تبليغاتX
آفتاب پنهانی s
 

آفتاب پنهانی

دردودل منتظران آقا امام زمان(عج)



اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


واینک ظهر عاشورا...

فایل صوتی + متن زیارت عاشورا

-- >> فایل صوتی زیارت عاشورا با صدای حاج حسن خلج

متن زیارت عاشورا :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ

مي گويي صَد مرتبه

اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

 پس مي گوئي

اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة

 پس سجده مي روي و ميگوئي

 اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام.

التماس دعا 

دانلود مرثیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386;ساعت 10:17;  توسط منتظر آقا 2; 
بازاین چه شورش است که درخلق عالم است/بازاین چه نوحه وچه عزاو چه ماتم است
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386;ساعت 19:25;  توسط منتظر آقا 2; 
بار دیگر یکی دیگر از منتظران واقعی حضرت حجت(عج) به دیار باقی شتافت(روحش شاد)

انا لله وانا الیه راجعون

آیت الله احمد مجتهدی تهرانی درگذشت

از مواعظ ایت الله مجتهدی در رابطه با عدالت خدا:

"یکی به خدا (بی غرض) گفت: همه کارهای تو خوبه ولی یک کار تو مشکل داره !

چرا گردو که کوچک است را به درخت آویزان کردی ولی کدو تنبل و هندوانه و طالبی را به یک بوته وصل کردی. اگر من جای تو بودم. طالبی و هندوانه را به درخت آویزان می کردم. 

در همین حال یک گردو از درخت افتاد خورد به صورتش و از صورتش خون آمد.

گفت: خدایا غلط کردم !!! اگر به جای این گردو کدو تنبل بود الآن سرم می شکست. و هر روز چند تا شهید داشتیم."

در همین رابطه ایشان فرمودند:

"در بیمارستان دکتر وارد اتاق می شود و ده بیست نفر مریض در اتاق خوابیده اند. دکتر دستور می دهد. برای یکی چلو کباب بیاورند. برای یکی قیمه . دیگری قورمه .  دیگری آبگوشت و دیگر آب دوغ خیار و.... آیا این مریض ها حق دارند اعتراض کنند که چرا به یکی این دادی و به دیگری آن. اگر مریض به دکتر اعتراض کند او را می برند امین آباد (تیمارستان). مریض ها از دکتر تشکر می کنند که مناسب حال آن ها غذا به آن ها داده و همچنین به دکتر پولهای بسیار زیادی هم می دهند.
روزی هم همینطور است یکی لیاقت دارد. یکی ندارد. یکی صلاحیت دارد یکی ندارد. نباید به خدا اعتراض کرد. "

نتیجه بحث اینکه خداوند عادل است و تمام کارهای او از روی حکمت می باشد. یعنی اگر کاری را انجام می دهد تمامی عواقت و فوائد آن را در نظر می گیرد. ما بندگان او که از این حکمت و عدل برخوردار نیستیم نباید از کارهای او شکایت کنیم. بلکه باید راضی به قضای الهی باشیم.

حاج آقا مجتهدی (رحمة الله) میفرمودند:

"اقای آخوند از اقای نخودکی خواست که او را موعظه کند. اقای نخودکی گفت:

مرنج و مرنجان

آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی ؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم. مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور نباید برنجم

اقای نخودکی گفت: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی."

بلی دوستان اگر ما خودمان را دارای عزت و مقام خاصی در این دنیا ندانیم. و در برابر خداوند خودمان را هیچ بدانیم دیگر هیچگاه از سخن دیگران ناراحت نخواهیم شد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد

دیدار با ایت الله بهجت

دفتر مدرسه مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)

                 

برداشت از سایت های:

http://haidarhaidar.blogfa.com

http://ayatollah-mojtahedi.blogfa.com

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386;ساعت 23:49;  توسط منتظر آقا; 
سوگواره های کربلاییان...
                                            

دیباچه عشق وعاشقی باز شود

دلها همه آماده پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین(ع)

ایام عزا وغصه آغاز شود 

هردم به گوشم میرسدآوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی اندر غم وتاب وتب است

این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است

باز محرم رسید ماه عزای حسین(ع)

سینه ما میشود کرب وبلای حسین(ع)

کاش که ترکم شود غفلت وجرم وگناه

تا بگیرم صفا من زصفای حسین(ع) 

آید به سوی کربلا زینب به همراه حسین(ع)

آید زهر سو این نوا،به به،به یاران حسین(ع)

 

 عطری که از حوالی پرچم رسیده است

مارا به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هرحسینیه تا صحن کربلا

صد کوچه وا کنید محرم رسیده است 

روز محشر وقت پرسیدن زمن رب جلی

گفت تو غرق گناهی گفتمش یا رب بلی

گفت پس اتش نمیگیرد چرا جسم وتنت

گفتمش چون حک نمودم روی قلبم

          "یا حسین"(ع)

 حسین جان

حسین جان

حسین جان

حسین جان

آقا جان ....

آن قدر تکرار کن تا دلت رقیق شود ،اشکت که جاری شد به حسین(ع) دل داده ای ، دل که دادی عشق آغاز می شود وعشق=فدایی شدن واین رمز ماندگاری کربلاست

حسین جان خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

من وجدایی از تو خدا نکند

زدر خویش خدا را به بهشتم نفرست

که سر کوی تو از کون ومکان ما را بس

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386;ساعت 22:2;  توسط منتظر آقا; 
محرم آمد...برای فرج مولا بسیار دعا کنید

 

هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.

امام حسين در روز ترويه يعنى هشتم ذى ‏حجه سال 60 قمرى از مكه معظمه به سوى عراق مهاجرت فرمود و پس از چند روز، لشكريان عبيدالله بن زياد به فرماندهى حر بن يزيد رياحى با آن حضرت مواجه شده و مانع حركت آن حضرت به سوى كوفه شدند. گرچه حر بن يزيد، مأموريت داشت با امام حسين برخورد شديد نمايد، وليكن رفتار وى با آن حضرت بر رفق و مدارا بود. به همين جهت‏ حر و لشكريانش در نماز جماعت امام حسين(ع) شركت مى ‏كردند و به خطبه ‏هاى دلنشين وى گوش جان مى‏ سپردند و اين دو سپاه، چند روز بدون هيچ‏گونه مشكلى در كنار هم بودند.

اما عبيدالله بن زياد كه عطش فراوان براى جنگ با اباعبدالله الحسين داشت، نامه ‏اى به حر بن يزيد نوشت و وى را مأمور سخت‏گيرى بر امام حسين (ع) نمود. حر بن يزيد نيز طبق فرمان، راه را بر امام حسين و يارانش مسدود نمود و آنان را به سوى منطقه خشك و بى حاصل به نام كربلا هدايت كرد و در آنجا آنان را در محاصره خويش قرار داد.

روز پنج شنبه دوم ماه محرم  سال 61 هجرى امام حسين عليه السلام در يكى از نواحى نينوا به نام كربلا فرود آمد. قافله امام حسين چون به سرزمين كربلا رسيدند، آن حضرت پرسيد:

اين زمين چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا.

 

آن حضرت تا نام كربلا را شنيد، فرمود: اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.

فرمود: اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آييد كه اينجا منزل و محل خيمه‏ هاى ما است و اين زمين، جاى ريختن خون ما است و در اين مكان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به اين امور خبر داد.

 

 

برداشت ازسایت صدا وسیما(بخش مناسبتها)
ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386;ساعت 14:3;  توسط منتظر آقا; 
دوباره جمعه وچشم انتظاری...

       

تمام عمرخود در جستجویم

که شاید یک نشانی از تو جویم

                                     گرفتم در بغل زانوی غصه

                                      زبان حال قلبم را بگویم

الا خیمه نشینم!،عزیز مه جبینم!

ترحم کن به چشمم!تو رایک دم ببینم

                                      که هر شب با غم تو همنشینم

                                       دوباره جمعه وچشم انتظارم

دوباره جمعه ودل بیقرارم

مدینه،کربلا هر جا که باشی

                     منم با تو هوای گریه دارم... 

     

 

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386;ساعت 17:3;  توسط منتظر آقا; 
دعا کن آقایمان بیاید...

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386;ساعت 23:0;  توسط منتظر آقا; 
دیدار رهبر

رهبر

خامنه ای،ای امام ورهبرم        نور ولایت، نور هدایت، رهبرم

 

عید ولایت، عید امامت مبارک

 

       ولایت نقطه پرگار هستی است       به عالم ضد شرک وبت پرستی است

  ولایت را خدا تایید کرده                      به سعی حفظ آن تاکید کرده

ولایت توبه از آدم پذیرد                           نجات نوح را در دم پذیرد

ولایت یک جهان تحلیل دارد                     روایت از شکاف نیل دارد

 

 

 

خامنه ای، ای امام ورهبرم                نور ولایت، نور هدایت، رهبرم

 

عید ولایت، عید امامت مبارک

 

ولایت اتحاد وانسجام است                    به حکم رهبرم وحدت تمام است

ولایت رشته حبل المتین است                   صراط مستقیم مسلمین است

 

 

                             خامنه ای ، ای امام ورهبرم                    نور ولایت، نور هدایت، رهبرم

 

 

                                                     عید ولایت، عید امامت مبارک

 

همخوانی عاشقان ولایت در دیدار مقام معظم رهبری در روز عید غدیر

 

عکسهای زیبا از مقام معظم رهبری را در ادامه مطلب شاهد باشید


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386;ساعت 22:19;  توسط منتظر آقا; 
از عید خون تا عید ولایت
عيد خون همان «عيد اضحى»، به معنى قربانى كردن است. در سرزمين مِنى با قربانى گوسفند، «مَنْ» به «ما» تبديل مى‏شود؛ زيرا فلسفه عمل حج‏گذار و قربانى كننده اين است كه او با تمسك به حقيقت «ورع» گلوى ديوِ طمع را مى‏برد و آنچه از قربانى به خداى سبحان مى‏رسد، گوشت و خون نيست، بلكه روح كردار و جان عمل (تقوا) است و حاجى وارث ابراهيم خليل الرحمن عليه‏السلام است كه اسماعيل نفسش را به قربانگاه مى‏برد و آن را ذبح مى‏كند و به لقاء الله مى‏رسد. اين سخن رهبر فقيدمان است كه فرموده است:

«عيد سعيد قربان، عيدى است كه انسانهاى آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمى مى‏اندازد. قربانگاهى كه درس فداكارى و جهاد در راه خداى بزرگ را به فرزندانِ آدم و اصفياء و اولياء مى‏دهد.»(1)

در هنگام قيامت، چهار روز را آرايش كرده نزد خداى سبحان مى‏آورند؛ چنان كه عروس را [در شب زفاف] به حجله مى‏برند. از حضرت پرسيده شد: اين ايام كدام‏اند؟ فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدير است.

قربانى در مِنى مقدمه رسيدن به غدير است؛ چرا كه اگر هواى نفس در مِنى قربانى نشود، در غديرخم تسليم حق شدن مشكل است و حضرت ابراهيم عليه‏السلام با ذبح اسماعيل مسلمانان را بيمه كرد كه به جاى فرزندانشان، گوسفند قربانى كنند و حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بشريت را بيمه كرد كه به جاى پيروى از ناحق از حق كه همان على است،

(2) تبعيت كنند. و اين چنين از پيوند قربان با غدير، دين كامل شد.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386;ساعت 16:19;  توسط منتظر آقا; 
شب آدینه...

سلام آقا!...

     قدم بر چشم هایم می نهید آقا!

                                                   شب آدینه است امشب به من سرمی زنید آقا!

     شما آنسوی مولایی!من این سوی پریشانی!

                                                   از این بیچاره هم آخر شبی یادی کنید آقا!

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386;ساعت 21:56;  توسط منتظر آقا; 
روز شمار غدیر

تنها ۲روز تا اکمال دين

غدير

پس از پايان مراسم حج، دستور الهي بر پيامبر (ص) چنين نازل مي شود:

«نبوّت تو به پايان رسيده و روزگارت كامل شده است؛ آثار علم و ميراث انبيا را به علي بن ابي طالب بسپار كه اواولين مؤمن است.من زمين را- بدون عالِمي كه اطاعت من و ولايتم با او شناخته شود وحجّت بعد از پيامبرم باشد-رهانخواهم كرد.»

يادگار انبيا،صُحُف آدم و نوح و ابراهيم عليهاالسلام، تورات و انجيل،عصاي موسي(ع)،انگشتر سليمان(ع) و ساير ميراث هاي ارجمندـ كه فقط در دست حّجج الهي است و نزد انبياي پيشين و اوصياي ايشان دست به دست گشته و هم اكنون نيز خاتم انبيا(ص) حافظ آن است ـ اينك بايد به وصّي آن حضرت منتقل گردد.

پيامبر صلي الله عليه واله وسلم ،امير مؤمنان عليه السلام را فرا مي خواند و مجلسي خصوصي ترتيب مي دهد تا ودايع الهي را به آن حضرت بسپارد.

بدين سان به اعجاز نبوي، ميراث هزاران ساله انبيا عليها السلام به حضرت امير مؤمنان عليه السلام سپرده مي شود و اين امانت ها از مولاي متّقيان به امامان بعد انتقال مي يابد... و اينك در دست مبارك آخرين حجّت پرودگار حضرت بقية الله ارواحنا له الفدا است.

نوشته:

دكتر عدنان درخشان

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386;ساعت 23:17;  توسط منتظر آقا; 
حكومت علوي، الگوي حكومت مهدوي

مختصر و مفید پیرامون ولایت

غدیر

مفهوم ولایت با مصادر و معانی عرفی در تمامی جوامع وجود دارد. به عبارت دیگر این موضوع در تمامی جوامع هست که کسی حق خاصی بر دیگری داشته باشد و به واسطه این حق، مسئولیتی بر عهده او قرار بگیرد. به عنوان نمونه نزدیک ترین فرد نسبت به طفل، پدر اوست و پس از او ممکن است عمو، دائی، مادر و... پیش افتاده و مسئولیت و سرپرستی طفل را بپذیرند. لذا با این نگرش، ولایت یک امر عرفی است و محدوده آن جامعه است.

اما در کنار این مفهوم عرفی ولایت، قسمی از ولایت نیز هست که فقط و فقط دین آنرا تبیین می کند؛ مثلا مسیحیان کاتولیک برای پاپ، نوع خاصی ولایت قائل هستند.

اگر در کل روایات مسلمین نیز بنگریم، بجز این دو معنای قطعی، معنای صحیح دیگری برای ولی نیامده است. در کنار این موضوع برخی حدود 70 معنا برای این کلمه ذکر کرده اند. اما آنان به خوبی می دانند که معنای قطعی ولی، همان دو معنائی است که ذکر شد و دیگر معانی همه از مصادیق ولی هستند.

در اسلام نیز 2 نوع ولایت اسلامی و دینی وجود دارد که عبارتند از :

1- حق مسلمان بر مسلمان دیگر

2- حق خداوند بر یک مسلمان

در فقه شیعه حدود 30 حق برای مسلمانان نسبت به یکدیگر ذکر شده است. درکنار این نیز کسی که مسلمان است و به خدا و رسول و ... ایمان دارد، برای خداوند نسبت به بندگان حق امر و نهی و ولایت قائل است. اما خداوند می تواند از این حق خویش به رسول و اولیاء خود عطا کند و حدیث غدیر و عبارت "هر کس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست." نشان دهنده اعطاء همین نوع ولایت از سوی خداوند به امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. اما به طور دقیق این ولایت به چه معناست؟

به طور کلی کلمه "ولی" در لغت دو معنای قطعی دارد که عبارتند از:

الف) کنار هم بودن و هم مرز بودن دو شیء: قرآن مجید کلمه ولی را به همین معنا در آیه 123 سوره توبه به کار می برد و می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده اید، با کفار هم مرز خود بجنگید..."(1) این معنا از ولی، فعلا خارج از بحث است.

ب) سرپرستی، در اختیار داشتن امور افراد و حق امر و نهی: قرآن مجید کلمه ولی را به این معنا در آیه 55 سوره مائده بکار برده و می فرماید: "بدرستی که سرپرست شما خدا و رسول او و نیز مؤمنی است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع صدقه می دهد."(2)

اگر در کل روایات مسلمین نیز بنگریم، بجز این دو معنای قطعی، معنای صحیح دیگری برای ولی نیامده است. در کنار این موضوع برخی حدود 70 معنا برای این کلمه ذکر کرده اند. اما آنان به خوبی می دانند که معنای قطعی ولی، همان دو معنائی است که ذکر شد و دیگر معانی همه از مصادیق ولی هستند.

به عنوان نمونه اگر هم به پدر، عمو، مادر، مالک یک چیز و ... ولی گفته می شود، به آن جهت است که اینها مصداق سرپرست هستند. مثلا چون پدر سرپرست فرزند خویش است و اختیار امور او را دارد، به وی ولی می گویند؛ اما هیچگاه پدر مساوی ولی نیست. لذا اگر پدر طفلی بمیرد اما پدر بزرگ او زنده باشد، می گویند که "او پدر ندارد"، اما نمی توان گفت که "او ولی ندارد"؛ چرا که پدر بزرگ و جد پدری او ولی او می باشد و کارهای او را اداره می کند. 

مالک یک چیز نیز از مصادیق ولی است، زیرا مالک هر شیء سرپرست آن  نیز هست؛ اما ولایت مساوی با مالکیت نیست...

بر این اساس معنای کلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر این گونه است که: "هرکس من مولا و سرپرست اویم؛ پس این علی نیز مولا و سرپرست اوست."

بر همین اساس است که شافعی - یکی از پیشوای بزرگ مذاهب اهل سنت- در مورد حدیث غدیر و معنای ولی می گوید:

"منظور از مولا در روایت «هر کس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» ولاء اسلام(همان ولایتی که اسلام آنرا بنیان گذارده است) می باشد و شاهد آن گفتار خدای عز و جل است که می فرماید: «... خدا مولای کسانی است که ایمان آورده اند؛ در حالیکه هیچ مولائی برای کافران نیست».(3)

سرپرستی، در اختیار داشتن امور افراد و حق امر و نهی: قرآن مجید کلمه ولی را به این معنا در آیه 55 سوره مائده بکار برده و می فرماید: "به درستی که سرپرست شما خدا و رسول او و نیز مؤمنی است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع صدقه می دهد."

(همچنین سخن عمر بن خطاب در مورد علی(علیه السلام) (که در روز غدیر به او) گفت: «تو مولای همه مؤمنان شدی»، منظور او ولایت بر کل مسلمانان است. "(4)

چنانکه از کلام شافعی مشخص است، او نیز از حدیث غدیر، سرپرستی و ولایت امری رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر مؤمنان را استنباط می کند؛ چرا که در کلام خود به آیه 11 سوره محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره می کند و در این آیه نیز ولایت تشریعی خدا و حق امر و نهی او بر همه مؤمنان مطرح است. لذا بنابر گفته شافعی نیز حدیث غدیر نشان دهنده اعطای همین نوع ولایت از سوی خداوند به امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.

برداشت از سایت تبیان

برگرفته از:

جزوه "امامت الهی"، سلسله دروس آیت الله محمد رضا جعفری


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386;ساعت 22:21;  توسط منتظر آقا; 
غدیر در راه است...

علي گويان پيش به سوي غدير

عيد غدير

غدير در راه است، تكرار و يادآورعظمت ولايت راستين و منزلگاه عاشقان‏محمد«صلى الله عليه وآله‏»!

غدير پل صراط بهشتيان زمين است،شاه راهى است مستقيم كه بى هيچ انحرافى‏به خدا مى‏رسد; چرا كه محمد«صلى الله عليه وآله‏»فرمود: "اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت‏عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا "در همان جا بود كه براى آنها كه بسياردوستشان مى‏داشت و برايشان دل‏مى‏سوزاند، دو ثقل گرانبها بر جاى‏گذاشت; دو گوهر بى‏نظير و دو واسطى كه‏مؤمن را براى رسيدن به معشوق بس بود.قرآن و عترتش‏«عليهم السلام‏». دو يادگارارزشمند كه هركس به آنها چنگ زد وتمسك جست، بى‏نياز از تمامى قدرتها شد.

اگر دوازده پيشواى معصوم با آن‏عظمت وجودى، مظلوم واقعه سقيفه قرارگرفتند و از خلافت ظاهرى محروم گشتند، تمامى افتخار انقلاب اسلامى ما در اين بودكه خواستار ولايت و خلافت امام عصرشديم و هر آنچه كرديم چيزى جز فرمان‏نايب بر حقش نبود.

و على‏«عليه السلام‏» عيدى غدير پيامبر براى غديريان بود

آن روز ولايت، خلافت و وصايت‏على‏«عليه السلام‏» بر صفحه تاريخ حك شد. آن‏روز راهنماى رحيم اين امت، خسته ازبيست و سه سال رسالت، بار عظيم اين‏امانت الهى را بر دوش پرتوان على‏«عليه السلام‏»قرار داد. هر كه در آن صحنه حضور پيداكرد، نداى "من كنت مولاه فهذا على‏مولاه"محمد«صلى الله عليه وآله‏» را شنيد و دست على‏راكه پرصلابت دردستان محمد به سوى‏آسمان بالا رفته بود نظاره كرد.

... اما چگونه شد كه اين حكاكى و قلم‏زدن الهى بر صفحه تاريخ كمرنگ گشت واصل مساله ولايت از مرحله والاى انتصاب‏الهى به مرحله پست انتخاب عوام تنزل پيداكرد. اصلا بهتر است‏بگوييم خلافت الهى‏به امارتى زاهد مابانه تبديل گشت; تفسيرروشنى از آيه "قالت الاعراب آمنا قل لم‏تومنوا ولكن قولوا اسلمنا"بايد گفت آنچه كه ايمان ناميده مى‏شددر قلبهاى آنها رسوخ نكرده بود، حتى‏فلسفه نبوت و ارزش آن را درك نكرده‏بودند كه به وصى منتخب و جانشين بعد ازايشان نيز تن دهند. تا آن جا مقام والاى اورا پايين آوردند كه به مقايسه‏اش با معاويه‏پرداختند.

اگر دوازده پيشواى معصوم با آن‏عظمت وجودى، مظلوم واقعه سقيفه قرارگرفتند و از خلافت ظاهرى محروم گشتند، تمامى افتخار انقلاب اسلامى ما در اين بودكه خواستار ولايت و خلافت امام عصرشديم و هر آنچه كرديم چيزى جز فرمان‏نايب بر حقش نبود. از ماديات گذشتيم‏چون "خمينى امام" دستور داده بود، تحريم‏اقتصادى را تحمل كرديم زيرا كلام "او" رادر قلب باور داشتيم كه "آمريكا شيطان‏بزرگ است" و مصرف هر كالايش رابرداشتن گامى بسوى دوزخ دانستيم. هشت‏سال دفاع مقدس را با از دست دادن‏بهمترين عزيزانمان به جان خريديم; زيراخرسند بوديم كه نعمت ولايت امام بر سرماست و هرآنچه نعمت و فيض برماست،به‏خاطر وجود اوست.

آرى تمامى سرور و خرسندى وسعادتمان اين بود كه بار ديگر "غدير" رازنده كرده‏ايم و اجتماع منحرفانه "سقيفه " را براى هميشه بر هم زده‏ايم وولايت و خلافت را به صاحب اصليش‏بازگردانده‏ايم كه صد البته همه اين‏جزتفضل خداوندى چيزى ديگر نبود.

پس از رحلت ناباورانه "امام" نيز روح‏او را در خامنه‏اى زنده يافتيم و دل و جان‏خود را در دستان او قرار داديم و او رابرترين ميراث بر غدير دانستيم.

به راستى كدامين ارزش انقلاب والاتراز ارزش ولايت است. نكند سخن از حفظ‏ارزشهاى انقلاب سر دهيم و از برترين آن‏يعنى "ولايت فقيه" غافل بمانيم!

آن روز ولايت، خلافت و وصايت‏على‏«عليه السلام‏» بر صفحه تاريخ حك شد. آن‏روز راهنماى رحيم اين امت، خسته ازبيست و سه سال رسالت، بار عظيم اين‏امانت الهى را بر دوش پرتوان على‏«عليه السلام‏»قرار داد. هر كه در آن صحنه حضور پيداكرد، نداى "من كنت مولاه فهذا على‏مولاه"محمد«صلى الله عليه وآله‏» را شنيد و دست على‏راكه پرصلابت دردستان محمد به سوى‏آسمان بالا رفته بود نظاره كرد.

ما نيازمند و تشنه تبيين قوانين الهى وبناى تمدنى قوى با استمداد از پيشينه‏اسلام و رهنمود و راهنماييهاى آن جهانى‏هستيم و چه كسى گوياترين زبان در اين‏عرصه از ولى عصرمان است؟

ايران اسلامى براى اسلامى ماندنش،براى مدينه فاضله شدنش نيازمند تعابير والفاظ مدرن نيست، با همان كلام الهى‏برترين انسان قرن، با همان الفاظ ساده اما شيواى امام راحل‏«رحمه الله‏» به راحتى مى‏توان‏ايران را كعبه آمال مستضعفان و خار چشم‏دشمنان قرار داد. با همان صحنه ساده وبى‏ريا اما عظيم و با شكوه غدير مى‏توان‏ايران را جاويد ساخت و تنها با ولاى على‏مى‏توان به ظهور مهدى «عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشريف‏» رسيد.

برداشت از سایت تبیان

منبع:

فصلنامه نداى صادق، شماره 8

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386;ساعت 21:14;  توسط منتظر آقا; 
میلاد مسعود وفرخنده دهمین امام شیعیان امام هادی (ع) مبارک

میلاد مسعود وفرخنده دهمین امام شیعیان امام هادی (علیه السلام) مبارک باد

علی علیه السلام

نام

هادی نقی

لقب

ابوالحسن

کنیه

محمد

نام پدر

سمانه مغربیه

نام مادر

15 ذی الحجه سال 212 هجری قمری

تاریخ ولادت

مدینه طیبه

محل ولادت

17 سال

مدت امامت

25 سال

مدت عمر

4 پسر 1 دختر

تعداد فرزندان

 

میلاد مسعود وفرخنده دهمین امام شیعیان امام هادی (علیه السلام) مبارک باد

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386;ساعت 7:38;  توسط منتظر آقا; 
خاطرات سوخته(2)

 

خاطرات سوخته(2)

 

اشاره:آنچه که می خوانید برگ هایی از دفتر خاطرات یک شهید شیمیایی است.که در 6 قسمت دنباله دار تقسیم شده است.

قسمت دوم...

برگه ی ششم: چند هفته ای است، که صالح، یک کبک را که بالش زخمی شده نگهداری می کند. وقتی به خط آمدیم، چون کسی در کرخه نماند، مجبور شد پرنده را با خود به خط مقدم بیاورد. بیشتر از چند متر نمی تواند بپرد ولی پاهای تیزی دارد.

بعدازظهر پریروز که خط از همیشه آرام تر بود، صالح رهایش کرده بود، هوایی بخورد. دیگر جَلد شده بود. وقتی مستقیم به سمت عراقی ها رفت، زیاد نگران نشدیم. عصر بود. غیر از چند نفر که نگهبانی می دادند، بقیه در حال استراحت بودند. صالح کنار من مقابل درِ سنگر دراز کشیده بود و چفیه اش را روی صورتش انداخته بود که ناگهان با پرت شدن چیزی روی سینه اش، همه از جا پریدیم. باور کردنی نبود کبک بیچاره در حالی که از چشم و دهانش ترشحات کف مانند خارج می شد، در دستان صالح جان داد. لحظاتی در حیرت گذشت تا با فریاد یکی از بچه ها که شاهد وضع پرنده بود، همه به خود آمدیم. بلافاصله از سنگر بیرون پرید و داد کشید: شیمیایی زدند! شیمیایی!

حدس او درست بود. پرنده ی بیچاره به محل اصابت بمب شیمیایی نزدیک تر بود و پیغام رسانی اش که با مرگش همراه بود، سبب شد یک گردان به موقع خبر شوند و ماسک ها را بزنند.

عامل تاول زای خردل زده بودند. به زودی محلش کشف شد و چاله ی بمب ها با خاک پوشانده شد و محدوده ی آلوده تعیین شد.

در این فکرم که زورمداران و اسلحه سازان منتظر نمی مانند تا سلاحی متعارف شود و سپس از آن استفاده کنند؟ آیا این که در عقبه ی خط در حال تردد یا کاری هستی و ناگهان یک توپ اتریشی بدون سوت یا هیچ نشانه ای کنارت منفجر می شود، غیرمتعارف نیست؟

صدام ملعون هم این وظیفه را به عهده گرفته است تا سلاح شیمیایی را متعارف کند! آیا این از مصادیق پیشرفت سلاح جنگ افروزان است؟ تا کسی نبیند، در نمی یابد چه تفاوتی میان سلاح شیمیایی و سلاح های متعارف وجود دارد.

برگه ی هفتم: همین امروز صبح به کانال پرورش ماهی رسیدیم. شلمچه از مناطق بسیار آلوده است. امروز برای سومین بار شیمیایی زدند. حالم به هم ریخته است. همراه بقیه به عقبه آمده ام. در بیمارستان با دیدن وضع بچه ها خجالت می کشم بگویم شیمیایی شده ام.

تاول هایی روی پشت یکی از بچه هاست که نیمی از پشت او را پوشانده. چشم عده ای نمی بیند و ترشحات ناجوری دارد. نفس ها بریده بریده است. حتی با اکسیژن به زحمت نفس می کشند، انگار ریه شان پر از آب است.

چشم بعضی دیگر سرخ شده و عصبی و به هم ریخته می لرزند. برخی آرام دراز کشیده اند. برخی نشسته اند و نمی توانند دراز بکشند. اوضاع وخیمی است.

کسی را ندیدم روحیه اش را باخته باشد، ولی وضعیت بلاتکلیفی است. اگر قرار باشد جنگ این طور پیش برود چه می شود، صدام از انواع و اقسام بمب های شیمیایی استفاده کند و ما سکوت کنیم و هیچ کس به داد ما نرسد؟

برگه ی هشتم: امروز از گردان مرخصی گرفتم و همراه برادرم که در لشکر مسئولیتی دارد به یک روستای مرزی دراستان کردستان رفتیم. متأسفانه تا آخر سفر هم نفهمیدم نام این روستای کوچک چیست؛ چون تمام مردم آن به شهادت رسیده اند. آن هم با گاز شیمیایی اعصاب. هنوزیک ماه از حمله شیمیایی صدام به حلبچه با گاز اعصاب نگذشته است و برخی صحنه ها که در فیلم ها و عکس ها از حلبچه دیده ام، برایم تداعی می شود.

گاز اعصاب بلافاصله پس از تأثیر بر انسان ها و حیوانات و مرگ آنی آن ها، در محیط تجزیه می شود و اثری در آب و خاک محیط به جا نمی گذارد. تنها با بررسی کیفیت مرگ افراد می توان نوع گاز را تشخیص داد.

در حلبچه، مردم هنگام فرار بر زمین افتاده و جان داده بودند و آثاری از زجر و درد در آن ها دیده نمی شود. اما مردم این روستای کوچک که با ده بمب مورد حمله قرار گرفته، پس از درد و زجر فراوانی به شهادت رسیده اند. چنگ زدن به موی خود، لباس یا خاک را در اغلب آن ها دیدم.

ظاهراً گاز اعصابی که در حلبچه استفاده شده بود، اول مغز را از کار می اندازد؛ لذا مرگ در آرامش رخ می دهد. در حالی که در این نوع گاز، تا آخرین لحظه ی جان دادن، مغز هوشیار است و ریه در اثر واکنش طبیعی خود پر از آب می شود و خفگی با ریه ی پر از آب خیلی دردناک است.

استقبال مردم حلبچه از ایرانیان وجود حقیر صدام را به خشم آورد و دستور استفاده از گاز اعصاب را داد و معلوم نیست با چه خصومتی دستور بمباران وسیع این روستا را داده است و از مرگ زجرآور آن ها لذت برده است.

برگه ی نهم: امروز با یک دختربچه در بیمارستان ساسان آشنا شدم. از سردشت آمده است. سه سال از پایان جنگ می گذرد و یک دختر بچه ی پنج ساله که به شدت دچار عارضه های شیمیایی است. از مادرش پرسیدم، گفت در حادثه ی هفتم تیرماه شصت و شش شیمیایی شده.

بعد توضیح داد آن روز صدام با 9 بمب خردل شهر مرزی سردشت را مورد حمله قرار داده که حدود صد نفر به شهادت رسیده اند و چند هزار نفر شیمیایی شدند.

یادم آمد حلبچه در اسفند همان سال مورد حمله ی شیمیایی قرار گرفت. گاز اعصاب همه ی مردم شهر حلبچه را در جا کشت و صحنه های دلخراشی به وجود آورد. به همین دلیل همه ی دنیا حلبچه را شناختند. اما چون سردشت یک شهر ایرانی بود و تبلیغ در مورد آن ممکن بود روحیه ی مردم را تضعیف کند، در سکوت ماند.

الآن چه باید کرد؟

 

دخترک، سرفه های شدیدی می کند. مادرش برای پزشک مشکلات اش را می شمارد. سرماخوردگی های پیاپی، سوزش چشم و بوی بد دهان؛ و شاید مشکلاتی که خودش هم نمی دانست.

مادرش می گفت سالی دو سه بار مجبور است برای درمان به تهران بیاید ولی دخترش هنوز جانباز شناخته نشده است. او می گفت مثل او صدها نفر در سردشت هستند و چون سردشت امکانات تخصصی ندارد مجبورند به ارومیه یا تهران یا شهرهای دیگر بروند. این دیگر یک مظلومیت مضاعف است.

برگه ی دهم:  بنیاد می گوید تا درصد تعیین نشود، هیچ هزینه ی درمانی تعلق نمی گیرد. چند آزمایش ریه داده ام هزینه اش صد و بیست هزار تومان شده است. گفتند باید از بیمه بگیری. در سالن انتظار بیمه در نوبت نشسته، روزنامه می خواندم. ناخواسته حرف های دو خانم پشت سری را می شنیدم.

معلوم است اغلب حرف ها در مورد چیست؟

- مهناز رو هفته ی پیش تو هفت حوض دیدمش. یه خواستگار براش اومده شیمیاییه! گفتم نری زنش شی ها! اینها بچه دار نمیشن! خودش هم یک چیزهایی ...

صدایم کردند و بلند شدم. خانمی از پشت کیوسک شماره ی شناسنامه خواست. اولش نشنیدم چه می گوید سرم را جلوی پنجره ی شیشه ای بردم، بوی دهانم به او خورد با حالت چندش ناکی عقب رفت. برگه ها را گرفتم و به اتاقی وارد شدم. خانمی برگه ها را وارسی کرد و پرسید: حالش بده؟

لابد حدس زده بود کسی با چنین آزمایش هایی در این بعد از ظهر گرم تابستان باید زیر کولر خارجی اکسیژن ساز در حال استراحت باشد.

نخواستم بگویم خودم هستم.

گفتم: شیمیاییه! بدون این که سرش رو بلند کند گفت: آخ ای!! این ها می میرند همه شان، نه؟!

هفته ی گذشته تلویزیون فیلم تکراری یک جانباز شیمیایی را پخش می کرد که سرطان داشت. معلوم نبود چرا صورتش ورم شدید کرده بود. احتمالاً سیستم ایمنی بدنش از کار افتاده بود. اسمش محمدرضا شاهرخ بود. عاقبت هم شهید شد.

مجید می گفت هر وقت شبکه ی خبر این جانبازهای شیمیایی دم شهادت را با آن وضع رقت انگیز نشان می دهد دخترم می پره بغلم میگه: بابا تو هم اینطوری می شی؟

می گفت هر شب که اخبار تشییع جنازه ی یک شهید شیمیایی را نشان می دهد، تا چند روز خانواده ی من به هم می ریزد. با هر تماس تلفنی، منتظر یک خبر از من هستند. وقتی دخترم از مدرسه می آید با نگرانی سراغ من را می گیرد و می پرسد: بابا کو؟!...

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386;ساعت 23:42;  توسط منتظر آقا; 
مصاحبه با شهید سید مرتضی آوینی
مصاحبه با شهید سید مرتضی آوینی

مصاحبه با شهید سید مرتضی آوینی

مصاحبه با شهید آوینی:پیام بسیجی اطاعت است، اطاعتی که از عشق به ولایت برمی‌خیزد

سلام سید عزیز

پیش از همه چیز می خواستم حالا که فیض حضور درخدمت شما را دارم بگویم ما همه ممنونتیم، ممنونتیم که روایت فتح را ساختی، آخه تنها تصویری که ما را می برد پیش برو بچه های با حال و بسیجی جنگ مستند های شماست. کاش می شد بیشتر بمانی و از روایت زجر بعد از شهیدان مستند تهیه کنی! بگذریم خوب نیست خاطر شما را در این هفته مبارک مخدوش کنیم. برویم سراغ سوالاتمان:

سید عزیز لطفا بفرمایید در اندیشه شما حزب اللهی کیست و چه وظیفه ای دارد؟

حزب الله اهل ولایت و اطاعت است و سر به فرمان «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» سپرده است و اگر کسی اینچنین باشد، دیگر شیطان را بر او تسلطی نیست و در برابر همه‌ی قدرت‌های استکباری، بدون واهمه «نه» خواهد گفت.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386;ساعت 16:25;  توسط منتظر آقا 2; 
وظایف منتظران

در زمان غيبت امام زمان (عج) منتظران آن حضرت چه وظايفى بر عهده دارند؟

 

در تفكر شيعى انتظار موعود به عنوان يک اصل مسلّم پذيرفته شده ، و از آن به عنوان برترين اعمال ياد شده و تأكيد شده است كه منتظر فرج باشيد و از رحمت خدا مأيوس نباشيد (به جهت طولانى شدن غيبت) چرا كه بهترين اعمال در پيش خداوند انتظار فرج است.
از بررسى اخبار و روايات معصومين (عليهم السلام) وظايفى چند در عصر غيبت براى منتظران استفاده مى شود:


1 ـ  شناخت حجت خدا و امام زمان (عج):

مهم ترين وظيفه ى يك فرد منتظر تلاش براى كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (عج) است; چرا كه انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظيفه ى خود را در رابطه ى با او تشخيص دهد. در روايت آمده است:
« من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية ».
« هركس بميرد و امام زمان خويش رانشناسد به مرگ جاهليت مرده است » .

2 ـ  تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى (خود سازى فردى):

منتظر واقعى هميشه در صدد كسب فضايل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است.


3 ـ  تلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى):

تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عج) يكى از وظايف منتظر واقعى است ، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عج) ميسر نخواهد شد.

تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عليه السلام)يكى از وظايف منتظر واقعى است، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عليه السلام)ميسر نخواهد شد.

4 ـ  كسب آمادگى هاى فكرى و فرهنگى و نظامى براى يارى امام زمان (عج) :

چرا كه آن حضرت پس از قيام به يارانى نياز دارند كه حداقل در يكى از عرصه ها بتواند مفيد واقع گردد...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386;ساعت 12:38;  توسط منتظر آقا; 
اگر در عرفه او را شناختی در قربان فدایش می شوی....

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386;ساعت 12:31;  توسط منتظر آقا;