شفق سرخ تاريخ ( ويژه نامه محرم )
ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدا..ا لحسین علیه السلام را بر تمام وبلاگ نویسان و بازدید کنندگان وبلاگ تسلیت عرض میکنیم.
| از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء | |
| گام به گام با كاروان كربلا | |
| ریشه عاشورا در سقیفه | |
| علت نامگذاری ماه محرم | |
| اعمال ماه محرم | |
| علل قیام امام حسین (علیه السلام) | |
| توصیف جامعهای که امام حسین (علیه السلام) در آن میزیست | |
| امام حسین (علیه السلام) چگونه یزید را رسوا میکند؟ | |
| سوگواری برای سیدالشهدا، چرا؟ | |
| اتمام حجت امام حسین (علیه السلام) با دشمن | |
| ارزش گریه بر امام حسین(علیه السلام) | |
| خصوصیات قاتلان امام حسین علیه السلام | |
| حضور انبیاء(علیهم السلام) در زمین كربلا | |
| شعارهای امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا كربلا | |
| معرفی شهدای بنیهاشم در كربلا | |
| افلاكیان دشت بلا(معرفی اصحاب شهید امام حسین علیه السلام در كربلا) | |
| نامهها و ملاقاتهای امام حسین علیه السلام | |
| تحریفات واقعه عاشورا | |
| نوای دل (شعر) | |
| مقتلخوانی حجة الاسلام والمسلمین جاننثاری (صوتی) | |
| در محضر اساتید(سخنرانی) | |
| غمكده (مرثیهسرایی) | |
| كتابخانه حسینی(علیه السلام) | |
| شعر كربلایی(كلیپ) جهت استفاده در موبایل | |
| پیام تسلیت ایام محرم (پیامك) | |
| محرم، ماهی به رنگ عشق | |
| خرافات در عزاداری | |
| آثار و بركات سیدالشهدا علیه السلام | |
| ویژهنامههای گذشته | |
| تصاویر ویژه | |
| Screensaver |
همايشي با عنوان مسابقه لنگه کفش ظهر روز چهارشنبه ۴/۱۰/۸۷ در حمايت از اقدام خبرنگار عراقي و محکوميت جنايات آمريکا در عراق در مقابل مجتمع سيزده آبان (لانه جاسوسي سابق آمريکا) آغاز شد
برداشت از خبرگزاری جمهوری اسلامی
سمَت مهم نیست؛همه مثل همیم!
از مجموعه خدمت از ماست(قسمت سوم)
برای مشاهده قسمت های قبل اینجا و اینجا کلیک کنید.
******

با ستون پیاده بود. در دامنه ی کوه داشت پیاده می رفت.
رفتم نگه داشتم و ازش خواستم سوار ماشین شود.
گفت: «من و این بچه ها ماشین نداریم. همه مان باید با هم این سراشیبی را برویم.
اگر این ها دیر رسیدند، من هم باید دیر برسم.»
گفتم:
«آخر شما بالاخره مسئولیت دارید. بفرمایید بالا تا زودتر به محل هماهنگی برسیم.»
گفت: «نه، لازم نیست!
خدا خودش قوت می دهد و کمک می کند.»(1)

پرستار به صورت رنگ پریده و لب های ترک خورده
مجروح نگاه کرد و بعد به پاهای زخمی اش.
گفت: «برادر! اجازه بدهید داروی بی هوشی تزریق کنم.
این طوری کمتر درد می کشید.»
ناله کرد.
«نه خواهر!
بی هوشم نکن!
دارویت را نگهدار برای آن هایی که زخم های عمیق تری دارند.»(2)
*****
چهار نفر بودیم. منتظر ایستاده بودیم کنار جاده.
یک ماشین تویوتا آمد.
مهندس بود و برادرش.
آنها هم می رفتند سایت موشکی.
دو نفر جلو سوار شدند و دو نفر هم رفتیم عقب!
ده پانزده کیلومتر بعد باران گرفت.
خیس شده بودیم زیر باران.
شانس مان را لعنت می کردیم.
گفتیم: «آنها در جای گرم نشسته اند و از حال ما بی خبر.»
ماشین ایستاد.
مهندس و یکی از بچه ها پیاده شدند.
مهندس گفت: «شما بروید جلو! ما می آییم عقب.
ما تعارف کردیم.
مهندس گفت: «من از روی ساعت زمان گرفتم، الان دقیقا مسیر نصفه شده است.
حالا نوبت ماست.(3)
پانوشت:
1-مهدی باکری
2-احمد متوسلیان
3-مهندس حسن آغاسی زاده
برداشت از: سایت تبیان
| |||||||||||||||||
|












