تبليغاتX
آفتاب پنهانی s
 

آفتاب پنهانی

دردودل منتظران آقا امام زمان(عج)



اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


امام زمان (ع) صاحب شب قدر

 

شب قدر

 

چنان‌كه از آیات سورة قدر بر می‌آید، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود می‌آیند و هر امر، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان می‌آورند و به او تسلیم می‌كنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.1

امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرموده‌اند:

خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بی‌شك پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بی‌حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) ‌فرو می‌فرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل می‌شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می‌سپرد.2

 

قرآن در شب قدر

قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سال‌ها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت صاحب‌الامر(ع) نازل می‌شود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل می‌گردد.

بنابراین می‌فرمایند:  اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز بر می‌دارند.3

خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بی‌شك پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد.

پس اگر شب قدر نباشد، احكامی از قرآن كه دربارة قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بی‌تردید معلولِ نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و صاحب‌الامر هم‌گام و همراهند و از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم(ص) وارد شوند.

امام جواد(ع) در تعلیمی گران‌قدر و معرفت‌آمیز می‌فرمایند:

ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر(ص)، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطة اوج دین شماست. این سوره نشانة ابعاد علم ماست.

شیعیان! همچنین به سورة «حم دخان»‌كه در آن آیة «انّا انزلناه فی لیلة مباركة» آمده، استدلال كنید! این سوره (و این مقام) پس از رسول‌الله(ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.4

بنابر این روایات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.

در شب‌های قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.

به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی صاحب این امر(ع) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل می‌شوند و امور سال را بر او عرضه می‌دارند، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سورة قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.

 

منبع: پایگاه حوزه

1. كلینی، اصول كافی، كتاب الحجة.

2. همان، ج1، ص366.

3. تفسیر نور الثقلین، ج5، ص62.

4. كلینی، همان.

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388;ساعت 13:50;  توسط منتظر آقا; 
آفتاب مهربانی

 

 

برداشت از راسخون
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388;ساعت 17:36;  توسط منتظر آقا; 
علايم و نشانه هاى حتمى ظهور امام زمان (عج)

علايم و نشانه هاى حتمى ظهور امام زمان (عج)

علايم و نشانه هاى حتمى، آن است كه به هيچ قيد و شرطى مقيّد و مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود با استفاده از روايات معصومينع علايم حتمى الوقوع عبارتند از:
1ـ امام صادق ع فرمود:
پيش از ظهور قائم (عج) پنج نشانه حتمى است: خروج يمانى و سُفيانى، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيّه، و فرو رفتن در بيابان.
2 ـ و نيز در جاى ديگر امام صادق ع فرموده است:
وقوع ندا از امور حتمى است و سفيانى از امور حتمى است و يمانى از امور حتمى است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمى است و كف دستى كه از افق آسمان بيرون مى آيد، از امور حتميه است.
 و اضافه فرمود:
و نيز وحشتى در ماه رمضان است كه خفته را بيدار مى كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون آورد.
3 ـ حضرت على ع از رسول خدا ص روايت نموده كه فرمود: ده چيز است كه پيش از ظهور به وقوع خواهد پيوست.
1ـ سفيانى 
2 ـ دجّال 
3 ـ دخان 
4ـ دابّه 
5 ـ خروج قائم 
6 ـ طلوع خورشيد ازمغرب 
7 ـ نزول عيسى 
8 ـ خسوف در مشرق 
9 ـ خسوف در جزيرة العرب 
10 ـ آتشى كه از مركز عدن شعله مى كشد و مردم را به سوى بيابان محشر هدايت مى كند.

ادامه دارد...

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388;ساعت 14:40;  توسط منتظر آقا; 
علايم ظهور حضرت مهدى (عج)

                                   علايم ظهور حضرت مهدى (عج)

وقت ظهور آن حضرت براى هيچ كس جز خداوند متعال معلوم نيست و كسانى كه وقت ظهور را تعيين مى كنند، دروغگو شمرده شده اند ولى علايم و نشانه هاى بسيارى براى ظهور آن حضرت در كتابهاى حديث ثبت شده است كه ذكر تمام آنها از حوصله اين مجموعه خارج است .
علايم ظهور به دو دسته كلى تقسيم مى شوند  علايم حتمى و علايم غير حتمى چنانكه فضيل بن يسار از امام باقر ع روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
نشانه هاى ظهور دو دسته هستند  يكى نشانه هاى حتمى و ديگرنشانه هاى غير حتمى، خروج سفيانى از نشانه هاى حتمى است كه راهى جز آن نيست.
منظور از علايم حتمى آن است كه به هيچ قيد و شرطى مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود مقصود از علايم غير حتمى آن است كه حوادثى به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نيست بلكه مشروط به شرطى است كه اگر آن شرط تحقق يابد مشروط نيز متحقق مى شود و اگر شرط مفقود شود مشروط نيز تحقق نمى يابد.
اما علايم غير حتمى بسيارند كه به يك روايت از امام صادق ع اكتفا مى كنيم كه در اين روايت چنان روى علايم و مفاسد انگشت گذارده شده كه گويى اين پيشگويى مربوط به 13 يا 14 قرن پيش نيست بلكه مربوط به همين قرن است و امروز كه بسيارى از آنها را با چشم خود مى بينيم، قبول مى كنيم كه به راستى معجزه آساست .
امام صادق ع در اين روايت به 119 نشانه و علامت از علايم ظهور اشاره مى كند ما در اينجا فقط به ذكر برخى از آن مواد 119 گانه اشاره مى نماييم.
حضرت صادق ع به يكى از يارانش فرمود:
1 ـ هرگاه ديدى كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند 
2 ـ ديدى كه ظلم وستم فراگير شده است 
3 ـ و ديدى كه قرآن فرسوده و بدعت هايى از روى هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است 
4 ـ و ديدى كه دين خدا(عملا) تو خالى شده و همانند ظرفى آن را واژگون سازند 
5 ـ و ديدى كه كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند 
6 ـ وديدى كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند 
7 ـ و ديدى كه شخص بدكار دروغ مى گويد و كسى دروغ و نسبت نارواى او را ردّ نمى كند 
8 ـ و ديدى كه بچه ها به بزرگان احترام نمى گذارند 
9 ـ و ديدى كه قطع پيوند خويشاوندى شود 
10 ـو ديدى كه بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش بر او نگردد
11 ـ و ديدى كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان مى كنند 
12 ـ و ديدى كه زنان با زنان ازدواج كنند 
13 ـ و ديدى كه انسانها اموال خود را به غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود 
14 ـ و ديدى كه افراد با كار و تلاش نامناسب مؤمن به خدا پناه مى برند 
15 ـ و ديدى كه مدّاحى دروغين از اشخاص زياد مى شود 
16 ـ و ديدى كه همسايه همسايه خود را اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود
17 ـ و ديدى كه كافر به خاطر سختى مؤمن شاد است 
18 ـ و ديدى كه شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداى متعال نمى ترسند 
19 ـ و ديدى كسى كه امر به معروف مى كند، خوار و ذليل است 
20 ـ وديدى كه آدم بدكار در آنچه خداوند دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است 
21 ـ و ديدى كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند
22 ـ و ديدى كه مردم به شهادت و گواهى ناحق اعتماد مى كنند 
23 ـ و ديدى كه جرأت بر گناه آشكار شود و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد
24 ـ و ديدى كه مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش 
25 ـ و ديدى كه واليان در قضاوت رشوه بگيرند 
26 ـ و ديدى كه پستهاى مهم واليان بر اساس مزايده است نه بر اساس شايستگى 
27 ـ و ديدى كه مردم را از روى تهمت و يا سوء ظن بكشند 
28 ـ و ديدى كه شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است 
29 ـ و ديدى كه همسايه از ترس زبان به همسايه احترام مى گذارد 
30 ـ و ديدى كه حدود الهى تعطيل مى شود و طبق هوى و هوس عمل مى شود 
31 ـ و ديدى كه معاش انسان از كم فروشى به دست مى آيد 
32 ـ و ديدى كه مرد به خاطر دنيايش رياست مى كند
33 ـ و ديدى كه نماز را سبك شمارند 
34 ـ و ديدى انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است 
35 ـ وديدى كه دلهاى مردم سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است 
36 ـ و ديدى كه بر سر كسبهاى حرام آشكارا رقابت مى كنند 
37 ـ و ديدى نماز خوان براى خود نمايى نماز مى خواند 
38 ـ و ديدى مردم در اطراف قدرتمندانند 
39 ـ و ديدى طالب حلال سرزنش و مذمت مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد
40 ـ و ديدى در مكه و مدينه كارهايى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود
41 ـ و ديدى كه به فقير چيزى دهند كه به او بخندند ولى در غير خدا ترحّم است 
42 ـ و ديدى كه مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند 
43 ـ و ديدى كه عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند بلكه نزد فرزند از همه بدترند 
44 ـ و ديدى كه پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد
45 ـ و ديدى كه اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى و زشتى انجام نداده، ناراحت است 
46 ـ و ديدى كه قدرتمندان غذاى عمومى مردم را احتكار كنند 
47 ـ و ديدى كه اموال خويشان پيامبر ص (خمس) در راه باطل تقسيم مى گردد و با آن قمار بازى و شرابخورى شود 
48 ـ و ديدى كه همّ و هدف مردم شكمشان و شهوتشان است
49 ـ و ديدى كه صدقه را با وساطت ديگران و بدون رضاى خداوند و به خاطر در خواست مردم بدهند 
50 ـ و ديدى كه نشانه هاى برجسته حق ويران شده است، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388;ساعت 20:28;  توسط منتظر آقا; 
شرايط ظهور

 

شرایط ظهور امام زمان (عج)
 

مقصود از شرايط ظهور، همان شرايطى است كه تحقق روز موعود متوقف بر آنها است و گسترش عدالت جهانى به آنها بستگى دارد و مى توان تعداد اين شرايط را چنين دانست.

شرط اول:

 وجود طرح و برنامه عادلانه كاملى كه عدالت خالص واقعى را در برداشته باشد و بتوان آن را در هر زمان و مكانى پياده كرد و براى انسانيت سعادت و خوشى به بار آورده و تضمين كننده سعادت دنيوى و اخروى انسان باشد. روشن است كه بدون چنين برنامه و نقشه جامعى، عدالت كاملا متحقق نخواهد شد.

شرط دوم:

 وجود رهبر و پيشواى شايسته و بزرگ كه شايستگى رهبرى همه جانبه آن روز را داشته باشد.

شرط سوم:

 وجود ياران همكار و همفكر و پاسدار در ركاب آن رهبر واحد براى پياده كردن جهانى آن اهداف بلند. ويژگيهايى را كه اين افراد مى بايست واجد باشند، در همين شرط نهفته است زيرا اين افراد بايد داراى خصوصيات معينى باشند تابتوانند آن كار مهم را انجام دهند و گرنه هر گونه پشتيبانى كفايت نمى كند .

شرط چهارم:

 وجود توده هاى مردمى كه در سطح كافى از فرهنگ و شعور اجتماعى و روحيه فداكارى باشند. تا در نخستين مرحله موعود گروه هاى اوليه پيروان حضرت مهدى (عج) را تشكيل دهند زيرا آن افراد با اخلاص درجه يك كه شرط سوم با وجود آنها محقق مى شود، گروه پيشرو جبهه جهانى هستند .
لازم به ذكر است كه شرايط چهار گانه فوق مربوط به پياده كردن عدالت خالص در روز موعود است ولى چنانچه نسبت به شرايط ظهور بسنجيم، يكى از آنهاكه وجود رهبر باشد، كم مى شود. و سه شرط ديگر باقى مى ماند  زيرا معنى ظهور آن است كه فرد آماده قيام در آن روز وجود دارد كه مى خواهد ظاهر شود و با گفتن اين كلمه شرط دوم را ضمنى پذيرفته ايم و خواه ناخواه سه شرط بيشتر باقى نمى ماند .

منبع عکس:راسخون

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388;ساعت 20:6;  توسط منتظر آقا; 
تعجيل ظهور

 

چه چيزهايى موجب نزديكتر شدن ظهور امام زمان (عليه السلام) مى شود؟

زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) را خدا مى داند و ما در حالى كه بايد زمينه هاى نزديكتر شدن ظهور را فراهم كنيم، نبايد در ظهور تعجيل نمائيم. در دعايى كه در غيبت امام زمان (عليه السلام) آمده مى خوانيم:
 «  انت العالم غير المعلّم بالوقت الذى فيه صلاح امر و ليك فى الاذن له باظهار امره و كشف سرّه فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما  اخرّت ولا تأخير ما عجلت » 
 « اى خدا تو دانايى ـ بدون معلم و بدون آنكه كسى به تو خبر داده باشد ـ به وقتى كه در آن صلاح ولىّ تو باشد كه به او اجازه دهى براى آشكار كردن امرش و برطرف كردن پرده او، پس مرا صبر عطا كن تا نخواهم تعجيل آنچه را تأخير نمودى و نه تأخير آنچه را تعجيل كنى. »
امام زمان (عليه السلام) براى برقرارى عدالت در سراسر جهان، ايجاد حكومت واحد جهانى، برافراشتن پرچم توحيد در تمام مناطق كره زمين و حاكميت دين اسلام بر تمامى اديان، ظهور و قيام خواهند فرمود و هر آنچه زمينه تحقق اين اهداف بلند را آماده سازد، موجب نزديكى ظهور حضرت مى شود.
پس برقرارى حكومت اسلامى در جامعه به تحقق اهداف قيام حضرت مهدى (عليه السلام) كمك مى كند و زمينه اى براى ظهور خواهد بود و در نزديكى ظهور نقش دارد.
يكى ديگر از نكاتى كه نقش بالايى در نزديكى ظهور دارد، دعا براى فرج امام زمان (عليه السلام) است.
در توقيعى كه از ناحيه مقدسه توسط «محمد بن عثمان» صادر شده است، امام زمان (عليه السلام) مى فرمايند:
«اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، كه در آن فرج شما هم هست.
در مورد فرج دعاهاى متعددى در كتب ادعيه (مفاتيح الجنان) آمده است. پس نه تنها بايد براى تعجيل فرج دعا كرد، بلكه زياد بايد دعا نمود، كه دعا موضوعيت دارد و در تعجيل فرج نقش دارد، چون دعا يكى از مقدرات الهى است كه در تغيير قضاى الهى تأثير مى گذارد، در روايتى كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، حضرت مى فرمايند:
 « الدعاء يردّ القضاء بعد ما ابرم البراماً فاكثر من الدعاء »
«  دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زياد دعا كن.  »

 

 ای ایام عزیز بر شما مبارک

التماس دعا داریم

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388;ساعت 18:21;  توسط منتظر آقا; 
مهدى در روايات

مؤلف كتاب گران سنگ انيس الاعلام مرحوم جديد الاسلام كه يكى از كشيشان مسيحى بوده و از اطلاعات گسترده اى برخوردار بوده است و پس  از تحقيقات بسيارحقيقت ناب و هدايت راستين را در مكتب تشيع يافته و بدان مى گرود; مى نويسد: در ميان تمام اقوام و ملل يكتاپرست  جهان دو موضوع مورد اتفاق و تاييد همگان است و هيچ كس در آنها خدشه نكرده است: نخست مسئله توحيد و وحدانيت پروردگار هستى و  ديگر موعود نجات بخش. در پى اين گفتار برآن شديم تا برخى از احاديث شعيه و سنى پيرامون مهدى آل محمد عليهم السلام را كه در آنها به نام مبارك آن حضرت تصريح شده است، حكايت كنيم تا جلابخش جان افسردگان گردد و كافر پيشه گان را حجت و برهان.
مهدى در روايات اهل تسنن
در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.
1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله]   :   إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن  ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى  يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى  رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و  عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز  نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس  پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.
  2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2). رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد. 3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم] :  يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك.  فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).
  رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از  موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت  عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.
  4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال:  خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ  يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال:  فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).  
ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود:  همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم  چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در  لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.
  5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] يقول: «المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة»(5).  
اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .
6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال:  قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع
 سنين»(6)
  مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت  سال حكومت مى كند. 

مهدی در روایات شیعه را در ادامه مطلب بخوانید
 
   


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388;ساعت 20:37;  توسط منتظر آقا; 
نسب امام مهدى (عليه السلام)

او از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است:
1
ـ امام على (عليه السلام): اَلْمَهْدِىُّ مِنّا فى آخِرِ الزَّمانِ.(1)
مهدى (عليه السلام) از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است.
او فرزند على (عليه السلام) است:
3
ـ امام على (عليه السلام): صاحِبُ هذَا الاَْمْرِ مِن وُلْدى.(3)
مهدى (عليه السلام) از ما اهل بيت است كه در آخر الزمان مى آيد.
2
ـ امام على (عليه السلام): هُوَ مِن عِتْرَةِ النَّبِىِّ (صلى الله عليه وآله وسلم).(2)
صاحب الزمان از فرزندان من است.
4
ـ امام على (عليه السلام): مِن وُلدى مَهْدِىُّ هذِهِ الاُْمَّة.(4)
«
مهدى » اين امت از فرزندان من است.
-------------------------------------------------------------------------
1 ـ دلائل الامامة، ص 256; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 60.
2
ـ فتن ابن حماد، ص 103; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 63.
3
ـ غيبة النعمانى، ص 156; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 68.
4
ـ معانى الاخبار، ص 58; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 81.
----------------------------------------------------------------------------
 5
ـ امام على (عليه السلام): اَلْمَهْدِىُّ مِن ذُرِّيَّتى.(1)
مهدى از ذريه من است. او فرزند فاطمه (عليها السلام) است:
6
ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم): اَلْمَهْدِىُّ مِن عِتْرَتى مِن وُلْدِ فاطِمَةَ.
مهدى (عليه السلام) از خاندان من و از فرزندان فاطمه (عليها السلام) است.
7
ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم): يا فاطِمَةُ! اَبْشِرى فَاِنَّ الْمَهْدِىَّ مِنكِ.(2)
اى فاطمه! بشارت ده كه مهدى از توست.
8
ـ امام على (عليه السلام): اَلمَهْدِىُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فاطِمَة.(3)
مهدى مردى از فرزندان فاطمه است.
------------------------------------------------------------
-
1 ـ اثبات الهداة، ج 7، ص 175; موسوعه احاديث اميرالمؤمنين (عليه السلام)ـ الجزء الاول، ص 54.
2
ـ كنز العمال ـ حديث 32408.
3
ـ كنز العمال، ج 6، ص 34; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 90.
------------------------------------------------------------
 9
ـ امام باقر (عليه السلام): اَلْمَهْدِىُّ رَجُلٌ مِن وُلدِ فاطِمَة.(1)
مهدى مردى از فرزندان فاطمه است.
او فرزند حسين (عليه السلام) است:
10
ـ امام على (عليه السلام):
 
اَلتّاسِعُ مِن وُلْدِكَ يا حُسَيْنُ هُوَ الْقائِمُ بِالْحَقِّ، اَلْمُظْهِرُ لِلدّينِ، وَ الْباسِطُ لِلْعَدْلِ.(2)
اى حسين! نهمين فرزند توست كه حق را بپاى مى دارد، دين را آشكار مى سازد و عدالت را گسترش مى دهد.
11
ـ امام حسين (عليه السلام):
 
سُئِلَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ ـ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ ـ عَن مَعْنى قَوْلِ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): « اِنّى مُخَلِّفٌ فيكُمُ الثِّقْلَينِ: كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتى » مَنِ الْعِتْرَةُ؟ فَقالَ: اَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الاَْئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِن وُلْدِ الْحُسَيْنِ تاسِعُهُمْ مَهدِيُّهُم وَ قائِمُهُم.(3)
از اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره اين سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه مىفرمايد:
«
من در ميان شما دو چيز گرانسنگ مى گذارم، يكى كتاب خدا و ديگر عترتم »
سؤال شد كه عترت كيستند؟ حضرت فرمود: عترت پيامبر من و حسن و حسينيم و نُه امام از فرزندان حسين. نهمين آن امامان « مهدى » و « قائم » آنان است.
 
1 ـ بحارالانوار، ج 51، ص 43.
2
ـ ـ كمال الدين، ج 1، ص 240; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام) ـ الجزء الاول، ص 54.
3---
كشف الغمة، ج 3، ص 311; موسوعه احاديث امير المؤمنين (عليه السلام)ـ الجزء الاول، ص 93. 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 22:50;  توسط منتظر آقا; 
زیارت امام زمان(عج)در کودکی ایشان

 حضرت مهدى (عج) و كسانى كه او رادر كودكى زيارت كرده اند

از آنجاكه خلفاى بنى عباس دانسته بودند ; دوازدهمين امام شيعيان همان مهدى موعود است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند و دژهاى گمراهى و فساد را درهم مى كوبد و نيز مى دانسته كه او از فرزندان امام حسن عسكرى ع است ; در صد برآمدند اين نور را خاموش كنند، از اين رو امام مهدى ع از نخستين روز ولادت در پنهان مى زيست و مردم به طور عموم او را نمى ديدند ولى با اين وجود عده اى از اصحاب امام حسن عسكرى ع بودند كه توفيق شرفيابى و معرفى را يافته بودند. برخى از آنها عبارتند از:
1
ـ حكيمه خاتون; دختر امام جواد، خواهر امام هادى و عمه امام حسن عسكرى ع كه شب تولد امام مهدى ع او را زيارت كرد. تا آن كودك متولد شد به خاك سجده كرد و انگشت سبابه را رو به آسمان بلند نمود و عطسه زد و گفت: « الحمد الله رب العالمين و صَلّى الله على محمد و آله
2
ـ ابو بصير خادم گفت: بر صاحب الزمان (عج) وارد شدم در حالى كه درون گهواره بود، نزديك رفتم و سلام كردم. حضرت فرمود مرا مى شناسى؟ عرض كردم: آرى تو بزرگ و سيد من، فرزند امام من هستى. حضرت فرمود: « اَنا خاتَمُ الاوصياء و بى يُرفع البلاء من اهلى و شيعتى
3
ـ سعد بن عبدالله قمى ـ با نامه هاى فروان با جمعى براى زيارت آن حضرت به سامراء رفته و طرف راست امام حسن ع كودكى را ديدند كه چون ماه درخشان بود، پرسيدند: اين كيست؟
گفته شد: مهدى قائم آل محمد ص است.                                
4
ـ روزى جمعى از شيعيان (چهل نفر) نزد امام يازدهم آمدند و از آن امام تقاضا كردند تا حجت پس از خويش را به آنان بنماياند و بشناساند و امام چنان كرد. آنان پسرى را ديدند كه بيرون آمد همچون پاره ماه ـ شبيه به پدر خويش.
امام حسن عسكرى ع فرمود:
پس از من اين پسر امام شماست و خليفه من در ميان شماست. امر او را اطاعت كنيد از گرد رهبرى او پراكنده نگرديد كه هلاك مى شويد و دينتان تباه مى گردد. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد تا اينكه زمان طولانى بگذرد، بنابراين از نايب او عثمان بن سعيد اطاعت كنيد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 22:44;  توسط منتظر آقا; 
علت و فلسفه غیبت

علت غيبت امام زمان (عليه السلام) چيست؟          
بنابر آنچه در برخى از روايات آمده است، علت واقعى غيبت امام زمان (عليه السلام) بر ما پوشيده است كمال الدين و تمام النعمة، ص 482.; در عين حال با استفاده از روايات به عواملى چند در اين زمينه پى مى بريم:
1
ـ امتحان و آزمايش: غيبت آن حضرت سبب مى شود تا نفاق پنهان عده اى آشكار شود، و ايمان حقيقى محبان و شيعيان واقعى امام (عليه السلام) در كوره ى ولايت امام غايب (عليه السلام) از ناخالصى ها و دورويى ها جدا و پاك گردد و مؤمن از منافق تميز داده شود.
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) مى فرمايد: « هنگامى كه پنجمين فرزند امام هفتم (عليه السلام) غايب شد، مواظب دين خويش باشيد، تا مبادا كسى شما را از دين خارج كند! اى پسرك من! براى صاحب الامر بناچار غيبتى خواهد بود، به طورى كه عده اى از مؤمنان از عقيده ى خود بر مى گردند، همانا خدا به وسيله ى غيبت، بندگانش را امتحان مى نمايد » بحارالانوار، ج 51، ص 113.
2
ـ بيعت نكردن با ستمكاران: حسن فضّال مى گويد: على بن موسى الرضا (عليه السلام) فرمود: « گويا شيعيان را مى بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكرى (عليه السلام)) در جست و جوى امام خود همه جا را مى گردند، اما او را نمى يابند » عرض كردم: به چه دليل؟ فرمود: « زيرا امامشان غايب مى شود » عرض كردم: چرا غايب مى شود؟ فرمود: « براى اين كه وقتى با شمشير قيام نمود بيعت كسى در گردنش نباشد » بحارالانوار، ج 51، ص 113.
3
ـ حفظ جان حضرت:
زراره مى گويد: حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: « اى زراره! قائم ما ناچار است كه غيبت كند » عرض كردم: براى چه؟ فرمود: « از جان خود بيم و ترس دارد » پس حضرت با دست به شكم خود اشاره كرد اثبات الهداة، ج 6، ص 437.
امام زمان (عليه السلام) از كشته شدن و مرگ بيم و هراس ندارند، بلكه حفظ جان ايشان به خاطر اين است كه مبادا پرچمِ هدايت زمين بماند، و رشته ى هدايتى كه به پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) متصل است، قطع شود.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 18:7;  توسط منتظر آقا; 
غیبت صغری وکبری(قسمت آخر)

نوّاب عام در دوره ی غيبت كبری:

تا دوران ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ بشريّت از اين نعمت محروم است كه انسان كامل بر زمين حكومت كند و در سايه ى حكومت عدالت گستر او به كمالات انسانى خود رسيده و با آمادگى كامل به جهان ابدى قدم بگذارد; امّا اينطور نيست كه ارتباط انسان با عالم غيب بطور كلى قطع شده باشد چرا كه در روايات آمده است كه اگر غيبت امام ضررى براى مؤمنان حقيقى (كه از درون وجودشان طالب كمالند) داشت، خداوند او ـ امام زمان ارواحنا فداه ـ را از بين مردم غائب نمى فرمود.
در عصر غيبت صغرى مردم مسائل و مشكلات خود را از طريق نايبان خاص كه ارتباط با امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ داشتند، برطرف مى كردند; ليكن با قطع شدن اين ارتباط مؤمنان رها نشده و از سوى آن حضرت نامه اى در اين زمينه رسيده است كه در ذيل آن مى فرمايند:
وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فإنّهم حجّتي عليكم وانّا حجّة اللّه عليهم
هر مسأله و حادثه اى واقع شد كه حكم خدا در آن زمينه معلوم نبود، پس رجوع كنيد در آنها به راويان حديث ما، (آنها كه به تمام احاديث اهل بيت ـ عليهم السلام ـ احاطه دارند. حلال و حرام خدا را از فرمايشات آنها اجتهاد مى كنند) پس همانا آنها حجّت من هستند بر شما و من حجّت خدا هستم بر آنها.
آرى در زمان غيبت دين پژوهان مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بيان كننده ى حلال و حرام الهى هستند و بر مردم لازم است در مسائل حلال و حرام خود به آنها رجوع كنند و وظايف دينى خود را بشناسند.
كلامى نيز در اين زمينه از امام عسكرى ـ سلام اللّه عليه ـ رسيده است كه مشخص كننده ى خصوصيات اين عالمان مى باشد.
من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه وذلك لا يكون إلاّ بعض فقهاء الشيعة لا كلّهم، فإنّ من ركب من القبايح والفواحش مراكب علماء العامة فلا تقبلوا منهم عنّا شيئاً ولا كرامة(16).
هر يك از فقيهان ـ كسانى كه در روايات اهل بيت درنگ كرده و حكم الهى را از آنها بدست آورده اند كه داراى اين شرايط باشدـ : خود نگهدار بوده و نگاهبان دين خود باشد (حرفى نزده و يا كارى نكند كه مايع تضعيف دين خدا شود) با خواهشهاى نفسانى خود مخالفت كند (تهذيب نفس كرده باشد) و در همه ى امور مطيع محض اوامر الهى باشد. پس بر كسانى كه احكام الاهى را نمى دانند، لازم است در مسائل از او تقليد كنند (به نظرات او عمل كنند) و اين نيست مگر بعضى از فقيهان شيعه نه همه ى آنها، همانا برخى از ايشان بر مركب دين پرورى مانند علماى سنّى ـ كه مركب زشتى و فحشاء است ـ  (چرا كه آنها احكامى را به خدا نسبت مى دهند كه از مصادر وحى گرفته نشده است و بلكه از بزرگان خود گرفته اند كه آنها از طرف خدا نيستند) سوار شده اند، پس از ايشان نپذيريد و حكم او براى شما هيچ حجّتى نيست و كرامتى در آن نمى باشد.
هان اى عاشق سالك كه در اصول دين به درجه اى از استقامت رسيده اى كه هيچ شك و شبهه اى در دين براى تو وجود ندارد، اينك اين روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است كه وظيفه ى ترا تقليد در احكام و مسائل حلال و حرام و بطور كلى فروع دين، از آنچنان فقيهانى بيان كرده است. ديگر هيچ عذر و بهانه اى نيست و تنها بر توست تا چشم حقيقت بين خود را باز نموده و با توجّه و توسّل به مقام شامخ ولايت اللّهى امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ ، يك چنين فقيهانى را بيابى و از وادى حيرت در فروع دين خود را رهايى بخشى
 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 15:41;  توسط منتظر آقا; 
غیبت صغری وکبری(قسمت دوم)

ماجراي غيبت صغري ونائبان چهارگانه:

فشار و شرايط سخت زمان، باعث شد كه پس از شهادت امام حسن عسكري(عليه‌السّلام) در سال 260 هجري ، حضرت مهدي(عليه‌السّلام) غايب گرديد، به طوري كه حتّي شيعيان خاصّ از ديدار او جز در موارد نادر محروم گشتند.
مطابق روايات بسيار ، آن حضرت داراي دو غيبت است:
1. غيبت صغري (كوتاه)
2.
غيبت كبري (طولاني
)
در غيبت صغري كه از سال 260 آغاز شد و تا سال 329 هجري ادامه يافت، حدود هفتاد سال ، آن حضرت توسّط نمايندگان خاصّش كه به نوّاب اربعه (نايب‌‌هاي خاصّ چهارگانه) معروفند با مردم تماس داشت، نام اين چهار نايب خاص  از اين قرار است:
1
ـ عثمان بن سعيد عمروى       2 ـ محمد بن عثمان عمروى   3 ـ حسين بن روح نوبختى   4 ـ على بن محمد سمرى
بنابراين، ارتباط با امام مهدي(عليه‌السّلام) ارتباطي دوجانبه بوده است، يعني هروقت كه امام(عليه‌السّلام) صلاح مي‌دانست ،‌ پيام خود را به شيعيان مي‌رساند و هروقت شيعيان خواسته‌اي داشتند ،‌ با مكاتبه يا شفاهي ، به واسطه‌ي وكلاي شناخته شده‌ي امام(عليه‌السّلام) پاسخ خود را از امام(عليه‌السّلام) دريافت مي‌كردند. نوّاب اربعه امور دوران هفتاد ساله‌ي غيبت صغري را بر عهده گرفتند، و مسئوليّت خطير نيابت خاصّ را به خوبي به پايان رساندند. مرقد شريف ايشان در مدائن (نزديك بغداد) در كنار قبر حضرت سلمان(عليه‌السّلام) قرار گرفته است.
لازم به تذكّر است كه چهار نايب خاصّ نامبرده هركدام داراي نمايندگاني بودند، آن نمايندگان با شيعيان تماس داشتند، نامه‌‌ها ، سئوالات و اموال سهم امام(عليه‌السّلام) را از آنها مي‌گرفتند و به نايب‌‌هاي خاص تحويل مي‌دادند، و يا طبق دستور آنها، آن اموال را به مصرف مي‌رساندند، بعضي از اين نمايندگان ، عبارت بودند از:
1). حاجز بن يزيد وَشّاء.
2).
ابراهيم بن مهزيار
.
3).
محمّد بن ابراهيم بن مهزيار
.
4).
احمد بن اسحاق اشعري قمّي
.
5).
محمّد بن جعفر اسدي
.
6).
قاسم بن علاء
.
7).
حسن بن قاسم بن علاء
.
8).
محمّد بن شاذان
.[4]
اعلاميّه‌ي ختم دوران غيبت صغري،‌ و آغاز غيبت كبري

نايبان چهارگانه، هركدام به دستور مستقيم حضرت مهدي(عليه‌السّلام) يكي از پس ديگري نصب مي‌شدند ، هنگامي كه علي بن محمّد سَمَري(ره) نايب چهارم امام قائم(عليه‌السّلام) از دنيا رفت، دوران سفارت و نيابت خاصّ و غيبت صغري، به پايان رسيد،‌ شش روز قبل از وفات علي بن محمّد سَمَري ، نامه‌اي از حضرت محمّد(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) به او داده شد، او آن نامه را براي شيعيان خاص ‌خواند ، و آنها متن آن نامه را كه همچون يك اعلاميّه امام مهدي(عليه‌السّلام) در مورد ختم دوران غيبت صغري بود، نوشتند و از خانه‌ي او خارج شدند ، آن متن چنين بود:
«  بِسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِيمِ‌، يا عَلِيَّ‌ بْنِ مُحَمَّدِ السَّمَرِي ، اَعْظَمَ اللهُ اَجْرَ اِخْوانِكَ فِيكَ ، فَاِنَّكَ مَيِّتٌ ما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ سِتَّةِ‌ اَيّامٍ ، فَاجْمَعْ اَمْرَكَ وَ لا تُوصِي اِلي اَحَدٍ فَيَقُومَ مَقامَكَ بَعْدَ وَفاتِكَ فَقَدْ وَقَعَتِ‌ الْغَيْبَةُ التّامَّةُ، فَلاظُهُورَ اِلّا بَعْدَ اِذْنِ اللهِ ـ تَعالي ذِكْرُهُ ـ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الْاَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الْاَرْضِ جَوْراً... . »
«  به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان ـ اي علي بن محمّد سَمَري، خداوند اجر برادرانت را در مورد فقدان تو، بزرگ كند ، تو پس از شش روز از دنيا مي‌روي ،‌امور خود را سامان بده و آماده‌ي رحلت باش،‌ و به هيچ‌كس در مورد جانشيني وصيّت نكن، غيبت كامل(غيبت دوّم و كبري) واقع شد ،‌ديگر ظهوري نيست مگر بعد از اذن خداوند متعال، و اين ظهور پس از مدّتي طولاني در آن هنگام است كه دل‌‌ها سخت شده و زمين پر از ظلم و جور گشته است
. »
ويژگي‌‌هاي غيبت صغري

1. در دوران غيبت صغري، علي‌رغم وجود مشكلات امنيتي در حين ارتباط با وكلاي خاصّ امام مهدي(عليه‌السّلام) يك فردِ‌ شيعه مي‌توانست به حلِّ مشكلِ خود دست‌رسي داشته باشد و اين امكانِ مُشكل‌گشايي يك نوع امنيّت رواني به او مي‌داد و او را اميدوار مي‌كرد ،‌اميدي كه در آن، برخوردار بودن از رهنمودهاي مستقيم و خاصّ امام(عليه‌السّلام) جلوه‌گر بود. دست‌رسي به تكليفِ شرعيِ روشن و حلّ مشكل شخصي يا خانوادگي و يا اجتماعي ـ كه محل ابتلاء بوده ـ آرامش رواني خاصّي براي يك شيعه به وجود مي‌آورد كه بسيار قابل توجّه بوده است. چنين ارتباطي، علاقه‌ي ميان امام(عليه‌السّلام) و شيعيان را بسي مستحكم‌تر و روشن‌تر مي‌كرد.
2. وجود يك نايب خاص در طول دوران غيبت صغري، يعني تمركز در رهبري شيعه كه خود مستلزم وحدت كلمه‌ي شيعيان بوده است، امّا امكان كشف مكان امام(عليه‌السّلام) و ارتباطات او و به خطر افتادن جان امام معصوم(عليه‌السّلام) يا نايب خاصِّ او را در پي داشت.
3. در واقع غيبت صغري مقدّمه‌اي جهت آمادگي مردم و مدخلي براي غيبت كبري بود و غيبت كبري، مقدّمه‌اي براي ظهور.غيبت صغري حدّ وسطي بين حضور و وجود امام(عليه‌السّلام) در اجتماع بشري است.
غيبت كبراى امام عصر ارواحنا فداه  ( ويژگيها )             
غيبت صغرا از دو جهت زمانى و گستره ى شعاعى محدود بود، از نظر زمانى بيش از هفتاد سال به طول نيانجاميد و از نظر گستره ى شعاعى نيز. اين غيبت، غيبتى همه جانبه نبوده و شعاع و دامنه آن محدود بوده است; يعنى در طول مدت هفتاد سال اگر چه امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از نظرها پنهان گرديد ليكن اين پنهانى عموميت تام نداشت. بلكه كسانى بودند كه به صورتى با امام در تماس بوده اند كه اينان نايبان خاصّ امام بشمار مى روند; نامه ها و سؤالات مردم را به نزد امام مى بردند و پاسخ امام را به مردم مى رساندند و گهگاه نيز گروهى از مردم به وسيله ى آن نايبان خاص كه از ايشان ياد خواهد شد به ديدار امام دوازدهم بار مى يافتند.
لذا در اين زمان، غيبت همه جانبه نبود; لكن پس از غيبت صغرا كه غيبت كبرا آغاز شد و تا اينزمان نيز ادامه يافته است، ديگر احدى از مردم وسيله ى ارتباط بين آنحضرت و ساير مردم نيست و هر كس چنين ادّعايى كند از درجه ى اعتبار ساقط بوده; چنانكه در نامه ى آنحضرت به آخرين نايب خاص خود بدان اشاره شده است.
البته ممكن و بلكه تشرف به محضر مقدس آنحضرت در موارد بسيارى صورت گرفته، ولى در تمام اين تشرّفات ارتباط يك طرفه بوده است بدين معنا كه امام ـ عليه السلام ـ خودشان بعضى از مؤمنين را به اين نعمت عظمى، متنعّم فرموده اند بدون آنكه وى را نايب و جانشين خود قرار داده باشند; از سوى ديگر نيز مردم هيچ گونه اراده اى قهرى در تشرف خدمت آنحضرت ندارند; كه البته اين مراوده تا هنگام ظهور آن عزيز ادامه خواهد يافت.
 قطع ارتباط كلى با امام ـ ارواحنا فداه ـ
يكى از ويژگيهاى دوران غيبت كبرا، قطع ارتباط كلى با شخص امام است; به اين معنا كه هيچ كس در زمان غيبت كبرا نمى تواند از جاى خود برخيزد و بگويد من مى خواهم براى ديدن حضرت از خانه بيرون روم و در فلان مكان خدمت امام برسم و مسائل و مشكلات خود را به اين طريق حل كنم. اين مطلب فقط مخصوص نوّاب خاص حضرت كه در زمان غيبت صغرا مى زيسته اند، بوده است و بعد از آن هيچ كس چنين ادعايى نمى تواند بنمايد. در اين باره به نامه ى شريف امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه به چهارمين نائب خاص خود ابلاغ فرموده اند اشاره مى كنيم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم: يا علي بن محمّد السمري أعظم اللّه أجر اخوانك فيك فإنّك ميّت ما بينك وبين ستة أيام فاجمع أمرك ولا توص إلى أحد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة التامة فلا ظهور إلاّ بعد اذن اللّه تعالى ذكره ـ وذلك بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً وسيأتي لشيعتي من يدّعى المشاهدة ألا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذّاب مُفتَر ولا حول ولا قوّة إلاّ باللّه العلي العظيم(1).
اى على بن محمّد سمرى خداوند پاداش برادران ترا بواسطه ى درگذشت تو زياد نمايد، پس از 6 روز ديگر از دنيا خواهى رفت. كارهاى خود را بانجام رسان و به كسى وصيت ننما كه جانشين تو باشد همانا غيبت كامل تحقق يافته است و ديگر ظهورى نخواهد بود مگر پس از اجازه ى خدا آنهم بعد از مدتهاى طولانى است كه دلها سخت مى شود و زمين پر از ستم گردد كسانى پيدا خواهند شد كه براى شيعيان ما ادّعاى مشاهده مى كنند قبل از خروج سفيانى و صيحه ى آسمانى، اين اشخاص دروغ مى گويند و تهمت زننده هستند حول و قوّه اى نيست مگر به وسيله ى خدا.
البته در اينجا نكته اى قابل ذكر است كه آن مدّعيانِ مشاهده اى دروغگو هستند كه ادّعاى نيابت خاص و ارتباط دوجانبه نمايند و اين از بيان امام ـ ارواحنا فداه ـ فهميده مى شود چرا كه در ابتداى نامه به نائب خاص خود امر فرمودند كه ديگر به كسى وصيّت نكن و اين نيابت را به كسى انتقال مده چرا كه زمان غيبت كبرا فرا رسيده است. و اقتضاى غيبت كبرا اين است كه كسى در ارتباط با آن حضرت نباشد. از اين رو الف و لام در كلمه ـ المشاهدة ـ اشاره به ملاقات با اين ويژگى است; اضافه بر اين مطلب واژه ى ـ مفتر ـ در نامه ى آن حضرت است كه همراه با كلمه ى ـ كذاب ـ گرديده و شخصى كه ادعاى تشرف مى كند اگر دروغ گفته باشد صرفاً كذب بوده و افتراء ـ كه ادعاى واهى است ـ معنا ندارد.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 15:35;  توسط منتظر آقا; 
غيبت صغرى و كبرى (قسمت اول)

غيبت صغرى و كبرى يعنى چه و چه مدت است؟

معمولا در كتاب هاى مربوط به امام زمان (عليه السلام) زندگى حضرت را به سه دوره تقسيم مى كنند:
1 ـ كودكى         2 ـ غيبت صغرى           3 ـ غيبت كبرى
غيبت صغرى از سال 260 تا 329 هجرى قمرى ادامه داشته و چون اين دوره كوتاه است، به آن غيبت صغرى گفته مى شود. حضرت در اين دوره چهار نايب خاص داشتند:
1 ـ عثمان بن سعيد عمروى       2 ـ محمد بن عثمان عمروى   3 ـ حسين بن روح نوبختى   4 ـ على بن محمد سمرى
حضرت از طريق اين چهار نايب به سؤالات و نيازهاى مردم پاسخ مى دادند و از طريق آن ها دستوراتى براى افراد صادر مى فرمودند.
غيبت كبرى از سال 329 هجرى قمرى آغاز شده و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت، و به جهت طولانى بودن مدت آن به غيبت كبرى معروف شده است.
حضرت مهدى (عليه السلام) در اين دوره نايب خاصى تعيين نكرده، بلكه فقهاى جامع الشرايط را به عنوان نواب عام خود تعيين نموده اند تا به نيازهاى شرعى، اعتقادى و
 اجتماعى مردم در چارچوب احكام شرعى پاسخ هاى لازم را تهيه و ارائه نمايند.
در اين زمينه در توقيعى كه از ناحيه ى آن حضرت صادر شده است مى خوانيم:
 
«  وامّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله »
احتجاج، ج 2، ص 470، بحارالانوار، ج 53، ص 181. كشف الغمة، ج 2، ص 531.
«
 در رخدادها و پيش آمدهايى كه در آينده روى خواهد داد به راويان احاديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم ». همچنان امام حسن عسكرى (عليه السلام) در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد:

« هر كدام از فقها كه نگهدارنده ى نفس خود از انحرافات است و صبر انقلابى دارد و حافظ دين خود و مخالف هوا و هوس خود و مطيع فرمان خدا باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند. »
وسائل الشيعه، ج 18، ص 101.   
علت اين كه به آن ها نايب عام گفته مى شود اين است كه آنان نمى توانند هر روز خدمت امام زمان (عليه السلام) برسند، و حضرت ايشان را به صورت كلى و تحت عنوان فقها، و راويان احاديث ما تعيين كرده اند، بخلاف نواب خاص كه مستقيماً و شخصاً از طرف حضرت تعيين شده بودند.
  غيبت صغري  ( تاريخ عصر غيبت صغري )
مردم ، و به ويژه شيعيان، اين امكان را دارا بودند كه در هر زمان و در هر مكاني كه بخواهند با ائمه‌ي طاهرين(عليهم‌السّلام) ملاقات نمايند. اين ملاقات‌‌ها در مسجد، راه، اوقات و موسم حج، مكّه، عرفات، مِني و در منازل خود آن بزرگواران بدون هيچ رادع و مانعي استمرار داشت. اين حالت تا زمان حضرت هادي(عليه‌السّلام) ادامه يافت ... تا اينكه محدوديّت‌‌ها و قيد و بندها، از سوي قدرت‌‌هاي مسلّط زمانه بر امام(عليه‌السّلام) شدّت يافت. با كمال دقّت چشم‌‌ها مراقب حركات و سكنات آن حضرت بود و نسبت به روابط و ملاقات آن حضرت با افراد مراقبت‌‌ها مي‌شد.
يكي از وسائل حكيمانه‌اي كه حضرت هادي(عليه‌السّلام) براي رها شدن از مشكلات اين مراقبت‌‌ها و فزونتر شدن آنها اختيار فرمودند،آن بود كه يكي از شيعيان مورد اعتماد را در بغداد معيّن فرموده بودند تا به عنوان وكيل ، مرجع مسائل مربوط به شيعيان و مصدري براي امور ديني و دنيوي آنان باشد.
اموال به نزد وكلا برده و مسائل ديني با آنان در ميان گذارده مي‌شد و آنان به اين صورت نقش واسطه را بين امام هادي(عليه‌السّلام) و مردم ايفا مي‌كردند. اين وكلا برخي از حرفه‌‌ها را به خاطر پوشاندن اين منصب خطير پذيرفته بودند.
مطلب به همين‌گونه تا سالياني ادامه يافت و مردم عادت كردند كه در امور به وكلاي امام در بغداد مراجعه نمايند... تا اينكه حضرت هادي(عليه‌السّلام) شهيد گرديدند و وكالت نزد وكلاي نافذ باقي ماند. آنان راه ارتباط بين شيعه و بين حضرت عسكري(عليه‌السّلام) بودند.
وقتي كه حضرت عسكري(عليه‌السّلام) به شهادت رسيدند حضرت مهدي(عليه‌السّلام) وكلا را در وكالتشان ابقاء نمودند .


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386;ساعت 17:2;  توسط منتظر آقا; 
حضرت مهدى (عج) و شباهتهاى او با پيامبران

 در خصوص اين موضوع به چند روايت از ائمه معصومين ع توجه نماييد.
1 ـ امام زين العابدين ع فرموده است:
در قائم ما چند سنت از سنتهاى پيغمبران است. اّما سنتى كه از آدم ونوح دارد، طول عمر است و سنتى كه از حضرت ابراهيم دارد، پنهان بودن ولادتش و دورى گزيدن از مردم است. سنتى كه از موسى دارد ترس و غيبت از مردم و از عيسى، اختلافى كه مردم درباره او دارند از ايوب فرج بعد از شدّت، اما سنتى كه از محمد ص دارد قيام با شمشير است.
2 ـ محمد بن مسلم روايت نموده كه:
خدمت امام باقر ع رسيدم تا درباره قائم آل محمد از آن حضرت پرسشى كنم، پيش از آن كه سؤالى بنمايم، فرمود: اى محمد بن مسلم در قائم آل محمد پنج شباهت از پيغمبران است. شباهت يونس بن متى، يوسف بن يعقوب، موسى، عيسى و محمدص .
1 ـ شباهتى كه به يونس دارد، غيبت اوست كه بعد از پيرى به صورت جوانى به سوى قومش بازگشت .
2 ـ شباهتى كه به يوسف دارد، غيبت و پنهانى او از خواص خود و عموم مردم و برادرانش است.
3 ـ شباهتى كه به موسى دارد، ترس مُمتد او از مردم و غيبت طولانى و مخفى بودن ماجراى ولادتش و پنهان گشتن پيروان او به واسطه آزار و خوارى كه بعد از او به آنها رسيد تا جايى كه خداوند متعال فرمان را صادر كرد و بر دشمنانش پيروز داشت.
4 ـ شباهت او به عيسى ; اختلافى است كه مردم درباره او دارند ; زيرا جماعتى گفتند كه او متولد نشده، عده اى گفتند او مُرده است و گروهى نيز گفتند: او را كشتند و به دار آويختند.
5 ـ امّا شباهتى كه به جّد خويش حضرت محمد ص دارد، قيام با شمشير و كشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردنكشان و پيروزى وى به وسيله شمشر و رعبى است كه در دلها پديد مى آورد.از جمله علامات او خروج سفيانى از جانب شام و شخص يمنى از يمن و صداى آسمانى در ماه مبارك رمضان و ندا كننده اى است كه او را به نام و نام پدرش صدا مى زند.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386;ساعت 16:56;  توسط منتظر آقا; 
نامها و القاب و کنيه امام زمان(عج)

 نامها و القاب امام :
حضرت مهدي عليه السلام به نام هاي متعددي ناميده شده است. اين تعدد اسامي به جهات و مناسبت هاي گوناگوني صورت گرفته است. و اين، شأن و منزلت بزرگان است، به طوري كه اسامي متعدد ايشان بيانگر صفات گوناگون و جوانب خاصي است كه در وجود آنها مي باشد. في المثل اين تعدد اسماء براي خاتم النبيين محمد مصطفي صل الله عليه و آله در قرآن كريم و انجيل يافت مي شود، مثل (محمد ، احمد ، طاها ، ياسين ، بشير ، نظير) و در انجيل اينگونه از ايشان نام برده شده است (فارقليطا به زبان سرياني ، و بركلوتوس به لغت يوناني) .
همچنان كه اسامي متعددي براي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي باشد، مثل (علي ، حيدر ، مرتضي ، و ايليا به لغت سرياني) و اسامي ديگر
همچنين در مورد حضرت زهرا سلام الله عليها اسامي متعددي را مي توان نام برد از جمله (فاطمه ، زهرا ،بتول ، مباركه ، محدثه ، طاهره، صديقه ) و اسامي ديگر.
احاديث گوناگوني از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام در مورد حضرت مهدي عليه السلام وارد شده كه از ايشان به نامه هاي (مهدي ، حجه ، قائم ، منتظر ، خلف صالح ، صاحب الامر ، سيد و امام ثاني عشر) نام برده اند و تصريح دارند بر اينمه نام وي محمد نام پيامبر و كنيه اش ابوالقاسم كنيه پيامبر، است ذيلا به برخي از اين اسامي و رواياتي كه درباره آنها وارد شده است اشاره داريم:
1 – مهدي
از ابوسعيد خدري روايت شده است كه: پيامبر گرامي خدا صل الله عليه و آله فرمودند:
نام مهدي نام من است.
و از اميرالمؤمنين علي عليه السلام روايت شده كه فرمودند:
نام مهدي محمد است.1
روشن است كه تسميه ايشان به اسامي متعدد، به جهات مختلفي صورت گرفته است. مثلا علت ناميده شدنش به مهدي آن است كه خداي تعالي وي را به امور و پنهاني كه هيچ كس را بر آن اطلاعي نيست هدايت و ارشاد كرده است، و اينك حديثي در اين مورد:
در كتاب عقد الدرر از جابر بن عبدالله رضي الله عنه نقل شده كه مي گويد:
حضرت باقر عليه السلام فرمودند: زماني كه مهدي ما اهل بيت قيام نمايد، مال را بطور يكسان تقسيم نموده، و در ميان رعيت به عدالت رفتار كند، و هر كه وي را اطاعت نمايد از خدا اطاعت نموده و هر كه نافرماني وي را نمايد خداي را نافرماني كرده است، و او مهدي ناميده شده است به اين جهت كه وي را به امر پنهاني هدايت نموده اند.2
2 – قائم
علت ناميده شدنش به قائم آن است كه وي به بزرگترين قيامي كه تاريخ بشري نظيرش را سراغ ندارد به حق قيام مي فرمايد، آنگونه كه باطل در آن راه ندارد. و اين، امتياز و برتري قيام حضرت مهدي عليه السلام است، چرا كه تاريخ قيام ها و جنبشهاي را كه توسط بعضي افراد صورت گرفته، ثبت كرده است ولي تمام اين قيام ها بر باطل بوده است، مگر قيام حضرت مهدي عليه السلام كه به حق خواهد بود و اينك حديثي در اين مورد:
از ابو حمزه ثمالي روايت شده است كه مي گويد از حضرت باقر عليه السلام سؤال كردم:
اي فرزند رسول خدا، آيا همه شما قائم ( و بپادارنده ) حق نيستيد؟ فرمودند بلي عرض كردم چرا حضرت مهدي عليه السلام را قائم ناميده اند؟ فرمودند هنگامي كه جد من حضرت سيد الشهدا حسين ابن علي عليه السلام شهيد شدند، ملائكه به درگاه خداوند ضجه و ناله نمودند و نزد پروردگار شكايت كردند ... تا آنكه فرمودند: سپس خداي عزوجل ائمه از فرزندان حضرت امام حسين عليه السلام را به انها نشان داد، و ملائكه از ديدن انها خوشحال شدند. در ان هنگام ديدند كه يكي از ايشان در حال قيام است و نماز مي خواند. پس خداوند عزوجل فرمود: به وسيله اين قائم از آنان (يعني از قاتلان حضرت حسين عليه السلام ) انتقام خواهم گرفت.3
از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
او را از اين جهت قائم گفته اند كه به حق قيام خواهد كرد....
 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386;ساعت 18:48;  توسط منتظر آقا; 
داستان مادر امام زمان (عج)

 مادر امام زمان (عليه السلام) كيست؟
مادر امام زمان (عليه السلام) نرجس خاتون دختر يوشعا پسر قيصر روم از نسل شمعون يكى از حواريين حضرت عيسى (عليه السلام) است كه به دنبال يك سلسله وقايع معجزه آسا از روم به سامرّا مى آيد و سپس به افتخار همسرى امام عسكرى (عليه السلام) نايل مى گردد. خلاصه سرگذشت ايشان از زبان خودشان بدين شرح است:
جدّ من قيصر مى خواست مرا در سن سيزده سالگى براى برادر زاده خود تزويج كند وقتى مجلس عقد برپا شد و قيصر برادرزاده خود را روى تخت مخصوص نشاند ... ناگهان صليب ها فرو ريخت، پايه هاى تخت شكست و پسر عمويم با حالت بى هوشى از بالاى تخت بر روى زمين افتاد و مجلس به هم خورد ولى باز دستور دادند تا مجلس را از نو سامان دهند تا اين مراسم به اجرا درآيد ولى همان حادثه دوباره تكرار شد ... همه پراكنده شدند.
همان شب من در خواب ديدم كه حضرت عيسى و شمعون وصى او و گروهى از حواريين در قصر جدّم اجتماع كرده اند و منبرى از نور در آنجا قرار داده شده است، طولى نكشيد پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) و داماد و جانشينان آنحضرت وارد شدند; حضرت عيسى (عليه السلام) به استقبال ايشان شتافتند، حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند (خطاب به حضرت عيسى (عليه السلام)) يا روح الله من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام و در اين هنگام اشاره به امام حسن عسكرى (عليه السلام) كردند كه او نيز موافقت كرد ... آنگاه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) بالاى منبر رفته و خطبه اى خواندند و مرا به تزويج فرزندشان امام عسكرى (عليه السلام) در آوردند ... از خواب بيدار شدم و از ترس، آن واقعه را به كسى نقل نكردم ولى محبت به امام عسكرى (عليه السلام)باعث شد كه كم كم رنجور گردم و از خوردن و آشاميدن باز مانم و ... بالاخره مريض شدم ... چهارده شب بعد باز در خواب واقعه عجيب ديگرى ديدم و آن اينكه ديدم دختر پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به همراهى حضرت مريم و ... به عيادت من آمدند و من از اينكه حضرت عسكرى (عليه السلام) به ديدن من نمى آيند گله و شكايت كردم حضرت فاطمه (عليه السلام) فرمودند: اگر مى خواهى خداوند، عيسى و مريم از تو خشنود باشند و ميل دارى فرزندم به ديدنت بيايد شهادت به يگانگى خدا و نبوّت پدرم پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) بده و من آنچه كه او فرمودند تكرار كردم; آنگاه حضرت فاطمه(عليهم السلام)مرا در آغوش گرفتند و اين كار باعث بهبودى من شد آنگاه فرمودند: اكنون به انتظار فرزندم عسكرى (عليه السلام)باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد ...
وقتى از خواب بيدار شدم شعف و خوشحالى عجيبى تمام وجود من را فرا گرفته بود تا اينكه از شب بعد امام را پيوسته در خواب مى ديدم تا اينكه يكى از شب ها حضرت فرمودند: فلان روز جدّت قيصر لشكرى را به جنگ مسلمانان مى فرستد تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از كنيزان كه از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى و من هم چنين كردم و در نهايت جزو اسيران جنگى به اسارت مسلمانان در آمدم و بالاخره به بغداد آورده شدم و در آنجا بود كه توسط نماينده امام على النقى (عليه السلام) يعنى بشر بن سليمان خريدارى شده به خدمت آنحضرت رسيدم و آنحضرت هم مرا به خواهرشان حكيمه خاتون سپردند، او آموزشهاى به من دادند ... پس از آموزش فرايض دينى و تعليمات اسلامى به همسرى امام عسكرى(عليه السلام) در آمدم ...
و در سال 255 هجرى روز 15 شعبان در سامرّا حضرت مهدى (عليه السلام) از اين بانوى بزرگوار متولد شد.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386;ساعت 18:44;  توسط منتظر آقا; 
دوران پس از شهادت امام حسن عسگری(ع)

يازدهمين امام نور، 15 روز پيش از شهادت جانسوزش، نامه هاى متعدّدى براى دوستداران و شيعيان خويش در مدائن نوشت و به كارگزار بيت خويش، »ابوالاديان» داد و به او فرمود:
«امض بها الى المدائن، فانك ستغيب خمسة عشر يوما و تدخل الى «سرّ من رأى» يوم الخامس عشر و تسمع الواعية فى دارى و تجدنى على المغتسل.»
فقلت: «يا سيّدى! فاذا كان ذلك فمن؟»
قال: «من طالبك بجوابات كتبى فهو القائم بعدى.»
فقلت: «زدنى؟»
قال: «من يصلى علىّ فهو القائم بعدى.»
فقلت: «زدنى.»
قال: من اخبر بما فى الهميان فهو القائم بعدى.»
يعنى: اين نامه را بردار و بسوى مدائن حركن كن! بدان كه سفرت 15 روز به طول مى انجامد و پانزدهمين روز كه وارد سامرّا مى گردى، صداى شيون از خانه ام طنين افكن خواهد بود و پيكرم رادر مغتسل براى غسل دادن خواهى ديد.
ابوالاديان با اندوهى عميق گفت: «سالار من! اگر چنين رخداد غمبارى در پيش است، پس امام راستين پس از شما كيست؟ بار ديگر آن را معرفى كنيد.»
فرمود: « تو كار خود راانجام بده!هركس پاسخ نامه ها را از تو خواست او جانشين واقعى من است.»
گفتم: « سرورم! نشانه هاى بيشترى از دوازدهمين امام نور بيان كنيد. »
فرمود: « نشانه ديگر اين است كه هر كس بر پيكر من نماز خواند، او امام بر حق است. »
باز هم نشانه بيشترى خواستم كه فرمود: « هركس « هميان » يا بسته خاصّى را كه از جايى خواهد رسيد، طلبيد، او جانشين من است.»
و ديگر شكوه و هيبت آن گرامى چنان مرا گرفت كه نتوانستم از جريان «هميان» پرس و جو كنم.
من نامه هاى آن حضرت را برداشتم و بسوى مدائن حركت كردم. پس از ورود، نامه ها را به شخصيّتهاى مورد نظر رساندم و جواب گرفتم و به سرعت بسوى شهر سامرّا باز گشتم و درست همان روزى كه حضرت عسكرى (عليه السلام)پيش بينى كرده بود وارد شهر تاريخى سامرّا شدم و ديدم دريغا كه صداى شيون از بيت رفيع امامت طنين انداز است و پيكر پاك و ملكوتى حضرت عسكرى (عليه السلام) براى غسل آماده است.
جمعيّت موج مى زند و جعفر درب خانه ايستاده و گروهى، از جمله دوستداران خاندان وحى و رسالت بهت زده، بر گرد او حلقه زده اند، برخى شهادت يازدهمين امام نور را، به جعفر تسليت مى گويند و برخى خلافت و امامت او را تبريك و تهنيت.
به خودم گفتم: «اگر براستى اين جناب، با آن سوابق ننگين بخواهد امام شود، ديگر بايد مقام امامت و ولايت را بدرود گفت.» چرا كه من او را به خوبى مى شناختم كه مشروبات حرام مى نوشد و در كاخ خليفه بيدادگر «عباسى» با همپالكى هايش قمار مى كند و طنبور مى نوازد. بناچار پيش رفتم و چون بسيارى، هم شهادت حضرت عسكرى (عليه السلام) را تسليت گفتم و هم بر ادعاى امامت او تبريك; امّا با همه وجود د ر انديشه سخنان امام عسكرى (عليه السلام)و نشانه هايى بودم كه براى امام راستين پس از خويش بيان فرموده بود...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386;ساعت 22:53;  توسط منتظر آقا; 
دلیل تولدامام زمان(عج)

 به چه دليل امام زمان (عليه السلام) متولد شده اند؟
عقيده به مهدويت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در ديگر اديان هم وجود دارد; اما به چه دليل حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده اند، نه اين كه در آخرالزمان به دنيا خواهند آمد؟
دليل عقلى و نقلمى قطعى داريم بر اين كه حضرت مهدى (عليه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (عليه السلام)، متولد شده اند:

1 ـ دليل عقلى: با توجه به سه مطلب ذيل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به اين كه امام زمان (عليه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:
الف) در علم كلام به اثبات رسيده كه «هيچ گاه زمين نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.» درروايات هم به اين مطلب تصريح شده است،
 در روايت است
«لو بقيت الارض بغير امام لساخت» اصول كافى، ج 1، ص 179. اگر زمين بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.
ب) در علم كلام ثابت شده است «كه امامان معصوم بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دوازده نفر بيش تر نيستند و همگى از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشند.» روايات هم در اين مورد فراوان است.
ج) «يازدهمين امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسيدند،» اين از مسلمات تاريخ است.
نتيجه ى اين سه مقدمه اين است كه حضرت مهدى (عليه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (عليه السلام) تولد يافته و به مقام رفيع امامت رسيده اند، و گرنه زمين از حجت و امام خالى خواهند ماند.
2 ـ دليل نقلمى:
الف) روايات: در روايات آمده است كه حضرت مهدى (عليه السلام)، نهمين فرزند امام حسين (عليه السلام) است، ششمين فرزند امام جعفر صادق (عليه السلام) است، پنجمين فرزند امام موسى بن جعفر (عليه السلام) است، چهارمين فرزند امام رضا (عليه السلام) است، سومين فرزند امام محمد تقى (عليه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام)است. مجموع اين روايات بيش از 780 مورد است. از مجموع اين روايات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده اند، زيرا حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسيدند...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386;ساعت 22:31;  توسط منتظر آقا;