند كه‌ به‌ وسيله‌ آن‌ مي‌تواند به‌ محبوب‌ خويش‌ نزديك‌تر شود. چنانكه‌ امام‌ موسي‌
كاظم‌ (علیه السلام) در فضيلت‌ آنان‌ كه‌ ثواب‌ قرائت‌ و ختم‌ قرآن‌ رابه‌ پيامبر و ائمه‌ اطهار، عليهم‌ السلام‌، هديه‌ مي‌كنند، فرموده‌اند:
پاداش‌ آنان‌ اين‌ است‌ كه‌ در روز قيامت‌ با ما اهل‌بيت‌ خواهند بود.
همچنين‌ يكي‌ از معصومين‌، عليهم‌ السلام‌، روايت‌ است‌ كه‌ فرموده‌اند:
هر كس‌ ثواب‌ نماز خود (چه‌ واجب‌ و چه‌ مستجب‌) را براي‌ رسول‌ خدا و امير المؤمنين‌ و امامان‌ بعد از آن‌ حضرت‌، عليهم‌ السلام‌، قرار دهد خداوند ثواب‌ نمازش‌ را آنقدر افزايش‌ مي‌دهد كه‌ از شمارش‌ آن‌ نفس‌ قطع‌ مي‌گردد و پيش‌ از آنكه‌ روحش‌ از بدنش‌ برآيد به‌ او گفته‌ مي‌شود: هديه‌ تو به‌ ما رسيد پس‌ امروز، روز پاداش‌ و تلافي‌ كردن‌ (نيكيهاي‌) توست‌. دلت‌ خوش‌ و چشمت‌ روشن‌ باد به‌ آنچه‌ خداوند برايت‌ مهيّا فرموده‌ و گوارايت‌ باد آنچه‌ كه‌ به‌ آن‌ رسيده‌اي‌.

عکس در ادامه مطلب 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386;ساعت 11:45;  توسط منتظر آقا 2; 
به یاد شهیدحاج امینی(روحش شاد)

    کجایند مردان بی ادعا


گردان غواص لشكر 41 ثارالله كرمان از جمله گردانهای خط شكن بود كه با موفقیتهای خود پیروزی عملیاتها را رقم می زد. اولین فرمانده این گردان سردار شهید « حاج احمد امینی » بود كه برای آموزش گردان زحمات فراوانی را به جان خرید. در خصوص نحوه شكل گیری گردان غواص لشكر 41ثارالله كرمان و به بهانه و یادی از سردار شهید حاج احمد امینی خاطراتی از برادر این شهید بزرگوار سردار حاج محمود امینی را از نظر شما می گذرانیم .

تولد گردان غواص

بعد از عملیات خیبر كه طرح فوندانسیون عملیات والفجر 8 ریخته شد حاج احمد بعنوان فرمانده گردان غواص كار آموزش غواصی بچه ها را در بندرعباس و در كنار دریای پر امواج و پر جزر و مد آب سرشار از نمك شروع كرد و از برادران نیروی دریایی ارتش برای آموزش كمك گرفت . از آنجا كه ما فرصت چندانی برای آموزش نداشتیم و برادران ارتشی فرصت زیادی را برای آموزش مشخص كرده بودند لذا حاج احمد تصمیم گرفت خارج از آموزشهای كلاسیك كار را دنبال كند. لذا بچه ها را به دو گروه تقسیم و كار را شبانه روز دنبال كردیم و در كنار آموزش مسائل معنوی هم دنبال می شد. آب شور دریا بدنها را اذیت می كرد و بدن بچه ها تاول می زد , اما توكل و اخلاصشان بیشتر می شد وقتی از تمرین غواصی برمی گشتند با آن حال به نافله شب می پرداختند تا اینكه بالاخره با تمرینات مدام بچه ها آموزش دیده و عزم بازگشت به منطقه را نمودند.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 23:27;  توسط منتظر آقا; 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 23:4;  توسط منتظر آقا; 

                              

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 23:3;  توسط منتظر آقا; 
انتظار چیست؟

انتظار و مباحث آن

آقا

انتظار: كلمه اى ژرف و معنايى ژرفتر;                                  
انتظار:
خط بطلان بر همه ى كفرها و نفاق ها و ظلمها:            
انتظار: خونى در رگ زندگى و قلبى در سينه ى تاريخ;
انتظار: صلابت در درون تاريكيها و سرديها;
به دميدن سپيده دمان چشم داشتن و به اميد طلوع خورشيد زيستن، در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن و چون كوه مقاوم بودن;
در تراكم هواهاى كشنده ى اختناقها، بهوزيدن نسيمهاى حياتبخش رهايى اميد بستن;
و به آرزوى پديدار گشتن روزهاى طلايى ارزشهاى جاويد زنده ماندن.
انتظارشناسى
در تربيت اسلامى «شناخت» اهميّت بسيار دارد. و شناخت در منطق اسلام محدود به شناخت نظرى نيست; بلكه هم شناخت نظرى و هم شناخت عملى هر دو را در بر مى گيرد هر عقيده اى كه انسان در هر باره اى دارد، بايد از روى شناخت و بصيرت باشد و هر فعلى و تركى كه از انسان سر مى زند، بايد بر پايه ى شناخت و تشخيص باشد. اين مسأله در عصر غيبت بيشتر از وقتهاى ديگر اهميّت پيدا مى كند. و اين داشتن شناخت صحيح از كوشش در عبادات و مستحبات افضل بوده و اهميّت اين شناخت در تبلور دو مرحله است.
1 ـ پايدارى: هنگامى كه انسان حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه پايدارى مى كند و در برابر شدائد دست از راه حق خود بر نمى دارد. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مى فرمايند: هر كس اين امر ـ قيام قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ را شناخت و پيش از قيام قائم مرد، پاداش او چون كسى است كه همراه او كشته شده است(1).
2 ـ پيروى از خط امام معصوم: بديهى است كه انسانى صاحب شناخت ـ در مقام عمل و اقدام و درجميع شؤون زندگى ـ پيروى محض از دستورات معصوم را پيشه ى خود مى سازد.
معناى انتظار
معنا و حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظى آن ضد يأس است ـ و آن قطع اميد از امرى بواسطه ى يقين و اطمينان به عدم وجود يا عدم وقوع آن است ـ پس مراد از انتظار داشتن امرى، آن است كه يقين به وقوع آن داشته و چشم به راه او نشسته و اميدوار به زمان وقوعش باشد.
انتظار يك حالت درونى است كه چيزى جز آثار آن قابل مشاهده نيست; و مهمترين اثر انتظار آمادگى براى استقبال از محبوبى است كه انتظارش مى رود. ضد انتظار نيز نااميدى است، آن كه اميد به آمدن كسى ندارد هيچگاه انتظارش را نيز نمى كشد. آنچه كه مورد اهميّت است اين كه بدانيم همانطور كه انسانِ منتظِر خود را براى منتظَر آماده مى كند، مؤمنى كه منتظر آمدن مولايش صاحب العصر والزمان ـ ارواحنا فداه ـ است، خود را آماده و مهيّا براى آمدن او مى كند. البته چنين آمادگى به امورى كه در برخى روايات بدان اشاره شده است، بستگى دارد.
ابعاد انتظار
ابعاد انتظار را مى توان در دو محور مشاهده كرد: نخست محدوده ى قلب و روح و ديگر عرصه عمل و اقدام.
ابعادقلبى
اگر چه بعد قلبى انتظار خود در سه مرحله به كمال خود مى رسد:
اول: ظهور و فرج حضرت بقية اللّه ـ ارواحنا فداه ـ را باور كردن; بدين معنا كه آن قطعى بوده و بيقين تحقّق خواهد يافت كه البته چنين باورى بنا بر گفته هاى خداوند و اولياى معصوم او لازم الاعتقاد بوده و منكر آن كافر است.
دوم:
آنكه ظهور را موقت به وقتى نكند كه در نتيجه قبل از فرا رسيدن آن هنگام مأيوس باشد. و اين نيز به مقتضاى ادلّه واجب است; وليكن به گونه اى كه اگر نباشد موجب فسق است نه كفر. زيرا وى گرفتار يأسى است كه حرام بوده و مى توان آن را از احاديث بسيارى از جمله رواياتى كه وقت گذاران را دروغگو شمرده است(2)، استفاده نمود.
سوم: آنكه حالت انتظار لحظه بلحظه در قلب او موج زند كه مى توان آن را از رواياتى چون «انتظر الفرج صباحاً ومساءً»(3) صبح و شام منتظر ظهور ـ امام زمان ـ باشيد. و هم چنين در سخن زيبايى كه فرمود: «يأتي بغتةً كالشهاب الثاقب»(4) او ناگهانى چون شهاب ظاهر خواهد شد. و اين مقتضاى كمال ايمان و عدم آن نقص ايمان است كه به مقتضاى اين درجه، مؤمن بايد مانند كسى باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند و مسافر در راه است و هر لحظه ممكن است برسد.
اينك برخى ابعاد اين باور را بر مى شمريم:
توحيد:
يكى از ابعاد مهم انتظار كه پيوسته بايد مورد توجه باشد، بُعد توحيدىِ آن است. انتظار، در ماهيت خود، انسانِ منتظر را متوجّه مبدأ عالم، و خداى جهان و سرچشمه ى همه ى هستها و هستيها مى كند. انسان منتظر، همواره، چشم به راه فرجى است كه به قدرت مطلقه ى الاهى تحقق خواهد يافت. منتظران ديده به راه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشند; او كيست؟ او بنده ى خدا، خليفه ى خدا در زمين كه به قدرت خدا زنده است و مشغول عبادت خدا و واسطه ى فيض الاهى است و روزى به امر خدا براى استقرار بخشيدن دين خدا ظاهر خواهد شد.
اين بُعد توحيدى انتظار و توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهمترين اصول اين اعتقاد و باور است. پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايد:

 أفضل أعمال أُمّتي، انتظار
الفرج من اللّه عزّ وجلّ» ارزشمندترين كردار امت من انتظار گشايشى از جانب خداوند عزّ وجلّ است(5).
نبوّت:
يك بعد انتظار توجه به پيامبران و مكتب پيامبران و تجديد عهد با آنان است; منتظران چشم براه كسى هستند كه در او صفات و آثار پيامبران گرد آمده و هنگامى كه ظاهر گردد، آن آثار در او ديده خواهد شد. او از اهل بيت پيامبر و دوازدهمين وصى و جانشين او است; و چون ظاهر گردد; پرچم پيامبر را در دست گيرد و به سنت او عمل نمايد. نخستين اصحاب او 313 نفر خواهند بود به تعداد اصحاب پيامبر در جنگ «بدر». در كتاب بحارالانوار حديثى آمده كه «هر كس از شما در حال انتظار ظهور حاكميت دين خدا در گذرد، مانند كسى است كه در خدمت قائم باشد و در خيمه ى او . . . نه بلكه مانند كسى است كه در ركاب قائم بجنگد نه به خدا سوگند، بلكه مانند كسى است كه در ركاب پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ شهيد شده باشد»(6).
اين تعاليم همه توجه دادن به اصل مهم نبوّت است.
امامت:
اعتقاد به امامت نيز در انتظار به خوبى روشن است. امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ وصىّ رسول خدا و خاتم ائمّه ى طاهرين است; امامان همه او را ياد كرده اند. آن حضرت مظهر قائم جارى امامت است و دين خدابه او قيام مى كند و زنده مى شود. او مشعل راه حيات و تكليف است، انتظار ظهور او بزرگترين تأكيد است بر اصل اعتقادى امامت و رهبرى. در احاديث تأكيد بسيار شده بر شناخت امام و خط امامت; امام صادق ـ عليه السلام ـ مى فرمايد: «امام خود را بشناس اگر امام را شناختى چه ظهور زودتر اتفاق افتد يا ديرتر، به تو زيانى نمى رساند»(7) در احاديث ائمه ـ عليهم السلام ـ تأكيد شده بر اينكه در عصر غيبت، راه امامان را بپيمائيد و از تعاليم و احكام آنان پيروى كنيد. به تولاى آنان چنگ زنيد و از دشمنان و مخالفان آنان تبرى بجوئيد و كناره گيريد.
قرآن:
امر مهم ديگرى كه هر منتظرى بايد متوجه آن باشد، كتاب خدا و قرآن كريم است. مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ، زنده كننده ى همه ى احكام قرآن است. انسان منتظر، همواره اين آرمان را در دل زنده مى دارد كه روزى با ظهور جهانگير مهدى آل محمّد ـ عليهم السلام ـ و آخرين خليفه ى آورنده ى قرآن، احكام قرآن جارى مى شود و قرآن در سراسر جهان حاكميت مى يابد و كتاب آسمانى، برنامه ى زندگى انسان زمينى مى گردد.
عدل:
اين بُعد و توجه به آن در مسأله ى انتظار، بسيار روشن است. انتظار مهدى ـ ارواحنا فداه ـ انتظار ظهور عدل است آن نيز عدل جهانى. آن حضرت مظهر اسماى الاهى است از جمله اين دو اسم مبارك يا عدل يا حكيم. حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ تجسم اعلاى حق و تحقق والاى عدل است; اوست كه جهان آكنده از بى عدالتى ها و بيدادها را، آكنده از عدل و داد مى كند و عدل خدايى را در همه جا سرايت مى دهد. بطور كلى تداعى موضوع عدل و عدالت و جهانگير شدن آن از انتظار جزء بديهيات است. انتظار يعنى چشم براه امامى داشتن كه چون بيايد جهان را از عدل و داد مملو سازد.
معاد:
در امر انتظار، اصل اعتقادى بسيار مهم «معاد» همواره حضور دارد. اين حضور در سه جهت نمودار است.
جهت اول: اينكه آن حضرت به هنگام ظهور، ستمگران را كيفر مى دهد و مؤمنان را عزيز مى دارد و رحمت الاهى را به مؤمنين مى چشاند و اين خود نمونه اى است از چگونگى رستاخيز.
جهت دوم: اينكه به هنگام ظهور آنحضرت، گروهى از پاكان و پليدان به جهان باز مى گردند به تعبير قرآن (يوم نحشر من كل أُمّة فوجاً)(8) روزى كه از هر گروهى برخى را محشور مى سازيم
و اين خود قيامت صغرايى است و نشانه اى براى قيامت كبرا.
جهت سوم: اينكه ظهور آن حضرت از اشراط ساعت است. يعنى علائم قيامت، يكى از نشانه هاى حتمى قيام قيامت، ظهور آن حضرت است تا او نيايد و حكومت عدل را در جهان برپاى ندارد، عمر جهان به سر نمى رسد و قيامت برپا نمى گردد.
                                            

ابعاد عملى    
محور دوم انتظار، انتظار عملى و اقدامى است: با اين بيان كه: چنانچه انتظار يك زارع براى خوب به عمل آمدن محصول مشروط به شرطهايى است; از آن جمله كه زمين زراعى را اصلاح كند، تخم بكارد به موقع آبيارى كند در حالى كه مى داند تربيت كننده ى آن تخم و روياننده ى آن تا سر حد كمال خداوند متعال است. در اين حال چون احتمال آفت زمينى و آسمانى مى رود، سم پاشى كرده و نيز دعا مى كند و از خدا مى خواهد كه آفتها را از بين ببرد و محصول او را به عمل آورد. همينطور انتظار و دعا براى فرج امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ و رسيدن فيوضات و نعمتهاى الاهى به بندگان بر اسباب و شرايطى تكيه دارد و آن اين است كه به امام ـ عليه السلام ـ در ظاهر نيز اذن تصرف داده شود و از پرده ى غيب بيرون آيد و براى اين اذن نيز مقدمه هايى خواهد بود كه برخى از آنها به دست خود مردم است كه عبارت از تقواى الاهى و رفتار نيكو است چنانچه در سوره ى اعراف مى فرمايد (ولو أنّ أهل القرى آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والأرض)(9). اگر مردمان ايمان آورده و تقوا پيشه سازند حتماً درهاى بركت را از آسمان و زمين به سوى ايشان مى گشاييم. بنابراين معلوم مى شود كه رفتار زشت مردم خود مانعى براى ظهور آن عزيز جانهاست.
حال به بررسى برخى از ابعاد انتظار عملى مى پردازيم:
تقيد مكتبى
 يكى از ابعاد مهم، در فلسفه ى عالى تشيع، تقيد به مكتب و خط مكتب است در صخره ى استوار اعتقادات شيعى به تعبير ديگر تولّى و تبرّى، متابعت محبّت آميز از حق و دستورات اهل بيت در تمامى شؤون و مخالفت خصمانه با ناحق و دورى از دشمنان خدا و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ .
اين است شعار شيعه، در طول تاريخ، شيعه فقط دين خدا را مى شناسد و به آن عشق مىورزد و هيچ گونه انعطاف پذيرى در برابر دشمنان دين در شراشر وجودش راه ندارد. پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمودند: «خوشا به حال منتظرانى كه به حضور قائم برسند، آنان كه پيش از قيام او نيز پيرو اويند، با دوست او عاشقانه دوستند و موافق، و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف»(10).
ديندارى:
از ويژگيهاى انسان منتظر ديندارى است و ديانت پيشگى، جز اين نمى توان تصور كرد. انسان در دوران غيبت، بايد با مواظبت بيشتر، به امر دين خود، و به ديندارى و صحّت اعمال خود بپردازد و از هر گونه سستى، انحراف دورى گزيند و در خط صحيح قرار گيرد و دائماً متوجه و متوسل به امام خود باشد امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «براى صاحب الامر غيبتى طولانى است; در اين دوران هر كسى بايد تقوى پيشه كند و چنگ در دين خود زند».(11)
آمادگى نظامى: امر بسيار جالب و بسيار مهم امر آمادگى نظامى در عصر انتظار است. مؤمن منتظر بايد هميشه آمادگى نظامى و نيروى سلحشورى داشته باشد تا به هنگام طلوع حق، به صف پيكارگران ركاب آنحضرت بپيوندد. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:
 «لِيُعِدَّنَّ أحدُكم لخروج القائم ولو سهماً فإنّ اللّه إذا علم ذلك من نيّته رجوتُ لأن ينسئ في عمره حتّى يُدركُه ويكون من أعوانه وأنصاره»(12)
 مى بايست هر يك از شما براى قيام قائم اگر چه يك تير تهيه كند. همانا خداوند هنگامى كه اين نيت را در او مى بيند اميدست كه عمرش را طولانى سازد تا آنكه او را دريابد و از ياران و ياوران او باشد.
در گذشته شيعيان به اين امر توجه بيشترى داشتند تا جايى كه برخى شمشير يا سلاحى ديگر درخانه نگاه مى داشتند. به بعد انسانى اين كار بنگريد! انسان در مدت عمر خود اسلحه داشته باشد كه به هنگام ظهور منجى انسانيت و گسترنده ى اصول عدالت و در هم كوبنده ى جباران به او بپيوندد و براى نجات بشريّت مظلوم و انسانيّت محروم به پا خيزد. اين چه زلال جارى و چه باور تابناكى است. آفرين بر اين اعتقاد و آمادگى.
اخلاق اسلامى
معلوم است كه اين بُعد نيز، بايد در جامعه ى منتظر حضور محسوس داشته باشد. جامعه ى منتظر، بايد جامعه اى اسلامى باشد. و بزرگترين وجه تمايز جامعه ى اسلامى، از ديگر جامعه ها، همان اخلاق نورانى اسلام است. انسان منتظر بايد داراى اخلاق اسلامى باشد، و جامعه ى منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامى باشد. امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ ، در حديثى كه بخشى از آن ذكر شد، مى فرمايد:
هر كس خوش دارد، در شمار اصحاب قائم باشد، بايد در عصر انتظار، مظهر اخلاق نيك اسلامى باشد. چنين كسى اگر پيش از قيام قائم درگذرد، پاداش او مانند كسانى باشد كه قائم را درك كنند و به حضور او برسند. پس (در ديندارى و تَخَلُّق به اخلاق اسلامى) بكوشيد، بكوشيد و در حال انتظار ظهور حق به سر بريد. اين (كردار پاك و افكار تابناك) گوارا باد بر شما، اى گروهى كه رحمت خدا شامل حال شماست!(13)
و اينكه اينهمه تأكيد شده است كه شيعه بايد «زَيْنِ» امامان خود باشد نه «شَيْنِ» آنان، رعايت آن، در عصر انتظار، به صورتى مؤكدتر لازم است. شيعه بايد با رفتارِ انسانى، و اخلاقِ محمدى، و صفاتِ علوى، و فضائلِ جعفرى، همواره مايه ى زينت و افتخار و آبروى ائمه ى طاهرين باشد، نه مايه ى ننگ آنان. بايد طورى باشد كه ائمه بتوانند به شيعيان خود افتخار كنند. و اين رعايت، در دورانِ غيبت امام ـ به احترام امام ـ واجب تر است.
پارسايى
انسانِ منتظرِ حكومتِ علىوارِ مهدى موعود، علاوه بر تديُّن و تقوى، بايد پارسا باشد، و خود راچنان كه آن پيشوا دوست دارد، بسازد و بدارد، و به او و ياران او شباهت به هم رساند، تا ـ به لطف خدا ـ در شمار آنان به حساب آيد. امام صادق مى فرمايد:
هر كس خوش دارد، در شمار اصحاب قائم باشد، بايد چشم به راه باشد، و پارسايى پيش گيرد، و كردار با ورع داشته باشد.(14)
در حديثى ديگر، امام محمد باقرـ عليه السلام ـ ، مى فرمايد:
تقوى پيشه سازيد، و بار سنگين انتظار را، به كمك ورع و پارسايى به منزل رسانيد، و با كوشش بسيار در عبادت و اطاعت خدا.
هر يك از شما دينداران، هنگامى غرق شادمانى مى شويد كه به آستانه ى ورود به جهان ديگر پا نهيد، و دوره ى دنيا را سپرى كنيد. آنجا چشمانتان به نعمت الاهى، و كرامت خدايى، و بهشت جاودانى روشن مى گردد. آنجاست كه همه ى اندوهها از ميان مى رود. و آنجاست كه مى بينيد راهى كه شما پيموديد حق بوده است، و راهى كه مخالفان شما پيموده اند باطل . . .(15)


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 23:1;  توسط منتظر آقا; 
نسب امام مهدى (عليه السلام)

او از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است:
1
ـ امام على (عليه السلام): اَلْمَهْدِىُّ مِنّا فى آخِرِ الزَّمانِ.(1)
مهدى (عليه السلام) از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است.
او فرزند على (عليه السلام) است:
3
ـ امام على (عليه السلام): صاحِبُ هذَا الاَْمْرِ مِن وُلْدى.(3)
مهدى (عليه السلام) از ما اهل بيت است كه در آخر الزمان مى آيد.
2
ـ امام على (عليه السلام): هُوَ مِن عِتْرَةِ النَّبِىِّ (صلى الله عليه وآله وسلم).(2)
صاحب الزمان از فرزندان من است.
4
ـ امام على (عليه السلام): مِن وُلدى مَهْدِىُّ هذِهِ الاُْمَّة.(4)
«
مهدى » اين امت از فرزندان من است.
-------------------------------------------------------------------------
1 ـ دلائل الامامة، ص 256; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 60.
2
ـ فتن ابن حماد، ص 103; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 63.
3
ـ غيبة النعمانى، ص 156; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 68.
4
ـ معانى الاخبار، ص 58; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 81.
----------------------------------------------------------------------------
 5
ـ امام على (عليه السلام): اَلْمَهْدِىُّ مِن ذُرِّيَّتى.(1)
مهدى از ذريه من است. او فرزند فاطمه (عليها السلام) است:
6
ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم): اَلْمَهْدِىُّ مِن عِتْرَتى مِن وُلْدِ فاطِمَةَ.
مهدى (عليه السلام) از خاندان من و از فرزندان فاطمه (عليها السلام) است.
7
ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم): يا فاطِمَةُ! اَبْشِرى فَاِنَّ الْمَهْدِىَّ مِنكِ.(2)
اى فاطمه! بشارت ده كه مهدى از توست.
8
ـ امام على (عليه السلام): اَلمَهْدِىُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فاطِمَة.(3)
مهدى مردى از فرزندان فاطمه است.
------------------------------------------------------------
-
1 ـ اثبات الهداة، ج 7، ص 175; موسوعه احاديث اميرالمؤمنين (عليه السلام)ـ الجزء الاول، ص 54.
2
ـ كنز العمال ـ حديث 32408.
3
ـ كنز العمال، ج 6، ص 34; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 90.
------------------------------------------------------------
 9
ـ امام باقر (عليه السلام): اَلْمَهْدِىُّ رَجُلٌ مِن وُلدِ فاطِمَة.(1)
مهدى مردى از فرزندان فاطمه است.
او فرزند حسين (عليه السلام) است:
10
ـ امام على (عليه السلام):
 
اَلتّاسِعُ مِن وُلْدِكَ يا حُسَيْنُ هُوَ الْقائِمُ بِالْحَقِّ، اَلْمُظْهِرُ لِلدّينِ، وَ الْباسِطُ لِلْعَدْلِ.(2)
اى حسين! نهمين فرزند توست كه حق را بپاى مى دارد، دين را آشكار مى سازد و عدالت را گسترش مى دهد.
11
ـ امام حسين (عليه السلام):
 
سُئِلَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ ـ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ ـ عَن مَعْنى قَوْلِ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): « اِنّى مُخَلِّفٌ فيكُمُ الثِّقْلَينِ: كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتى » مَنِ الْعِتْرَةُ؟ فَقالَ: اَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الاَْئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِن وُلْدِ الْحُسَيْنِ تاسِعُهُمْ مَهدِيُّهُم وَ قائِمُهُم.(3)
از اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره اين سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه مىفرمايد:
«
من در ميان شما دو چيز گرانسنگ مى گذارم، يكى كتاب خدا و ديگر عترتم »
سؤال شد كه عترت كيستند؟ حضرت فرمود: عترت پيامبر من و حسن و حسينيم و نُه امام از فرزندان حسين. نهمين آن امامان « مهدى » و « قائم » آنان است.
 
1 ـ بحارالانوار، ج 51، ص 43.
2
ـ ـ كمال الدين، ج 1، ص 240; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 54.
3---
كشف الغمة، ج 3، ص 311; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام)ـ الجزء الاول، ص 93. 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 22:50;  توسط منتظر آقا; 
زیارت امام زمان(عج)در کودکی ایشان

 حضرت مهدى (عج) و كسانى كه او رادر كودكى زيارت كرده اند

از آنجاكه خلفاى بنى عباس دانسته بودند ; دوازدهمين امام شيعيان همان مهدى موعود است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند و دژهاى گمراهى و فساد را درهم مى كوبد و نيز مى دانسته كه او از فرزندان امام حسن عسكرى ع است ; در صد برآمدند اين نور را خاموش كنند، از اين رو امام مهدى ع از نخستين روز ولادت در پنهان مى زيست و مردم به طور عموم او را نمى ديدند ولى با اين وجود عده اى از اصحاب امام حسن عسكرى ع بودند كه توفيق شرفيابى و معرفى را يافته بودند. برخى از آنها عبارتند از:
1
ـ حكيمه خاتون; دختر امام جواد، خواهر امام هادى و عمه امام حسن عسكرى ع كه شب تولد امام مهدى ع او را زيارت كرد. تا آن كودك متولد شد به خاك سجده كرد و انگشت سبابه را رو به آسمان بلند نمود و عطسه زد و گفت: « الحمد الله رب العالمين و صَلّى الله على محمد و آله
2
ـ ابو بصير خادم گفت: بر صاحب الزمان (عج) وارد شدم در حالى كه درون گهواره بود، نزديك رفتم و سلام كردم. حضرت فرمود مرا مى شناسى؟ عرض كردم: آرى تو بزرگ و سيد من، فرزند امام من هستى. حضرت فرمود: « اَنا خاتَمُ الاوصياء و بى يُرفع البلاء من اهلى و شيعتى
3
ـ سعد بن عبدالله قمى ـ با نامه هاى فروان با جمعى براى زيارت آن حضرت به سامراء رفته و طرف راست امام حسن ع كودكى را ديدند كه چون ماه درخشان بود، پرسيدند: اين كيست؟
گفته شد: مهدى قائم آل محمد ص است.                                
4
ـ روزى جمعى از شيعيان (چهل نفر) نزد امام يازدهم آمدند و از آن امام تقاضا كردند تا حجت پس از خويش را به آنان بنماياند و بشناساند و امام چنان كرد. آنان پسرى را ديدند كه بيرون آمد همچون پاره ماه ـ شبيه به پدر خويش.
امام حسن عسكرى ع فرمود:
پس از من اين پسر امام شماست و خليفه من در ميان شماست. امر او را اطاعت كنيد از گرد رهبرى او پراكنده نگرديد كه هلاك مى شويد و دينتان تباه مى گردد. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد تا اينكه زمان طولانى بگذرد، بنابراين از نايب او عثمان بن سعيد اطاعت كنيد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 22:44;  توسط منتظر آقا; 
به احترام طلوعت ای آفتاب ایستاده ایم...
            
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 18:57;  توسط منتظر آقا; 
دیگر بس است جدایی آقا نمی آیی...
   
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 18:51;  توسط منتظر آقا; 
علت و فلسفه غیبت

علت غيبت امام زمان (عليه السلام) چيست؟          
بنابر آنچه در برخى از روايات آمده است، علت واقعى غيبت امام زمان (عليه السلام) بر ما پوشيده است كمال الدين و تمام النعمة، ص 482.; در عين حال با استفاده از روايات به عواملى چند در اين زمينه پى مى بريم:
1
ـ امتحان و آزمايش: غيبت آن حضرت سبب مى شود تا نفاق پنهان عده اى آشكار شود، و ايمان حقيقى محبان و شيعيان واقعى امام (عليه السلام) در كوره ى ولايت امام غايب (عليه السلام) از ناخالصى ها و دورويى ها جدا و پاك گردد و مؤمن از منافق تميز داده شود.
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) مى فرمايد: « هنگامى كه پنجمين فرزند امام هفتم (عليه السلام) غايب شد، مواظب دين خويش باشيد، تا مبادا كسى شما را از دين خارج كند! اى پسرك من! براى صاحب الامر بناچار غيبتى خواهد بود، به طورى كه عده اى از مؤمنان از عقيده ى خود بر مى گردند، همانا خدا به وسيله ى غيبت، بندگانش را امتحان مى نمايد » بحارالانوار، ج 51، ص 113.
2
ـ بيعت نكردن با ستمكاران: حسن فضّال مى گويد: على بن موسى الرضا (عليه السلام) فرمود: « گويا شيعيان را مى بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكرى (عليه السلام)) در جست و جوى امام خود همه جا را مى گردند، اما او را نمى يابند » عرض كردم: به چه دليل؟ فرمود: « زيرا امامشان غايب مى شود » عرض كردم: چرا غايب مى شود؟ فرمود: « براى اين كه وقتى با شمشير قيام نمود بيعت كسى در گردنش نباشد » بحارالانوار، ج 51، ص 113.
3
ـ حفظ جان حضرت:
زراره مى گويد: حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: « اى زراره! قائم ما ناچار است كه غيبت كند » عرض كردم: براى چه؟ فرمود: « از جان خود بيم و ترس دارد » پس حضرت با دست به شكم خود اشاره كرد اثبات الهداة، ج 6، ص 437.
امام زمان (عليه السلام) از كشته شدن و مرگ بيم و هراس ندارند، بلكه حفظ جان ايشان به خاطر اين است كه مبادا پرچمِ هدايت زمين بماند، و رشته ى هدايتى كه به پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) متصل است، قطع شود.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 18:7;  توسط منتظر آقا; 
انتظار-شیرین ترین کلمه زمان...
انتظار
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 18:4;  توسط منتظر آقا; 
وظایف منتظران(2)

  اظهار محبّت

ديگر از وظائف منتظران اين است كه محبت خود را به امام ـ عليه السلام ـ اظهار نمايند و اين از علائم محبّت شخص منتظر به امام زمان است. مرحوم كلينى در كافى از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ حديثى نقل مى كند كه آنحضرت مى فرمودند:
ما من شيء أحبّ إلى اللّه من اخراج الدراهم إلى الامام وانّ اللّه ليجعل له الدرهم في الجنّة مثل جبل أحد ثمّ قال انّ اللّه تعالى يقول في كتابه (من ذا الّذي يقرض اللّه قرضاً حسناً فليضاعفه له اضعافاً كثيرة) قال: هو واللّه في صلة الامام خاصة.
چيزى عزيزتر نزد خداوند از آن نيست كه درهمى را به امام برسانى و خداوند آن درهم را در بهشت مانند كوه احد بزرگ مى نمايد. سپس فرمود: خداوند در كتابش مى فرمايد: چه كسى است كه به خداوند قرض نيكو دهد و او آن را چند برابر كند سپس فرمود: به خدا سوگند كه آن تنها بذل كردن بر امام است
.
در اين زمان نيز كه دست رسى به محضر آن حضرت براى هر كس امكان پذير نيست، مال خود را به مصرفى برساند كه مى داند رضاى امام ـ عليه السلام ـ در آن است مثل اينكه به خوبان از دوستان آن حضرت بدهد  ـبه قصد آن حضرت ـ و اين معنا در روايات نيز آمده است: ابن قولويه در كامل الزيارات روايتى از حضرت كاظم ـ عليه السلام ـ نقل كرده است:
هر كس نمى تواند ما را زيارت كند يكى از دوستان صالح ما را زيارت كند كه ثواب زيارت ما را برده است و هر كس نمى تواند بر ما احسان كند بر يكى از دوستان صالح ما احسان كند كه ثواب احسان بر ما را برده است
.
اين روايت از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل شده است
.
دعا                                                           
ديگر از تكاليف شيعيان هنگام غيبت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ دعا براى حفظ آن حضرت از شرّ دشمنان و تعجيل در امر فرج و ظهور او مى باشد; كه اين خود نوعى اظهار محبت و خضوع به پيشگاه مقدس او است. چرا كه خداوند اگر چه عهده دار حفظ آن حضرت بوده و وعده داده تا او را بر دشمنانش پيروز سازد و البته پوشيده نيست كه يكى از آثار مهم اين گونه دعا كردن باز شدن درهاى اجابت براى ديگر دعاهاست، كه با كردار نادرست آن را بر روى خود بسته ايم. ليكن در سرعت بخشيدن و آماده سازى و فراهم آمدن زمينه هاى ظهور آن حضرت سهم بسزايى داشته و حتى در سلامت و امنيت دوستان او ـ كه سلامت اوست ـ تأثير جدى دارد.
اين نكته را سيد بن طاووس در فلاح السائل متعرّض شده است. و در كتاب اقبال سخنى زيبا آورده است
:
« ومن وظائف كل ليلة أن يبدأ العبد في كل دعاء مبرور ويختم في كل عمل مشكور بذكر من يعتقد أنّه نائب اللّه جلّ جلاله في عباده وبلاده وانّه القيّم بما يحتاج إليه هذا الصائم من طعامه وشرابه و غير ذلك من مواده من سائر الأسباب التي هي متعلقة بالنائب عن ربّ الأرباب ».
و از وظيفه هاى هر شب آنكه بنده خدا در هر دعاى خير و عمل مستحب آغاز كند به ذكر كسى را كه معتقد است او جانشين خدا در بين بندگان و بر روى زمين ست و عهده دار احتياجات اوست، چون خوراك و... ديگر مسائل كه مربوط به جانشين خداوندست ...
حال به برخى از ادعيه مربوط به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ كه دستور به خواندن آنها داده شده است; اشاره مى كنيم. شما مى توانيد به بخش نيايش مراجعه كرده و آن را قرائت نمائيد
.
1) اللّهمّ كن لوليّك الحجة بن الحسن . . .(33).
2)
اللّهمّ ادفع عن وليّك وخليفتك
 . . .
3)
اى سامع كل صوت اى جامع كل فوت اى بارئ كل نفس بعد الموت
 . . .
4)
أنت اللّه لا إله إلاّ أنت الأول والآخر والظاهر والباطن
 . . .
5)
اللّهمّ صلّ على محمّد سيد المرسلين وخاتم النّبيّين
 . . .
6)
اللّهمّ إنّي أسألك ولم يسئل مثلك أنت موضع مسألة السائلين
 . . .
اى عزيز! از دعا نمودن بر امام زمان خود با اين دعاها غافل مشو; بويژه دعاى سوم و چهارم و ششم زيرا كه گنجهايى از معارف آن حضرت در آن هاست كه در سايه حضور قلب و توجه بر روى تو در خواهد گشود
.
اظهار اندوه                            

ديگر از كارهايى كه رسم ادب و شيوه اظهار محبت خالصانه است، همگامى و همراهى در مصيبتهاست; كه مى بايست در رنجها و غمها نيز شريك اندوه آن امام غريب بود; براى توضيح مطلب به برخى از رنجها و مصيبتهاى آن غريب فاطمه ـ عليها السلام ـ اشاره مى كنيم تا شايد دلهاى زنگار گرفته از گناه مان بيدار گشته و به نور آن امام جلا يابد:
او كه خورشيد عالم تاب است پرده هاى غيبت بر چهره اش افتاده و مانع پرتو زيباى جمالش شده است; او كه پدر دل سوز هستى است، جور زمانه او را از فرزندان محروم ساخته و هر لحظه فرياد و ضجه ى عزيزى در گوشش طنين مى افكند. آرى مهموم بودن به خاطر مستور بودن آن حضرت و محجوب بودن ما از ديدار جمال دل آراى آن يادگار الاهى و دسترسى نداشتن به ساحت مقدس آن گنجينه ى علم نامتناهى است و منشأ اين اندوه شناخت و احسان بى نهايت اوست. چرا كه اگر كسى شناختى حتى در حدّ استعداد خود به آن وجود پيدا كند، ناخودآگاه محبّت او هم چون معرفتش زياد شده تا آنجا كه او را از خود بيشتر دوست مى دارد، چنانكه رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ به اين مقام اشاره فرموده اند
:
« لا يؤمن عبد حتّى أكون أحبّ إليه من نفسه وأهلي أحبّ إليه من أهله وعترتي أحبّ إليه من عترته، وذاتي أحبّ إليه من ذاته »
هرگز بنده اى به ايمان نايل نمى شود تا اينكه مرا بيش از خود و خاندانم را بيش از خانواده خود و اهل بيتم را بيش از اهل بيت خود و ذات من را از ذات خود بيشتر دوست دارد
.
و اگر كسى جرعه نوش محبّت امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ شده و دل در دام عشق او گرفته كرده باشد، به يقين در فراق او غمگين خواهد بود; تا آنجا كه خواب از چشمان او ربوده شده و لذّتها در نزد او ذلت خواهند بود. و صبح و شام در هجرانش گريه مى كند. كه گوارا باد بر عاشقانش اين وصل مدام.
در فرازهايى از دعاى ندبه اين حالت به تصوير كشيده شده است
:
ليت شعري أين استقرت بك النوى،
عزيز عليّ أن أرى الخلق ولا ترى
بنفسي انت من مغيّب لم يخل منّا،
بنفسي انت من نازخ ما نزخ عنّا،
هل من معين فاطيل معه العويل والبكاء
و اين ناله هاى برخاسته از هجران حكايت آتشفشانى در نهاد منتظر دارد.
ديگر آنكه رداى زيباى خلافت و سلطنت بر عالم ـ كه تنها بر قامت آن حضرت زيباست و هيچ كس جز او سزاوار و شايسته ى اين لباس نيست ـ در دست دنيا طلبان به ميراث مى رود
.
از ديگر سوى آن حضرت با علم به همه ى بى عدالتى ها و ظلم ها و تحريف ها و تضييع حقوق بندگان و رشد باطل ها اظهار حقّ خود ـ به خاطر ترس از ظالمين ـ نمى نمايد; و در طول اين زمان طولانى غيبت تنهاى تنها يا با برخى از نزديكان مخصوص خود در بيابانها و نقاط دوردست سير مى كند، تا چه وقت اذن ظهور به او داده شود
.
قال الامام الباقر ـ عليه السلام ـ :
« ما من عيد للمسلمين أضحى ولا فطر إلاّ وهو يجدد اللّه لآل محمّد ـ عليهم السلام ـ فيه حزنا، قلت ولِمَ؟ قال: انّهم يرون حقهم في أيدي غيرهم »
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند: هيچ عيد قربان و فطرى نمى گذرد مگر نكه حزن آل محمّد تكرار مى شود! سؤال شد: چرا؟ فرمود: زيرا حق خود را در دست ديگران مى بينند. و اين حكايت از رأفت ايشان نسبت به خلق خدا دارد كه سامان امر آنان در پرتو حكومت عدل جهانى ست
.
شيعيان حقيقى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه اين مصيبت را به خوبى دريافت كرده و با قلب مقدس او همراهند، هرگز جامه ى غم و اندوه از قلبشان رخت بر نمى بندد.  
ديگر از علل مهموم بودن براى امام مهدى ـ عجل الله فرجه ـ در زمان غيبت و هجران آن است كه راه و روش صحيح در هيچ يك از شؤون زندگى انسان قابل شناخت نيست; چرا كه راهنما مهجور و دزدان ترك تاز و چوپانان اين گله از ترس گرگان خون آشام مهر سكوت بر لب زده و دم فرو بسته اند; اگر چه برخى از زعيمان امت نيز خود در اثر دورى از هادى كامل دچار تزلزل و انحراف گشته و اين غم افزايى دو چندان است. در اين خصوص به اين حديث زيبا توجه كنيد
:
سدير مى گويد: ـ با برخى از ياران ـ خدمت امام صادق ـ عليه السلام ـ رسيديم، در حالى كه آن روز از اعياد بود ليكن بر خلاف انتظار امام را ديديم كه لباسى خشن بر تن كرده و بر مصلاى خود نشسته و مى گريد و مى سوزد و مى نالد به گونه اى كه مادرى فرزند از كف داده است. عقل از سرهامان پريد و . ..از علت گريه آن حضرت پرسيديم: فرمود: در كتاب جفر تأمل كردم و ولادت و غيبت او و به طول انجاميدن آن و درازاى عمر آن عزيز و به زحمت افتادن مؤمنان در آن هنگام و هيجان طوفان ترديدها و شبهه ها در دلهاى ايشان . . .(41) مى بينيم كه امام ـ عليه السلام ـ چگونه محزون از انحرافات و شبهاتى ست كه در اثر طولانى شدن غيبت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ حاصل مى شود(42).  


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 16:32;  توسط منتظر آقا; 
اشاره ای به زندگی خصوصی حضرت مهدی(عج)

مكان آن حضرت                                                      
محل غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نخست از سرداب مقدس بوده است البته همان گونه كه شيخ طوسى ـ قدّس سرّه ـ فرموده است: سرداب مقدس محل شروع غيبت بوده نه اينكه آن عزيز هم اكنون نيز در آن سرداب بسر مى برد. چنانچه برخى از اهل سنت اعتراضى مبنى بر اين توهم مطرح نموده اند كه چگونه مى شود با اين طول مدت در سرداب زندگى نمود؟ و او از كجاست؟
ما هرگز چنين اعتقادى نداريم و بر فرض اگر هم چنين باشد، باز هم مانعى ندارد زيرا اهل سنت خود معتقد است كه دجّال در مغازه يا در چاهى محبوس، و دست و پاى او بسته است; ليكن خداوند او را كفالت مى كند.
در هر حال مكان آن حضرت در زمان غيبت صغرى در مدينه الرسول ـ صلى الله عليه و آله ـ در كوه رضوى بوده است و در آغاز خواص از دوستان مكان وى را مى دانسته و آنگاه غيبت با تمام ژرفايش آغاز گرديد.
در اين باره به حديثى زيبا توجه كنيد:
للقائم غيبتان احداهما قصيرة والأُخرى طويلة الغيبة الأولى لا يعلم بمكانه إلاّ خاصة شيعته والأُخرى لا يعلم بمكانه فيها إلاّ خاصة مواليه(63).
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرموده اند: قائم ما را دو غيبت است يكى كوتاه و ديگرى طولانى در اوّل خاصان از شيعه او به مكان او عالمند و در دوم هيچ كس به مكان آن حضرت عالم نيست، جز خاصه ى مواليانش.
و نيز روزى نظرى به كوه رضوى افكند و فرمود:
«
براى صاحب اين امر در اين كوه دو غيبت است يكى درازتر از ديگرى »
از اين فراز معلوم مى شود كه آن بزرگوار در غيبت صغرا و كبرا كوه رضوى را يكى از مكانهاى زندگى خويش قرار خواهد داد. و در حديث ديگرى از حضرت باقر ـ عليه السلام ـ آمده است: نيك منزلى است طيبه يعنى مدينه.
و از فرازى ديگر نيز استفاده مى شود كه او در اطراف مكّه نيز منزل دارد. در هر حال آن جان جانان در حوالى مكّه و مدينه بسر مى برد. و از احاديثى ديگر نيز چنين معلوم مى گردد كه محل سكونت آن عزيز همچون شخص آن حضرت پنهان از ديده هاى نامحرم است و اين نيز هيچ گونه بعدى ندارد كه در كوههاى مكّه و مدينه منزل آن بزرگوار باشد اما كسى آن را نبيند; همچنانكه اهل سنت مى گويند: بهشت شدّاد از انظار مخفى است.
در هر حال خدا مى داند كه آن يادگار الهى در كجا منزل دارد. از توقيع آن حضرت به شيخ مفيد ـ رحمة اللّه عليه ـ نيز معلوم مى شود كه وى گاهگاهى مكان خود را تغيير مى دهد.
ليك آنچه مهمّ است:
بنفسي، أنت من مغيّب لم يخل منّا
 به جانم سوگند تو آن غائبى كه در كنار ما هستى تو ما را مى بينى و چشمان ما محجوب از ديدار توست.
ليت شعرى أين استقرّت بك النوى بل أيّ أرض تقلّك أو ثرى أبرضوى أم ذي طوى أو غيرها، عزيز عليّ أن أرى الخلق ولا ترى ولا أسمع لك حسيساً ولا نجوى.
اى كاش مى دانستم كه در كجا مأوا گزيده اى و كدام سرزمين آغوش بر تو گشوده و بر غبار ديده اش قدم نهاده اى آيا در كوه رضوى يا طوى يا ...
آه! چه سخت است مرا كه مردمى را بنگرم و روى چون قمرت را نبينم. آه! چه جان سوز است كه هيچ نوايى از تو گوش جانم نمى نوازد
نشد ز يار سفر كرده ام مرا خبرى
                                                    نيامد از سر كويش پيامى و اثرى
نسيم صبح به كويش اگر گذر كردى 
                                                     بگو به دوست كه ما را ز خاطرت نبرى
  همسر و فرزندان آن حضرت
با توجه به احاديث و زيارات حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ داراى همسر و فرزندانى است.
كه همسران آن حضرت از برترين زنان و فرزندان آن بزرگوار ميوه هاى درخت ولايتند كه در دامن آن مادران قدم در عرصه هستى مى نهند. چرا كه نكته مهمى بر اين مطلب اشاره دارد و آن شأن غيبت امام ـ عليهم السلام ـ است. بدين معنا كه امام معصوم در زمان حضور خود در ميان جامعه چون همراه و همگام با مردم است از اين رو گه گاه همسرانى داشته اند كه مناسب شأن عصمت نبوده و فرزندانى متأثر از تربيت جامعه تحويل داده اند. ليك از آنجا كه در زمان غيبت امام ـ عليهم السلام ـ مظهر اسم شريف يا غيب بوده و احدى را مجال ارتباط با سر خدا نيست جز آنكه سنخيت و مشابهتى لازم با آن گنجينه پنهان الاهى يابد، در نتيجه همسران آن حضرت بهترين بانوى زمان خود و فرزندان او نيز آينه دار مقام عصمت اند و بر همين اساس است كه برخى چون فرزندان آن حضرت را ملاقات نموده اند شباهتى وصف ناپذير با پدر گرامى در آنان يافته اند. از اين روست كه امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ به ابوالحسن ضراب اصفهانى دستور مى دهد كه امام خود را اين گونه ياد كند:
صل على وليك و ولاة عهده و الائمة من ولده و مدّ فى اعمارهم و زد فى آجالهم و بلغهم اقصى آمالهم دينا و دنيا و الآخرة، انك على كل شىء قدير.
(
پروردگارا) درود فرست بر ولى خود و واليان او و پيشوايانى كه از دودمان اويند و عمرشان را زياده و مهلتشان را انبوه ساز، و ايشان را در بالاترين آرزوهاى دين و دنيا و آخرت نيل بخش همانا تو بر هر كارى توانايى.
 
فرازهاى ديگرى نيز بر اين نكته رهنمودند:
السلام عليك صلى الله عليك و على آل بيتك الطيبين الطاهرين
 درود بر تو، صلوات خداوند بر تو و خاندان پاك و طاهر تو.
هم چنين در صلوات ضراب اصفهانى آمده است:
پروردگار، (آرزوهاى) او را درباره خويش و فرزندان و خانواده و دودمان و پيروان و ...چنا عطا فرما كه ديدگانش روشن گردد.
در همين باره مرحوم سيّد بن طاووس در كتاب جمال الاسبوع مى فرمايد: روايتى با سندهاى متصل يافتم كه حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ را اولاد بسيارى هست كه در شهرهاى ساحلى دريا حاكم و والى اند و در نيكى و بزرگوارى سرآمد روزگار و در قلّه صفات ابرار و اخيار هستند
 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 16:30;  توسط منتظر آقا; 
تشرف به حضور مبارک امام زمان(عج)
  امكان ملاقات با امام زمان ارواحنا فداه                     
يعنى بالاترين دليل بر امكان يك چيزى اين است كه آن اتفاق افتاده باشد. شكّى نيست كه مسأله ى ملاقات با امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ مسأله اى واضح و روشن است; و آن حضرت در مواقعى كه اراده فرموده اند ـ كه اراده آن جناب طبق روايات شيعه اراده ى خدا بوده و قلب آن بزرگوار ظرف مشيّت خداست ـ ديدگان برخى از انسانها را به نور جمال خود منوّر فرموده اند. آنچنانكه مرحوم مجلسى در بحارالانوار و مرحوم طبرسى در نجم الثاقب و شيخ عراقى در كتاب دار السلام و همچنين بزرگان ديگر در كتابهاى خود، تشرّفات افراد بسيارى را كه در پاكى و صداقت آنها هيچ شكّى نيست را ذكر كرده اند.
اما اينكه در توقيع مبارك حضرت آمده است كه هر كس ادّعاى مشاهده كند او را تكذيب كنيد; جوابهايى علاّمه ى مجلسى از اين اشكال داده اند كه بدان اشاره مى كنيم:
نخست اين كه در زمان غيبت كسى ادعاى مشاهده اى كه همراه با نيابت باشد، نمى تواند بكند; به اين معنى كه بگويد من هر موقع بخواهم خدمت آنحضرت رسيده و مى توانم او را مشاهده كنم و مشكلات خود و مردم را حل نمايم و واسطه ى بين امام زمان و مردم هستم. چنين شخصى كذّاب است و در زمان غيبت كبرا چنين شخصيتى در جامعه مسلمانان از جانب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نصب نشده است. و با تأمّل و دقت در تمام توقيع مبارك حضرت كه قسمتى از آنرا عرض كرديم، اين نكته فهميده مى شود چرا كه در ذيل آن به آخرين نائب خاص خود مى فرمايد: ديگر به كسى وصيّت نكن كه زمان غيبت كبرا رسيده است. و نيز در همان فرازى كه روايت گرديد: من ادعى المشاهده فهو كذاب مفتر.
هر كس ادعاى مشاهده ما را پس از اين نمايد او دروغ گو و افتراء زننده است. نسبت دروغ به شخصى كه امام ـ عليه السلام ـ را نديده است، صحيح است; ليكن چگونه مى توان گفت او به امام   افتراء و بهتان زده است; از اين فراز معلوم مى شود كه منظور مشاهده مخصوص همراه با ادعاى نيابت منظور امام ـ عليه السلام ـ است.
و ما در اين مقام اكتفا مى كنيم به چند تشرّف، و اميدواريم با بيان اين تشرفات دلهاى مؤمنان هر چه بيشتر ميل به ديدار آن حضرت پيدا كرده و از خداوند فرج آن حضرت را درخواست بنمايند.
 
علامه بحر العلوم
مولى محمّد سلماسى ـ شاگرد بزرگمرد نامدار شيعه علامه سيد مهدى بحرالعلوم كه از شاگردان مخصوص و صاحب اسرار علامه بوده است ـ مى گويد: من در مجلس علامه بحرالعلوم حضور داشتم كه محقق قمى صاحب قوانين براى ديدن ايشان آمد و اين ديدار در همان سالى بود كه وى از ايران براى زيارت ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ و تشرف به مكه به عراق سفر كرده بود.
حاضرين مجلس كه بيش از صد نفر بودند متفرق شدند و فقط سه نفر از كسانى كه به مرتبه اجتهاد رسيده بودند، ماندند. محقق به علامه گفت: شما كه بافتخار خويشاوندى روحى و جسمى و نيز قرب ظاهرى و باطنى را نائل آمده ايد، تقاضا دارم از ميوه ها و غذاهاى لذت بخش كه از اين بستان و سفره گسترده استفاده نموديد ما را نيز بهره مند كنيد تا باعث روشنى دل و اطمينان خاطر ما گردد.
سيد بحر العلوم بدون تأمل گفت: شب گذشته يا دو شب پيشتر ـ ترديد از راوى است ـ براى نافله شب در مسجد اعظم كوفه بودم، تصميم ببازگشت گرفتم تا مبادا درس تعطيل شود ـ عادت علامه چندين سال همين بود ـ از مسجد كه خارج شدم در دل خود ميل برفتن مسجد سهله يافتم ليك از ترس اينكه صبح بشهر نرسم و درس تعطيل شود، منصرف شدم; ولى پيوسته علاقه شديدتر مى شد يك پا بر مى داشتم و پاى ديگر را عقب مى گذاشتم. ناگاه باد شديدى وزيد با گرد و غبار زياد مرا از راه منحرف نمود گويا اين توفيقى بود كه مرا بدرب مسجد برساند.
داخل مسجد شدم هيچ كس را در آنجا نديدم فقط شخص بزرگوارى را مشاهده كردم كه با جملاتى كه دل سنگ را آب و چشم هاى خشك را پر اشك ساخت، مشغول مناجات بود. حالم تغيير كرد و زانوانم سست گرديد، اشك از چشمم جارى شد و از شنيدن اين جملات كه نشنيده و در آثارى كه از ائمه ـ عليهم السلام ـ روايت شده بود نديده بودم; فهميدم او اين كلمات را از خود مى گويد نه اينكه حفظ كرده باشد. همانجا ايستاده و از شنيدن اين جملات لذت مى بردم تا مناجاتش تمام شد.
در اين هنگام بمن توجه نموده و با زبان فارسى فرمود: مهدى بيا. چند قدم جلو رفتم. باز فرمود: جلوتر بيا. مختصرى پيش رفتم. باز امر كرد: جلو بيا. فرمود: ادب در اطاعت است. به اندازه اى نزديك شدم كه دست من به آن جناب و دست ايشان بمن مى رسيد; سخنى به من فرمود.
سلماسى گفت: در اين موقع علامه صحبت خود را تغيير داد و جواب سؤال محقق قمى كه قبلاً طرح كرده بود، كه چرا كتاب كمتر نوشته ايد با اين قدرت علمى كه داريد و از اين سؤال چند جواب داد ولى محقق در آخر پرسيد: چه سخنى مولى بشما فرمود: با دست اشاره اى كرد كه حاكى از امتناع بود و فرمود اين سرى است كه گفته نمى شود.
مولى محمّد سلماسى (رحمه الله) گفت در مجلس درس علامه حضور داشتم مردى از ايشان سؤال كرد آيا در غيبت كبرا مى توان ولى عصر را ديد؟ در آن موقع در دست سيد غليان بود; جواب او را نداد و سرى تكان داد و زير لب اين سخن را آرام گفت: « چه بگويم در جواب اين شخص با اينكه مرا در آغوش گرفته است; اما در خبر نيز رسيده كسى را كه ادعاى رؤيت مى نمايد تكذيب كنيد. » چند مرتبه اين سخن را تكرار نمود و آنگاه در جواب گفت: در اخبار معصومين ـ عليهم السلام ـ رسيده است: تكذيب كنيد هر كه را ادعاى رؤيت حجّت ـ ارواحنا فداه ـ را مى نمايد. و ديگر جوابى باو نداد(61).
 
از علامه بحر العلوم
شيخ محمّد سلماسى از خادم علامه بحر العلوم نقل كرده است كه در ايام مجاورت علامه در مكه با اينكه در ولايت غربت دور از خانواده و بستگان بود، در بذل و بخشش دست گشاده اى داشت; اتفاقاً روزى رسيد كه يك درهم نيز باقى نماند و من جريان را بعرض ايشان رساندم كه با خرج زياد هيچ نداريم. ولى در جواب من چيزى نفرمود.
عادت علامه اين بود كه صبحگاه به خانه خدا مشرف شد و طواف مى نمود و سپس بخانه بازمى آمد و در غرفه مخصوص خود مى نشست و برايش غليان مى آورديم; پس از كشيدن غليان مى رفت و در ايوانى كه شاگردانش از همه مذاهب جمع مى شدند، مشغول درس مى شد و براى هر كدام از آنها مطابق مذهب خويش درس مى داد.
فرداى آن روز كه شكايت از نداشتن درهم و دينار نمودم; پس از بازگشتن از طواف طبق معمول براى ايشان غليان آوردم. ناگاه صداى درب بلند شد; سيد بحر العلوم با اضطراب و وحشت زيادى بمن گفت: غليان را بردار و از اينجا ببر. و خود با سرعت از جاى حركت نمود و بر خلاف آن وقار و سنگينى كه داشت با عجله درب را باز نمود; شخص بزرگوارى بصورت يكى از اعراب داخل شد و در همان غرفه نشست. سيد كنار درب غرفه در نهايت تواضع و فروتنى نشست و بمن اشاره نمود، مبادا غليان را برايش ببرم.
ساعتى با يكديگر بصحبت مشغول شدند و سپس تازهوارد از جاى برخاست و سيد نيز حركت نمود و در را باز كرد و دست او را بوسيد و او را سوار بر شترش كه كنار درب خوابيده بود، نمود، آن شخص رفت و سيد در حالى كه رنگش پريده بود، بازگشت. براتى بمن داد و گفت: اين حواله ايست براى صرافى كه در كوه صفا است، برو مبلغ اين حواله را بگير. حواله را گرفته پيش صراف رفتم، همينكه چشمش بحواله افتاد بوسيد و گفت: چند حمّال بياور! من چهار نفر حمال آوردم; درهم هائى كه بآنها ريال فرانسه مى گفتند و هر كدام بيش از پنج ريال ايرانى بود باين چهار نفر داد آنان بزحمت بر روى شانه هاى خود گرفته و بخانه آوردند.
يك روز رفتم پيش صراف تا از او حالى بپرسم و سؤال كنم اين حواله از چه شخصى بود نه آنجا صرافى را ديدم و نه دكانى. از شخصى كه در آنجا بود راجع بصراف سؤال كردم، گفت: ما هرگز در اينجا صرافى نديده ام، در اين مكان فلانى مى نشيند. فهميدم اين جريان از اسرار و الطاف خداوند بوده است
 

ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 16:27;  توسط منتظر آقا; 
وظایف منتظران(1)
وظايف مردم در دوره ى غيبت كبری         

خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(أفحسبتم أنّما خلقناكم عبثاً)
آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده خلق كرديم.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه اى مى فرمايند:
« واعلموا عباد اللّه انّه لم يخلقكم عبثاً ولم يرسلكم هملا علم مبلغ نعمه عليكم واحصى احسانه إليكم »(18).
اى بندگان خدا بدانيد كه خدا شما را بيهوده خلق ننموده و شما را بى تكليف رها ننموده است مقدار نعمتهايى كه بر شما ارزانى داشته مى داند و تمام احسانهايش را بسوى شما در حساب دارد (بايد عمر گرانمايه ى خود را بيهوده از دست ندهيد و متوجه تكاليف خود باشيد).
جاى هيچ شك و ترديدى نيست كه انسان با فطرت خدادادى خود در مى يابد كه او ساخته شده ى وجودى است كه با علم و قدرت بى كران او را آفريده و در خلقت او هدفى داشته است; پس موظّف به انجام امورى است كه در راه رسيدن به هدف خالق او را كمك و يارى رساند. انسان مهجور از امام زمان ـ ارواحناه فداه ـ  نيز صاحب چنين فطرتى است و همان ضمير آگاه، او را بسوى انجام وظايفى سوق مى دهد.
بشرى كه فطرت او دستخوش بازى روزگار و ملعبه ى شيطانها نشده باشد، خود را موظف به تكاليفى در زمان غيبت مى داند; اگر چه زمان، زمان غيبت است ولى خود را رها نمى بيند و فطرتش او را چنين نهيب مى زند كه در اين زمان نيز وظايفى تو را است; خواه نسبت به زندگى در اين زمان و يا نسبت به وجود امام زمانى كه سبب متصل بين زمين و آسمان و واسطه فيض خالق به خلق است.
در اين بحث به قسمتى از تكاليف بندگان در رابطه ى با آن امام رئوف و زمان غيبت او اشاره مى شود; كه اميد است با انجام آنها گامى بسوى كمال مطلق برداشته و گوهر وجودمان لايق مقام قرب گردد... 
 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 16:16;  توسط منتظر آقا; 
غیبت صغری وکبری(قسمت آخر)

نوّاب عام در دوره ی غيبت كبری:

تا دوران ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ بشريّت از اين نعمت محروم است كه انسان كامل بر زمين حكومت كند و در سايه ى حكومت عدالت گستر او به كمالات انسانى خود رسيده و با آمادگى كامل به جهان ابدى قدم بگذارد; امّا اينطور نيست كه ارتباط انسان با عالم غيب بطور كلى قطع شده باشد چرا كه در روايات آمده است كه اگر غيبت امام ضررى براى مؤمنان حقيقى (كه از درون وجودشان طالب كمالند) داشت، خداوند او ـ امام زمان ارواحنا فداه ـ را از بين مردم غائب نمى فرمود.
در عصر غيبت صغرى مردم مسائل و مشكلات خود را از طريق نايبان خاص كه ارتباط با امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ داشتند، برطرف مى كردند; ليكن با قطع شدن اين ارتباط مؤمنان رها نشده و از سوى آن حضرت نامه اى در اين زمينه رسيده است كه در ذيل آن مى فرمايند:
وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فإنّهم حجّتي عليكم وانّا حجّة اللّه عليهم
هر مسأله و حادثه اى واقع شد كه حكم خدا در آن زمينه معلوم نبود، پس رجوع كنيد در آنها به راويان حديث ما، (آنها كه به تمام احاديث اهل بيت ـ عليهم السلام ـ احاطه دارند. حلال و حرام خدا را از فرمايشات آنها اجتهاد مى كنند) پس همانا آنها حجّت من هستند بر شما و من حجّت خدا هستم بر آنها.
آرى در زمان غيبت دين پژوهان مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بيان كننده ى حلال و حرام الهى هستند و بر مردم لازم است در مسائل حلال و حرام خود به آنها رجوع كنند و وظايف دينى خود را بشناسند.
كلامى نيز در اين زمينه از امام عسكرى ـ سلام اللّه عليه ـ رسيده است كه مشخص كننده ى خصوصيات اين عالمان مى باشد.
من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه وذلك لا يكون إلاّ بعض فقهاء الشيعة لا كلّهم، فإنّ من ركب من القبايح والفواحش مراكب علماء العامة فلا تقبلوا منهم عنّا شيئاً ولا كرامة(16).
هر يك از فقيهان ـ كسانى كه در روايات اهل بيت درنگ كرده و حكم الهى را از آنها بدست آورده اند كه داراى اين شرايط باشدـ : خود نگهدار بوده و نگاهبان دين خود باشد (حرفى نزده و يا كارى نكند كه مايع تضعيف دين خدا شود) با خواهشهاى نفسانى خود مخالفت كند (تهذيب نفس كرده باشد) و در همه ى امور مطيع محض اوامر الهى باشد. پس بر كسانى كه احكام الاهى را نمى دانند، لازم است در مسائل از او تقليد كنند (به نظرات او عمل كنند) و اين نيست مگر بعضى از فقيهان شيعه نه همه ى آنها، همانا برخى از ايشان بر مركب دين پرورى مانند علماى سنّى ـ كه مركب زشتى و فحشاء است ـ  (چرا كه آنها احكامى را به خدا نسبت مى دهند كه از مصادر وحى گرفته نشده است و بلكه از بزرگان خود گرفته اند كه آنها از طرف خدا نيستند) سوار شده اند، پس از ايشان نپذيريد و حكم او براى شما هيچ حجّتى نيست و كرامتى در آن نمى باشد.
هان اى عاشق سالك كه در اصول دين به درجه اى از استقامت رسيده اى كه هيچ شك و شبهه اى در دين براى تو وجود ندارد، اينك اين روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است كه وظيفه ى ترا تقليد در احكام و مسائل حلال و حرام و بطور كلى فروع دين، از آنچنان فقيهانى بيان كرده است. ديگر هيچ عذر و بهانه اى نيست و تنها بر توست تا چشم حقيقت بين خود را باز نموده و با توجّه و توسّل به مقام شامخ ولايت اللّهى امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ ، يك چنين فقيهانى را بيابى و از وادى حيرت در فروع دين خود را رهايى بخشى
 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 15:41;  توسط منتظر آقا; 
غیبت صغری وکبری(قسمت دوم)

ماجراي غيبت صغري ونائبان چهارگانه:

فشار و شرايط سخت زمان، باعث شد كه پس از شهادت امام حسن عسكري(عليه‌السّلام) در سال 260 هجري ، حضرت مهدي(عليه‌السّلام) غايب گرديد، به طوري كه حتّي شيعيان خاصّ از ديدار او جز در موارد نادر محروم گشتند.
مطابق روايات بسيار ، آن حضرت داراي دو غيبت است:
1. غيبت صغري (كوتاه)
2.
غيبت كبري (طولاني
)
در غيبت صغري كه از سال 260 آغاز شد و تا سال 329 هجري ادامه يافت، حدود هفتاد سال ، آن حضرت توسّط نمايندگان خاصّش كه به نوّاب اربعه (نايب‌‌هاي خاصّ چهارگانه) معروفند با مردم تماس داشت، نام اين چهار نايب خاص  از اين قرار است:
1
ـ عثمان بن سعيد عمروى       2 ـ محمد بن عثمان عمروى   3 ـ حسين بن روح نوبختى   4 ـ على بن محمد سمرى
بنابراين، ارتباط با امام مهدي(عليه‌السّلام) ارتباطي دوجانبه بوده است، يعني هروقت كه امام(عليه‌السّلام) صلاح مي‌دانست ،‌ پيام خود را به شيعيان مي‌رساند و هروقت شيعيان خواسته‌اي داشتند ،‌ با مكاتبه يا شفاهي ، به واسطه‌ي وكلاي شناخته شده‌ي امام(عليه‌السّلام) پاسخ خود را از امام(عليه‌السّلام) دريافت مي‌كردند. نوّاب اربعه امور دوران هفتاد ساله‌ي غيبت صغري را بر عهده گرفتند، و مسئوليّت خطير نيابت خاصّ را به خوبي به پايان رساندند. مرقد شريف ايشان در مدائن (نزديك بغداد) در كنار قبر حضرت سلمان(عليه‌السّلام) قرار گرفته است.
لازم به تذكّر است كه چهار نايب خاصّ نامبرده هركدام داراي نمايندگاني بودند، آن نمايندگان با شيعيان تماس داشتند، نامه‌‌ها ، سئوالات و اموال سهم امام(عليه‌السّلام) را از آنها مي‌گرفتند و به نايب‌‌هاي خاص تحويل مي‌دادند، و يا طبق دستور آنها، آن اموال را به مصرف مي‌رساندند، بعضي از اين نمايندگان ، عبارت بودند از:
1). حاجز بن يزيد وَشّاء.
2).
ابراهيم بن مهزيار
.
3).
محمّد بن ابراهيم بن مهزيار
.
4).
احمد بن اسحاق اشعري قمّي
.
5).
محمّد بن جعفر اسدي
.
6).
قاسم بن علاء
.
7).
حسن بن قاسم بن علاء
.
8).
محمّد بن شاذان
.[4]
اعلاميّه‌ي ختم دوران غيبت صغري،‌ و آغاز غيبت كبري

نايبان چهارگانه، هركدام به دستور مستقيم حضرت مهدي(عليه‌السّلام) يكي از پس ديگري نصب مي‌شدند ، هنگامي كه علي بن محمّد سَمَري(ره) نايب چهارم امام قائم(عليه‌السّلام) از دنيا رفت، دوران سفارت و نيابت خاصّ و غيبت صغري، به پايان رسيد،‌ شش روز قبل از وفات علي بن محمّد سَمَري ، نامه‌اي از حضرت محمّد(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) به او داده شد، او آن نامه را براي شيعيان خاص ‌خواند ، و آنها متن آن نامه را كه همچون يك اعلاميّه امام مهدي(عليه‌السّلام) در مورد ختم دوران غيبت صغري بود، نوشتند و از خانه‌ي او خارج شدند ، آن متن چنين بود:
«  بِسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِيمِ‌، يا عَلِيَّ‌ بْنِ مُحَمَّدِ السَّمَرِي ، اَعْظَمَ اللهُ اَجْرَ اِخْوانِكَ فِيكَ ، فَاِنَّكَ مَيِّتٌ ما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ سِتَّةِ‌ اَيّامٍ ، فَاجْمَعْ اَمْرَكَ وَ لا تُوصِي اِلي اَحَدٍ فَيَقُومَ مَقامَكَ بَعْدَ وَفاتِكَ فَقَدْ وَقَعَتِ‌ الْغَيْبَةُ التّامَّةُ، فَلاظُهُورَ اِلّا بَعْدَ اِذْنِ اللهِ ـ تَعالي ذِكْرُهُ ـ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الْاَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الْاَرْضِ جَوْراً... . »
«  به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان ـ اي علي بن محمّد سَمَري، خداوند اجر برادرانت را در مورد فقدان تو، بزرگ كند ، تو پس از شش روز از دنيا مي‌روي ،‌امور خود را سامان بده و آماده‌ي رحلت باش،‌ و به هيچ‌كس در مورد جانشيني وصيّت نكن، غيبت كامل(غيبت دوّم و كبري) واقع شد ،‌ديگر ظهوري نيست مگر بعد از اذن خداوند متعال، و اين ظهور پس از مدّتي طولاني در آن هنگام است كه دل‌‌ها سخت شده و زمين پر از ظلم و جور گشته است
. »
ويژگي‌‌هاي غيبت صغري

1. در دوران غيبت صغري، علي‌رغم وجود مشكلات امنيتي در حين ارتباط با وكلاي خاصّ امام مهدي(عليه‌السّلام) يك فردِ‌ شيعه مي‌توانست به حلِّ مشكلِ خود دست‌رسي داشته باشد و اين امكانِ مُشكل‌گشايي يك نوع امنيّت رواني به او مي‌داد و او را اميدوار مي‌كرد ،‌اميدي كه در آن، برخوردار بودن از رهنمودهاي مستقيم و خاصّ امام(عليه‌السّلام) جلوه‌گر بود. دست‌رسي به تكليفِ شرعيِ روشن و حلّ مشكل شخصي يا خانوادگي و يا اجتماعي ـ كه محل ابتلاء بوده ـ آرامش رواني خاصّي براي يك شيعه به وجود مي‌آورد كه بسيار قابل توجّه بوده است. چنين ارتباطي، علاقه‌ي ميان امام(عليه‌السّلام) و شيعيان را بسي مستحكم‌تر و روشن‌تر مي‌كرد.
2. وجود يك نايب خاص در طول دوران غيبت صغري، يعني تمركز در رهبري شيعه كه خود مستلزم وحدت كلمه‌ي شيعيان بوده است، امّا امكان كشف مكان امام(عليه‌السّلام) و ارتباطات او و به خطر افتادن جان امام معصوم(عليه‌السّلام) يا نايب خاصِّ او را در پي داشت.
3. در واقع غيبت صغري مقدّمه‌اي جهت آمادگي مردم و مدخلي براي غيبت كبري بود و غيبت كبري، مقدّمه‌اي براي ظهور.غيبت صغري حدّ وسطي بين حضور و وجود امام(عليه‌السّلام) در اجتماع بشري است.
غيبت كبراى امام عصر ارواحنا فداه  ( ويژگيها )             
غيبت صغرا از دو جهت زمانى و گستره ى شعاعى محدود بود، از نظر زمانى بيش از هفتاد سال به طول نيانجاميد و از نظر گستره ى شعاعى نيز. اين غيبت، غيبتى همه جانبه نبوده و شعاع و دامنه آن محدود بوده است; يعنى در طول مدت هفتاد سال اگر چه امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از نظرها پنهان گرديد ليكن اين پنهانى عموميت تام نداشت. بلكه كسانى بودند كه به صورتى با امام در تماس بوده اند كه اينان نايبان خاصّ امام بشمار مى روند; نامه ها و سؤالات مردم را به نزد امام مى بردند و پاسخ امام را به مردم مى رساندند و گهگاه نيز گروهى از مردم به وسيله ى آن نايبان خاص كه از ايشان ياد خواهد شد به ديدار امام دوازدهم بار مى يافتند.
لذا در اين زمان، غيبت همه جانبه نبود; لكن پس از غيبت صغرا كه غيبت كبرا آغاز شد و تا اينزمان نيز ادامه يافته است، ديگر احدى از مردم وسيله ى ارتباط بين آنحضرت و ساير مردم نيست و هر كس چنين ادّعايى كند از درجه ى اعتبار ساقط بوده; چنانكه در نامه ى آنحضرت به آخرين نايب خاص خود بدان اشاره شده است.
البته ممكن و بلكه تشرف به محضر مقدس آنحضرت در موارد بسيارى صورت گرفته، ولى در تمام اين تشرّفات ارتباط يك طرفه بوده است بدين معنا كه امام ـ عليه السلام ـ خودشان بعضى از مؤمنين را به اين نعمت عظمى، متنعّم فرموده اند بدون آنكه وى را نايب و جانشين خود قرار داده باشند; از سوى ديگر نيز مردم هيچ گونه اراده اى قهرى در تشرف خدمت آنحضرت ندارند; كه البته اين مراوده تا هنگام ظهور آن عزيز ادامه خواهد يافت.
 قطع ارتباط كلى با امام ـ ارواحنا فداه ـ
يكى از ويژگيهاى دوران غيبت كبرا، قطع ارتباط كلى با شخص امام است; به اين معنا كه هيچ كس در زمان غيبت كبرا نمى تواند از جاى خود برخيزد و بگويد من مى خواهم براى ديدن حضرت از خانه بيرون روم و در فلان مكان خدمت امام برسم و مسائل و مشكلات خود را به اين طريق حل كنم. اين مطلب فقط مخصوص نوّاب خاص حضرت كه در زمان غيبت صغرا مى زيسته اند، بوده است و بعد از آن هيچ كس چنين ادعايى نمى تواند بنمايد. در اين باره به نامه ى شريف امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه به چهارمين نائب خاص خود ابلاغ فرموده اند اشاره مى كنيم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم: يا علي بن محمّد السمري أعظم اللّه أجر اخوانك فيك فإنّك ميّت ما بينك وبين ستة أيام فاجمع أمرك ولا توص إلى أحد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة التامة فلا ظهور إلاّ بعد اذن اللّه تعالى ذكره ـ وذلك بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً وسيأتي لشيعتي من يدّعى المشاهدة ألا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذّاب مُفتَر ولا حول ولا قوّة إلاّ باللّه العلي العظيم(1).
اى على بن محمّد سمرى خداوند پاداش برادران ترا بواسطه ى درگذشت تو زياد نمايد، پس از 6 روز ديگر از دنيا خواهى رفت. كارهاى خود را بانجام رسان و به كسى وصيت ننما كه جانشين تو باشد همانا غيبت كامل تحقق يافته است و ديگر ظهورى نخواهد بود مگر پس از اجازه ى خدا آنهم بعد از مدتهاى طولانى است كه دلها سخت مى شود و زمين پر از ستم گردد كسانى پيدا خواهند شد كه براى شيعيان ما ادّعاى مشاهده مى كنند قبل از خروج سفيانى و صيحه ى آسمانى، اين اشخاص دروغ مى گويند و تهمت زننده هستند حول و قوّه اى نيست مگر به وسيله ى خدا.
البته در اينجا نكته اى قابل ذكر است كه آن مدّعيانِ مشاهده اى دروغگو هستند كه ادّعاى نيابت خاص و ارتباط دوجانبه نمايند و اين از بيان امام ـ ارواحنا فداه ـ فهميده مى شود چرا كه در ابتداى نامه به نائب خاص خود امر فرمودند كه ديگر به كسى وصيّت نكن و اين نيابت را به كسى انتقال مده چرا كه زمان غيبت كبرا فرا رسيده است. و اقتضاى غيبت كبرا اين است كه كسى در ارتباط با آن حضرت نباشد. از اين رو الف و لام در كلمه ـ المشاهدة ـ اشاره به ملاقات با اين ويژگى است; اضافه بر اين مطلب واژه ى ـ مفتر ـ در نامه ى آن حضرت است كه همراه با كلمه ى ـ كذاب ـ گرديده و شخصى كه ادعاى تشرف مى كند اگر دروغ گفته باشد صرفاً كذب بوده و افتراء ـ كه ادعاى واهى است ـ معنا ندارد.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 15:35;  توسط منتظر آقا; 
شهید سید مرتضی آوینی ، سید شهیدان اهل قلم(روحش شاد)
                             

 

زندگینامه:

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386;ساعت 0:27;  توسط منتظر آقا; 
اتل متل یه بابا...
                   
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386;ساعت 0:25;  توسط منتظر آقا;