تبليغاتX
آفتاب پنهانی s
 

آفتاب پنهانی

دردودل منتظران آقا امام زمان(عج)



اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


دجال کيست ؟

دجال کيست ؟

شيطان

يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.

 

دجال در لغت:

دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن را  زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.

او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد .

ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388;ساعت 13:2;  توسط منتظر آقا 2; 
هلال عید بر ابروی یار

«جهان بر ابروی عید از هلال او سرمه کشید  هلال عید در ابروی یار، باید دید»

عید فطر، عید برگزیدگان است؛ آنان که یک رمضان به دوست نزدیک‏تر شده‏اند، شرط وفا و استقامت در رهِ منزل لیلی را به جا آورده‏اند و حالا در جشنی که او برپا کرده است، حضور می‏یابند و از لبخند رضایت او هدیه‏ها می‏گیرند.
امام زمان(ع)

امروز، روز باشکوه سپاس است. همه شادمانند؛ نه از آن رو که روز پایان میهمانی بزرگِ خداست؛ از آن‏رو که بذرهای مهر در مزرعه نور، پس از یک ماه مراقبت، جوانه زده و گل‏های تازه ایمان، به ظهور رسیده است.

امروز، فطرِ پاکی است. روز تولد دیگر باره دل‏های تابناک.

همه چیز، بوی کودکی می‏دهد؛ بوی خوبِ پناه گرفتن فرزند در دست‏های منتظر مادر؛ بوی گرمای آغوش مادر، بوی بی‏خود شدن و به خواب رفتن از این همه نگاه آرام خدا که به قلب‏های مؤمنان روزه‏دار، مثل نسیمی ملایم، وزیدن گرفته است.

یک ماه دهان و زبان و چشم و فکر را از هر چه نخواستی تو، بر کنار داشتیم. دشوار بود، اما به خواست تو بود. چشمی به پاداشت نداشتیم و حالا تو از سرِ بزرگواری بی‏کرانت، ما را به دریای کرامتت راه داده‏ای. چه فطریه دل‏پذیری شده است!... برایت می‏خوانم:

«در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع» و تو می‏شنوی و به رمضان گذشته فکر می‏کنی؛ به یک ماه که سجاده حرف‏های سحریِ من با تو گشوده بود.

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز  چه شکر گویمت ای کار ساز بنده‏نواز

چرا پاسخ تو را نمی‏شنوم؟

آه! چه می‏گویم؟ این ستاره‏باران بالای سر، این رضایت قلبی و این روزنه‏های امید که در من آمده است همه پاسخ توست.

پس بار دیگر با همه مؤمنان، به روی آراسته تو می‏گوییم:

«منم که دیده به دیدار دوست کردم باز  چه شکر گویمت ای کار ساز بنده‏نواز»

با تشکر از نویسنده:مصطفی پورنجاتی

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 8:53;  توسط منتظر آقا; 
صاحب عید

عيد

ای صاحب عید

عید فطر

سلام بر فطر!

سلام بر فطر و زمان‏های تطهیر شده از غیبت و دروغ و تهمت که به آب زلال سجاده و تسبیح، شست‏وشو شده‏اند!

سلام بر فطر و چشم‏های روشن که بر روی همه پلیدی‏ها بسته مانده‏اند و به انوار تابناک عالم قدس، گشوده شده‏اند.

در آغازین روز میهمانی بندگی‏مان خرسند بودیم که حقیرانی چون ما را به آستان باشکوه خداوندی‏ات پذیرا شدی و امروز از خوان رنگینت، شادمانه برمی‏خیزیم و خرسندیم که کوله‏باری از نور رمضان و عفو و پاکی قدر و شادمانی عید را بر دوشمان نهاده‏ای.

تو، اهل تقوا و مغفرتی و ما اهل خطا و فراموشی. هر اندازه تو بخشنده‏ای، ما زیاده‏خواه و افزون‏طلبیم، اما زیاده‏خواهی‏های ما کجا و اقیانوس بی‏کران مهربانی تو کجا؟!

ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شب‏های قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.

تو آن بزرگی هستی که وجودهای به گل نشسته‏مان را با تابش خورشید تابستانیِ مهرت، در رمضان، به تکاپو واداشتی. لحظه به لحظه در سحرهای آگاهی و بیداری رمضان، چشم به راه طلوع خورشید معرفتمان ماندی، تا به چشمه جوشان قدر رساندی. با دست نوازشگرت، آب حیاتِ مطمئنه را به دیدگانمان چکاندی تا تکه‏های به جا مانده از روح والای انسانی را در خواهش‏های نفسانی، پیدا کنیم.

و امروز، عید به ثمر نشستن نهال عطوفتت، در شوره‏زار جان‏های خسته‏مان است.

ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شب‏های قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.

با تشکر از نویسنده:فاطمه پهلوان علی‏آقا

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 8:50;  توسط منتظر آقا; 
امام زمان (ع) صاحب شب قدر

 

شب قدر

 

چنان‌كه از آیات سورة قدر بر می‌آید، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود می‌آیند و هر امر، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان می‌آورند و به او تسلیم می‌كنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.1

امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرموده‌اند:

خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بی‌شك پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بی‌حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) ‌فرو می‌فرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل می‌شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می‌سپرد.2

 

قرآن در شب قدر

قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سال‌ها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت صاحب‌الامر(ع) نازل می‌شود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل می‌گردد.

بنابراین می‌فرمایند:  اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز بر می‌دارند.3

خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بی‌شك پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد.

پس اگر شب قدر نباشد، احكامی از قرآن كه دربارة قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بی‌تردید معلولِ نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و صاحب‌الامر هم‌گام و همراهند و از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم(ص) وارد شوند.

امام جواد(ع) در تعلیمی گران‌قدر و معرفت‌آمیز می‌فرمایند:

ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر(ص)، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطة اوج دین شماست. این سوره نشانة ابعاد علم ماست.

شیعیان! همچنین به سورة «حم دخان»‌كه در آن آیة «انّا انزلناه فی لیلة مباركة» آمده، استدلال كنید! این سوره (و این مقام) پس از رسول‌الله(ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.4

بنابر این روایات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.

در شب‌های قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.

به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی صاحب این امر(ع) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل می‌شوند و امور سال را بر او عرضه می‌دارند، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سورة قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.

 

منبع: پایگاه حوزه

1. كلینی، اصول كافی، كتاب الحجة.

2. همان، ج1، ص366.

3. تفسیر نور الثقلین، ج5، ص62.

4. كلینی، همان.

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388;ساعت 13:50;  توسط منتظر آقا; 
خروج حسنى

خروج حسنى

در لابه لاى آنچه بيان شد يكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه بوى حتم و يقين به خود گرفته است، خروج فردى به نام سيد حسنى است. او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ كه البته بنا بر برخى روايتها در دست چپ او چنين نشانه اى ست ـ و از خراسان حركت و جنبش خود را آغاز مى كند. او شيعه و پيرو خاندان وحى و رسالت است بر عقيده ى خويش پايبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبيّت در دلهاست او همان كسى است كه پيش از سپاه سفيانى و قتل و غارت آنها وارد كوفه مى شود و همزمان با ورود او يمانى نيز از يمن به وى مى پيوندد و سپاه سفيانى را در خارج كوفه از بين مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسليم مى كند و با او بيعت مى كند.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
يخرج شاب من بني هاشم بكفّه اليمنى خال، ويأتي من خراسان برايات سود بين يديه شعيب بن صالح، يقاتل أصحاب السفياني فيهزمهم([15]).
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
جوانى از نسل هاشم كه در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سياه خروج مى كند فرمانده لشكر او شعيب بن صالح است و او با لشكر سفيانى نبرد كرده و آنان را متلاشى مى نمايد.
خروج يمانى
يكى از عوامل زمينه ساز ظهور منجى عالم بشريّت كه در گذشته حتمى الوقوع بودنش را ذكر كرديم خروج فردى از يمن است اين حركت هدايت بخش ترين حركت پيش از ظهور است و نويدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايند:
خروج الثلاثة: السفياني والخراساني واليمانيّ في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها من راية اهدى من راية اليماني، لأنّه يدعو إلى الحقّ([16]).
سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و يك ماه و يك روز قيام نموده و در ميان ايشان پرچمى چون پرچم يمانى به هدايت نزديكتر نيست.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
يكون خروج السفياني من الشام وخروج اليماني من اليمن([17]).
قيام سفيانى از شام و يمنى از يمن است.
در روايات آمده است كه: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. و نيز يمنى با كمك از نيروى خراسانى وارد صحنه كارزار با لشكريان سفيانى خواهد شد.
پرچم هاى سياه در يارى امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ
يكى ديگر از نشانه هاى ظهور كه در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه كه از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد اين است كه پرچم هاى متعددى از شرق يعنى بلاد شرقى ايران تا سر حدّ چين قيام مى كنند كه ظاهراً محلّ اجتماع آنها خراسان است و خراسانى نيز كه پرچم مستقلى دارد با كمك آنان حركت خود را آغاز مى نمايد، پرجم خراسانى مهمترين آن پرچمهاست. و به اين اعتبار از همه ى آنها برايات شرقى تعبير شده كه داراى پرچم هاى سياه هستند.
نكته ى ديگر اينكه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است كه در سه مرتبه قيام مى كنند كه دو مورد از آنها تحقق يافته يكى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى كه براى تشكيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول كه از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليكن سوم باقيمانده و اوست كه متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
«آنگاه كه لشكر سفيانى در كوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند كه منزلها را بسرعت طى كنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»([18]).
قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :
انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدركهم منكم أو من أبنائكم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها راية الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً([19]).
براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب كنند ليكن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر كس از شما و يا نسل شما ايشان را درك كرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند كه زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنكه از ظلم و جور مالامال شود.

همچنان ادامه دارد...

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388;ساعت 19:33;  توسط منتظر آقا; 
خروج سفیانی

خروج سفيانى
همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.
در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.
اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.
خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ عليه السلام ـ عن السفياني، فقال انّي لكم بالسفياني حتّى يخرج قبله الشيصباني يخرج من أرض كوفان ينبع كما ينبع الماء فيقتل وفدكم، فتوقعوا بعد ذلك السفياني وخروج القائم ـ عليه السلام ـ([5]).
جابر جعفى از امام باقر ـ عليه السلام ـ درباره سفيانى مى پرسد. او مى فرمايد: شما را با سفيانى چكار؟! پيش از او شيصبانى از كوفه خروج مى كند و چون آب از زمين مى جوشد و گروه شما را به خاك و خون مى كشد پس از وى منتظر خروج سفيانى و پس از او قيام قائم ـ عليه السلام ـ باشيد.
امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمودند:
قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح فكيف يقول هذا هذا؟([6])
قبل از امر فرج، سفيانى و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح پديدار خواهند شد!! چگونه مى گويد اين همان (مهدى) است (در حالى كه هيچ يك پديدار نشده اند).


شخصيّت سفيانى (تفكّرات، رفتار)
نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امويان است مردى سفاك و خون آشام كه انسانها را مانند پشه به آسانى مى كشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنايتى دست مى يازد. در احاديث پيرامون تفكرات وى به گونه اى سخن رفته كه گويى هيچ اعتنايى ندارد اگر چه تظاهر به اسلام مى كند ليكن صليبى از طلا بر گردن آويخته است. از كارهاى سفيانى و جنايات هولناك او نيز بسيار سخن رفته است او سنگدلترين انسانهاست كه عاطفه در قاموس زندگيش وجود ندارد و مهر و رحم در آن ديده نمى شود. او و يارانش دلهايى مالامال از كينه و نفرت، نسبت به خاندان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ دارند.
در اين زمينه اكتفا مى كنيم به حديثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه درباره ى وى مى فرمايند:
أشدّ خلق اللّه شرّاً وأكثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسي القلب، يجمع له ولجيشه من كافّة الأقطار الاسلامية فيهزمهم ويقتلهم وينادي شعار له في حروبه هو: يا ربّ ثاري ثمّ النّار يا ربّ النّار ولا العار([7]).
شر او از همه بندگان خدا بيشتر و سختتر است و بيش از همه ى مردم ستم مى كند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام كشورهاى اسلامى عليه او بسيج مى شوند آنگاه همگى را شكست داده و به خاك و خون مى كشد و شعارش در جنگها اين است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدايا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.
و نمونه اى از كشتار او در كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه ى بيان اين چنين ترسيم شده است.
فيقتل بالزوراء سبعين ألفاً ويبقر بطون ثلاثمأة امرأة حامل. ([8])
آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاك و خون مى كشد و شكم سيصد زن حامله را مى درد.

ادامه دارد...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388;ساعت 12:42;  توسط منتظر آقا; 
آفتاب مهربانی

 

 

برداشت از راسخون
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388;ساعت 17:36;  توسط منتظر آقا; 
نشانه هاى ظهور
ادامه:

نشانه هاى ظهور
هر رويكرد جهانى كه در عرصه ى گيتى تحقق يافته و مى يابد ناگزير از نشانه هايى است. بويژه رخدادهايى كه توسط پيامبران الاهى خبر داده شده است. در اين ميان حركت جهانى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثنى نبوده و از نشانه هايى برخوردار است تا بشريت متوجه نزديك شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.
از وحى پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسيده است بلكه دستور داده اند كه هرگاه كسى زمانى را تعيين كرد، او را تكذيب كنيد ليكن براى آمدن آنحضرت نشانه هايى بيان فرموده اند كه برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به اين معنا كه پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعى است كه پنج علامت مى باشند. برخى اندكى پيش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندكى پيش از قيام نجات بخش آنحضرت پديدار مى شود.
امام امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه كه بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفيانى و فرو رفتن گروهى در زمين بيدا و كشته شدن نفس زكيه و فريادى كه از آسمان بلند شده و خروج فردى از يمن است.
ساير علائمى كه در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّى پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است امّا رواياتى از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده كه اگر همه ى مردم دعا كنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمى رسد. اين خود حكايت از غير حتمى بودن اين نشانه ها دارد.
ممكن است چنين تصور شود كه آمدن سفيانى دربرگيرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوييم: اين در صورتى است كه مدّت سلطنت او طبق روايات نُه ماه طول بكشد وليكن نُه ماه طول كشيدن حكومت وى نيز غير حتمى است و ممكن است در آن بداء شده([1]) و زمان حكومتش يك ماه يا كمتر طول بكشد و آنچه حتمى است تنها قيام است. بلكه برخى در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بيانى دارند كه وقوع اين رويدادها حتمى نيست بلكه علامت بودن آنها براى ظهور حتمى است. بدين معنى كه اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پى داشته و اين امر تخلّف ناپذير است ولى ممكن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ عليه السلام ـ حتمى بودن خروج سفيانى را تأييد نموده و سپس بداء را در آن ممكن مى شمارد([2]) و از ديگر سوى رواياتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج كرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، كه مى بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاى حتمى، امكان پذير باشد.
خروج سفيانى
همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.
در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.
اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.
خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
ادامه دارد....

التماس دعا

منبع عکس از وبلاگ در انتظار گل نرگس

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388;ساعت 15:45;  توسط منتظر آقا; 
وظائف خاص و عام منتظران ظهور ولی عصر

 

امام مهدی

مهم ترین وظیفه دانش پژوهان حوزه و دانشگاه درباره «انتظار فرج » آن بخش های فرهنگی و اعتقادی و اخلاقی یاران وجود مبارك ولی عصر(عج) است. یك وظیفه عمومی است كه همگان، هر كسی كه منتظر ظهور آن حضرت است باید آن وظیفه را تحصیل كند و یك سلسله وظائف خاص است. آن وظائف عمومی را همه شما در محافل دیگر شنیده اید. امّا آن وظائف خاص؛ بخشی مربوط به نیروی است، بخشی هم مربوط به اهل دین و دانش . اینك با هم مطالبی را از نظر می گذرانیم که بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) در خصوص وظایف منتظران ظهور است.

حكومت،حكومت اسلامی خواهد شد؛ البیعه للّه(10) در چهره پرچم حضرت نوشته خواهد شد

آمادگی دفاعی نیروهای رزمی

تكلیف خاص آنها درباره انتظار فرج

آن بخشی كه مربوط به نیروهای رزمی است، همان است كه طبق آن روایت معروف وجود مبارك امام صادق (ع) فرمود : هر كدام از شماها قبل از ظهور آن حضرت خود را مهیا كند، "و لیعد احدكم قبل خروجه و لو بسهم". آنجا لقب پر بركت قیام را اسم می برد كه ما از آن با ضمیر(خروجه) یاد كردیم. فرمود: قبل از ظهور آن حضرت هر كسی خود را آماده كند، ولو با یك تیر ! برای اینكه یا فرمان جهاد صادر می شود، یا لاأقل می خواهد از خودش دفاع بكند. این نیروی رزمی، این بسیجی بودن، این با تیر آشنا بودن؛ وظیفه كسانی است كه در خط مقدّم انتظار به سر می برند در بخش های نظامی.این ولو با یك تیر خودش را آماده بكند، نشانه آن است كه وجود مبارك حضرت، دشمنان فراوانی دارد؛ بالأخره این دشمنان از هر طرف حمله می كنند و یاران حضرت هم باید از هرطرفی دفاع بكنند.

امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بیرونی است آن است كه روح استغنا و بی نیازی را در دلهای پیروانش زنده می كند. به یملأ الله سبحانه و تعالی قلوب امّتی من الاستغنا. دلهای پیروان ما را پر از بی نیازی می كند

وظیفه مخصوص حوزویان و دانشگاهیان درباره انتظار فرج

امّا آن وظیفه مخصوص حوزویان و دانشگاهیان كه كارهای فرهنگی به عهده آنهاست، و رسالت های اعتقادی و اخلاقی و فقهی را به عهده دارند؛ این است كه منتظر باشند تا وجود مبارك حضرت بیاید و دلها را پر از بی نیازی كند. حضرت چند تا كار می كند، كار جهانی. یكی همان عدل گستری است كه یملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً (1)، كه كمتر كسی این روایت ها را نشنیده باشد. یعنی وجود مبارك حضرت كه آمدند، جهان را پر از عدل و داد می كنند. امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بیرونی است آن است كه روح استغنا و بی نیازی را در دلهای پیروانش زنده می كند. به یملأ الله سبحانه و تعالی قلوب امّتی من الاستغنا. دلهای پیروان ما را پر از بی نیازی می كند.

باور نزدیكی خدای سبحان به انسان

لازمه كسب مقام« استغنا »

یك كسی كه چشمش به جیب زید است و كیف عمرو؛ این نه عالم می شود، نه فقیه می شود، نه منتظر حضرت ! این كاسب در می آید؛ حواستان جمع باشد. كاسب هرگز منتظر حضرت نیست ! یك ملّتی مستقل است كه مستغنی باشد، ملّتی مستغنی است كه خودكفا باشد. هم بفهمد كه همه قدرتها از ناحیه خداست، للّه جنود السّموات و الأرض (2). این را باید بفهمد؛ نه تقلیداً، كه تحقیقاً؛ یك. باید بفهمد ما بنده اوئیم و او خدای ماست، دلیلی ندارد با او رابطه نداشته باشیم !! فاصله ای نیست بین ما و او، محجوب هم كه نیستیم، درمانی هم كه ندارد، راه را هم كه نبسته است، مرتب هم دعوت كرده؛پس چه دلیلی دارد كه ما با او رابطه نداشته باشیم ؟! او كه فرمود : و نحن اقرب الیه من حبل الورید(3)، فرمود : اذا سألك عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان (4)، اینكه فرمود : وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ (5)، اینكه فرمود : و هو معكم این ما كنتم(6)؛ اینكه فرمود : من خدای شمایم، شما بنده منید؛ هر چه می خواهید از من بخواهید، از دیگری نخواهید.

و لذادلیلی ندارد ما از غیر او بخواهیم، و دلیلی ندارد به او نزدیك نشویم !! خودش دعوت كرده. دلیلی ندارد كه ما این لباس ] لباس روحانیّت [ را لباس كسب قرار بدهیم؛ حیف است ! آن كه به فكر مرید بازی است، به فكر جمع زید و عمرو است؛ او نه منتظر حضرت است، نه حضرت به او اعتنا می كند!

كسی منتظر حضرت است كه روح بی نیازی داشته باشد. البتّه ادب سر جایش محفوظ است، ما همه را احترام می كنیم؛ ادب یك مطلب دیگر است، امّا جیب زید و كیف عمرو را نگاه كردن، این روحیه گدائی با امامت پروری سازگار نیست، با انتظار او سازگار نیست. این روایت را حتماً طلبه ها بیشتر بخوانند كه فرمود : وجود مبارك حضرت كه آمد، یملأ قلوب امّة جده غناً. پر از بی نیازی می كند؛ روح گدائی را بر می دارد. آنوقت، این می شود منتظر راستین.

به ما نگفتند : راه چشم دوزی مردم را ببندید و جای دیگر را نبینید ! به ما گفتند : جیب مردم را نگاه نكن، ل لّه خزائ ن السّموات و الأرض (7)را نگاه كن. آن فراوان است، نزدیك هم هست، به تو می دهد. فرمود : اینجا را نگاه بكن ! اگر ملّتی اینچنین شد،سعی می كند مشكل خودش را حل بكند. حضرت اوّل آدم درست می كند، بعد مستقل می كند. اوّل استغنا، بعد استقلال. این شعارهائی كه ما می گوئیم : استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی؛ یعنی جمهوری اسلامی اوّل به آدم استغنا می دهد، روح بی نیازی می دهد، بزرگواری و عزّت و احترام می دهد؛ یك ملّت بزرگوار، هم مستقل است، هم آزاد. و وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه) اوّل روح بی نیازی می دهد، بعد مستقل می كند.

 

وجود مبارك حضرت كه آمد، یملأ قلوب امّة جده غناً. پر از بی نیازی می كند؛ روح گدائی را بر می دارد. آنوقت، این می شود منتظر راستین

بی نیازی در دو بخش

« اقتصادی » و « معرفتی »

بی نیازی هم دو قسم است؛ یك بی نیازی اقتصادی است كه اگر ما به این هم برسیم، برای ما خیلی مغتنم است كه این حدأقل بی نیازی است. یك بی نیازی اخلاقی و معرفتی است كه آن نصیب گروهی از انسانها می شود. بی نیازی اقتصادی فعلاً برای ما اصل است، یعنی ما روی پای خودمان بایستیم. همه چیز داشته باشیم، منتها از خود. در هیچ امر به بیگانه وابسته نباشیم؛ این چیز خوبی است. همه وسائل رفاهی را داشته باشیم، منتها از خود ؛ نیازی به بیگانه نداشته باشیم. این حدأقل استغناست ! آن استغنائی كه بهره گروهی از انسانها می شود، آن این است كه به ما فرمودند :  انسان اگر از چیزی بی نیاز باشد، بهتر از آن است كه به وسیله او بی نیاز بشود. البتّه این هم گفتنش سخت است، هم دركش سخت است، و هم عملش سخت تر ! درك و گفتار و بحثش صعب است، عملش مستصعب.

حقیقت بی نیازی در رفتار و گفتار عمیق حضرت امیر (ع)

یك وقتی وجود مبارك حضرت امیر به عسل مصفّای خوش رنگ نگاه كردند، فرمودند : خیلی خوشرنگی، ولی نمی دانم مزّه ات چیست ! با اینكه خاورمیانه در اختیار حضرت امیر بود آن 5 سالی كه حاكم بود؛ چون امپراطوری ایران هم تسلیم شده بود، امپراطوری روم هم تسلیم شده بود، خاورمیانه كشوری نبود كه زیر مجموعه حكومت حضرت امیر نباشد ! در صدر اسلام البتّه آنها اسلام نیآورده بودند، ولی بعد از فتوحات همه مسلمان شدند ! استاندارهای حضرت امیر در آذربایجان بودند، در كرمان بودند، در اهواز بودند.
انسان اگر از چیزی بی نیاز باشد، بهتر از آن است كه به وسیله او بی نیاز بشود. البتّه این هم گفتنش سخت است، هم دركش سخت است، و هم عملش سخت تر ! درك و گفتار و بحثش صعب است، عملش مستصعب

در آن بحبوحه قدرت فرمود : از چیزی بی نیاز باشی، بهتر از آن است كه به وسیله آن بی نیاز باشی. چون كسی كه مستغنی از  شیء است، این مظهر خداست. آنكه مستغنی به شیء است، این فقیر است. چون ما یك (فقیر) داریم، یك (مستغنی) داریم، یك (غنی).

زیبایی وهنر،تبیان ،جوادی آملی ،دین

فقیر مجموعه دو تا سلب است، مستغنی مجموعه یك سلب و یك ایجاب است، و غنی مجموعه دو تا ایجاب است. فقیر به كسی می گویند كه نیازمند باشد، یك. چیزی كه نیاز او را بر طرف كند نداشته باشد، دو. این دو تا نقص دارد؛ مستغنی یك نقص دارد كه نیازمند به چیزی هست، یك. چیزی كه مشكل او را و نیاز او را برطرف بكند، دارد. به این می گویند : مستغنی. غنی آن است كه اصلاً نیاز ندارد؛ شریف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی (8). بندگان صالح كه مظهر خدای غنی هستند، سعی می كنند استغنائك عن الشیء خیر من استغنائك به را فراهم بكنند كه این هم نصیب گروهی از انسانها می شود. ولی حدأقلش این است : یك ملّتی مستغنی باشد، روی پای خودش بایستد. هر چه را می خواهد، خودش داشته باشد؛ این یك كمالی است.

غنی آن است كه اصلاً نیاز ندارد؛ شریف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی (8)

وجود مبارك حضرت اوّل استغنا در ملّت ایجاد می كند، بعد استقلال و آزادی. و این استغنا هم یك وصف نفسانی است؛ لذا در روایات ظهور آن حضرت آمده است كه دلهای امت اسلامی را پر از استغنا می كند. یملأ قلوب امّه جدّه من الاستغنا. آنوقت چنین ملّت بی نیازی اهل رشوه نیست، اهل عشوه نیست، اهل تجاوز نیست؛ نه به مال مردم تعدّی می كند، نه به حقوق دیگران؛ تا اینكه به دستگاه قضائی یا پلیسی مراجعه كند و رشوه بدهد، بخواهد مشكل خودش را حل كند ! قهراً عدل و داد عالمگیر می شود. وقتی عدل گسترده می شود كه بی نیازی قبلاً حاصل شده باشد.

وجود مبارك حضرت كاری می كند كه مردم بی نیاز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غنی ترند كه محتاج ترند ! غالب این فسادها هم از متكاثران است. آنهایند كه اهل تعدّی اند، آنهایند كه اهل قاچاقند، آنهایند كه اهل احتكارند، آنهایند كه اهل كم فروشی اند، آنهایند كه اهل گرانفروشی اند، آنهایند كه اهل رشوه اند ! اینچنین نیست كه اگر كسی وضع مالی اش خوب باشد، ملكات فاضله نصیبش شده باشد !! بالأخره آنها اگر بدتر از دیگران نباشند، مثل دیگرانند. عمده،روح بی نیازی است كه حضرت افاضه می كند، بعد عدل را عالمگیر می كند.

 

وجود مبارك حضرت كاری می كند كه مردم بی نیاز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غنی ترند كه محتاج ترند ! غالب این فسادها هم از متكاثران است. آنهایند كه اهل تعدّی اند، آنهایند كه اهل قاچاقند، آنهایند كه اهل احتكارند، آنهایند كه اهل كم فروشی اند، آنهایند كه اهل گرانفروشی اند، آنهایند كه اهل رشوه اند

شباهت ظهور حضرت ولی عصر (عج)

با برپائی صحنه قیامت

حالا چگونه انسان،منتظر آن حضرت است ؟ به ما فرمودند به اینكه منتظر باید باشید، و وظیفه ما هم هست، دعا هم باید بكنیم؛ و حضرت هم ظهورش معلوم نیست در چه وقت است، هم كیفیّت ظهورش نظیر جریان قیامت،ناگهانی است. اینجا دو تا مسئله هست؛ یكی اینكه وقت مشخص نیست، نمی شود وقت تعیین كرد، ما هر لحظه باید منتظر باشیم. یكی اینكه حضرت هم دفعتاً ظهور می كند، مثل قیامت كه فتأتیه م بغتهً فتبهتهم (9).

قیامت اینطور است؛ دفعتاً كه می آید، آدم را مبهوت می كند. بهتان را هم كه بهتان می گویند، برای اینكه آدم كاری را كه نكرده، به آدم نسبت بدهند؛ آدم مبهوت می شود ! كه من این حرف را نزدم، چرا به من نسبت می دهند. قیامت هم آدم را مبهوت می كند، ظهور حضرت هم آدم را مبهوت می كند. ما باید آماده باشیم برای پرورش آن استغنا.اگر تمرین نكنیم؛ حالا حضرت ظهور كرد، چگونه این ملكات را یك شبه ما فراهم می كنیم؟!

اینچنین نیست كه اگر كسی وضع مالی اش خوب باشد، ملكات فاضله نصیبش شده باشد !! بالأخره آنها اگر بدتر از دیگران نباشند، مثل دیگرانند. عمده،روح بی نیازی است كه حضرت افاضه می كند، بعد عدل را عالمگیر می كند

چگونگی گسترش عدل و داد جهانی

در عصر ظهور حضرت ولی عصر (عج)

از اینجا معلوم می شود كه وظیفه حوزویان، مخصوصاً كسانی كه حافظان قرآنند و در خدمت قرآن و عترت اند، این رسالت و این تعهد،بیشتر سنگینی می كند. و آن این است كه می دانید همه انبیاء و اولیاء آمدند، همه گزارش دادند؛ مخصوصاً عترت طاهرین (ع) كه گفتند : جهان را ذات أقدس اله به وسیله مهدی موعود (ع) پر از عدل و داد می كند. اوّلاً حكومت، حكومت اسلامی خواهد شد؛ البیعه للّه(10) در چهره پرچم حضرت نوشته خواهد شد.

با این گسترش صنعت و تكنولوژی و علم و آدم كشی و قانون جنگل، چه جوری بشر پر از عدل و داد می بیند جهان را ؟! حضرت چه قدر می كشد ؟ حالا بر فرض الآن ظهور كرد، الآن تقریباً نزدیك 7 میلیارد بشر است؛ چه قدر اینها را می كشد ؟! شما عراق می روید، آنجور است؛ افغانستان می روید، آنجور است؛ فلسطین می روید، آنجور است؛ شمالتان می روید، آنجور است؛ جنوبتان می روید، آنطور است. غرب و شرق را هم كه می بینید، ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت اید ی النّاس(11). حضرت چه قدر را می كشد ؟! حالا بر فرض 1 میلیارد را كشت، مگر اصلاح می شود ؟! تازه ترور شروع می شود. كشتن و جنگ كردن و از بین بردن یكی از كارهای كوچك آن حضرت است. مگر با كشتن،جهان اصلاح می شود ؟!

فرهنگ مردم بالا می آید، عقل مردم بالا می آید، علم مردم بالا می آید؛ آنوقت از آن به بعد اداره كشور آسان است

بالاتر رفتن عقل و فرهنگ مردم

در عصر ظهور منجی موعود (عج)

آن كار مهمی را كه حضرت می كند، و همگان باید در آن مسیر گام برداریم، مخصوصاً حوزویان و دانشگاهیان؛ این است كه وجود مبارك حضرت كه ظهور كردند؛ حالا یا خود حضرت دستی به رئوس مردم آن روز می كشند به اذن الله، یا كلمه وضع یده، ضمیر به الله بر می گردد؛ خدای سبحان دست لطف، دست بی دستی روی سر مردم می كشد كه تكمل به احلامهم و عقولهم(12). فرهنگ مردم بالا می آید، عقل مردم بالا می آید، علم مردم بالا می آید؛ آنوقت از آن به بعد اداره كشور آسان است. اگر این ایران كه الآن 70 میلیون جمعیت دارد، غالب اینها در حد حوزویان و دانشگاهیان بودند ، اداره كشورمان آسان بود ! این همه پلیس 110 و بگیر و بزن و ببند و قاچاق مواد قاچاق و اعتیاد و ... نیست.
آیت الله جوادی آملی

هر چه عقل مردم، علم مردم، درك مردم بالاتر بیاید، فساد كمتر می شود. مهم ترین كار حضرت این است كه عقل مردم را بالا می برد، نه تنها علم مردم را ! آنهائی كه عاقلند، از علمشان حداكثر بهره صحیح را می برند. دیگر با تكنولوژی و با علم به فكربمب اتم سازی نیستند! آنكه عاقل است به دنبال این كار نمی رود؛ به دنبال مواد مخدّر وخانه فساد و اعتیاد و استعمار و استثمار و استحمار و اینها نمی رود ! عاقل، راه خودش را می بیند، مسیر دیگران را هم نمی بندد.

اگر چنانچه وجود مبارك حضرت بیاید، با عنایت الهی فرهنگ مردم، عقل مردم را بالا ببرد، 313 تا شاگرد هم مثل امام داشته باشد، اصلاح جهان آسان است. این بزرگوار یك نفره این عظمت را ایجاد كرده ! 313 شاگرد مثل امام داشته باشد؛ قسمت مهم این است. البتّه كسی بخواهد در برابر حكومت اسلامی مقاومت كند، آسیب می بیند. امّا اینچنین نیست كه با شمشیر پیش برود ! شمشیر هم هست، مثل صدر اسلام.

 

هر چه عقل مردم، علم مردم، درك مردم بالاتر بیاید، فساد كمتر می شود. مهم ترین كار حضرت این است كه عقل مردم را بالا می برد، نه تنها علم مردم را ! آنهائی كه عاقلند، از علمشان حداكثر بهره صحیح را می برند. دیگر با تكنولوژی و با علم به فكربمب اتم سازی نیستند! آنكه عاقل است به دنبال این كار نمی رود؛ به دنبال مواد مخدّر وخانه فساد و اعتیاد و استعمار و استثمار و استحمار و اینها نمی رود ! عاقل، راه خودش را می بیند، مسیر دیگران را هم نمی بندد.

 

درصدر اسلام قسمت مهم كاری كه وجود مبارك پیغمبر و حضرت امیر (سلام الله علیهما) كردند؛با آن سخنرانی ها و سنّت و سیرت نورانی؛ عقل مردم را آوردند بالا. مردم را به وفاق ملّی رساندند، متّحد كردند، آن فاصله های اوس و خزرج برداشته شد، مردم عاقل شدند. عاقل كه شدند، آن خونریزی ها وغارتگری ها از بین رفت.

شكوفائی عقل و بالا بردن فرهنگ اعراب تحت تربیت پیامبر اكرم (ص)

حضرت فرمود: شما یادتان است؛ پدران تان یا خود شماها از سوسمار نمی گذشتید ! این عرب سوسمار خوار را حضرت طوری تربیت كرد كه فرمود : در حال احرام از آهو باید صرف نظر كنی !! گفتند : چشم. لا تقتلوا الصّید و انتم حرم (13). حالا یك عرب غارتگر سوسمار بخور را اینجور كرده كه از آهو می گذرد ! این آهو را باید در تاریخ می شنید كه آهو یعنی چه !! حالا و لیبلونّكم ب ش یء م ن الصّ ید تناله ایدیكم و ر ماحكم (14)؛ ولی در عرفات، در مشعر، در منا، در حرم خدا، در حال احرام یا غیر احرام در حال حرم دست به اینها نزنید، عرض كردند : چشم. اینهائی كه كارشان خونریزی بود، اوس و خزرج؛ اینهائی كه كارشان سوسمار خوری بود، می رفتند به شكار سوسمار؛ حالا از آهو می گذرند ! آنوقت چنین ملّتی،هم توانست امپراطوری ایران را رام بكند، هم امپراطوری روم را در غرب رام بكند، و خاورمیانه را یكجا مسلمان بكند. 

درصدر اسلام قسمت مهم كاری كه وجود مبارك پیغمبر و حضرت امیر (سلام الله علیهما) كردند؛با آن سخنرانی ها و سنّت و سیرت نورانی؛ عقل مردم را آوردند بالا. مردم را به وفاق ملّی رساندند، متّحد كردند، آن فاصله های اوس و خزرج برداشته شد، مردم عاقل شدند. عاقل كه شدند، آن خونریزی ها وغارتگری ها از بین رفت.

 

بعد از رحلت آن حضرت متأسفانه چون ارتدّ النّاس عن الو لایه بعد النّبی(15)، دیگر به این روز سیاه رسید. و گرنه وجود مبارك حضرت آمد ومردم را عاقل كرد. مرحوم شیخ مفید (رض) در امالی نقل می كند :در یك سفری هنگام ظهر كه شد، وجود مبارك حضرت سر به آسمان كرد، فرمود الآن زالت الشّمس، موقع نماز ظهر است؛ آماده شدند برای نماز.فرمود: می دانید اسلام شما را از كجا به كجا آورد ؟! كنّا رعاه البلوص رنا الیوم رعاه الشّمس (16). فرمود : مردم ! ما و شما قبلاً مواظب بودیم این شترهایمان كی می آیند كه بدوشیم، یا كی می آیند كه بخوابانیم اینها را، یا كی می آیند كه تیمار بكنیم؛ ما شتربان بودیم، الآن شمس بانیم. مواظبیم كی شمس از دائره نصف النّهار زائل می شود كه با خدایمان گفتگو بكنیم !! آن كجا، این كجا ! ما را از نظر به شتر به نظر به شمس رسانده، ما را از زمین به آسمان برده.

لزوم برقراری ارتباط مستمر با مبدأ ربوبی

به منظور كسب ملكات فاضله

و وجود مبارك حضرت هم كه ظهور كرد، همان روحیه پیغمبر اسلام را دارد. ما هم كه منتظریم، منتظر یك همچنین مكتب ایم ! اما اینها كه یك شبه حاصل نمی شود؛ ظهور حضرت ناگهانی است، امّا پیدایش این ملكات فاضله تمرین مستمر می طلبد. هر لحظه مواظب خودمان باشیم؛ گفتارمان، رفتارمان. ما خیلی چیز نیاز داریم،به ما گفتند : همه اینها از راه حلال فراهم می شود، منتها خودتان را تعدیل كنید، قانع باشید؛ به مقدار لازم بخواهید، نه به مقدار هوس ! و دلیلی ندارد كه با او رابطه نداشته باشید. او خودش را خدای ما معرفی كرده، و ما را هم دعوت كرده. فرمود : راه باز است، هیچ مانعی هم نیست.

عالمگیر شدن نور علم و عقل

در سراسر زمین با ظهور منجی موعود (عج)

و حضرت این ملكات را می آورد؛ حالا شما فرض كنید الآن حضرت ظهور كرده و به خواست خدا،7 میلیارد بشر روی كره زمین را عاقل كرده است،آنوقت احیای یك حكومت جهانی خیلی سهل است.آنوقت آیات فراوان قرآن كریم كه بر حضور مبارك حضرت تطبیق شده است، مثل و اشرقت الأرض بنور ربّها (17)؛ این آیه تطبیق شده است به زمان ظهور آن حضرت، كه زمین با نورانیّت آن حضرت روشن می شود، زمین با ظهور آن حضرت روشن می شود. زمین با علم روشن می شود، با عقل روشن می شود، نه با برق !

منجی بشری و خاتم اوصیاء

از خاندان عصمت و طهارت (ع)

و این از آرزوهای اصیل انبیاء و اولیای گذشته است، حتّی آرزوی خاندان عصمت و طهارت؛ در روایات فراوان وجود مبارك حضرت امیر (ع) به وجود مبارك پیغمبر (ص) عرض می كند : یا رسول الله ! این مصلح جهانی كه می آید، آخرین حرف را می زند،از ماست یا از غیر ماست ؟! منّا ام من غیرنا ؟! فرمود : از ماست. و اسم مباركش، اسم من است؛ لقب مباركش فلان است و وجود مباركش یختم الله به الدّین (18) ! من آخرین دین را آوردم، ولی آخرین اجرایش به عهده اوست. او می آید، حرف ما را اجراء می كند.

آنوقت در زیارت جامعه كه بكم فتح الله و بكم یختم (19)معنای جامع پیدا می كند. هم در نظام تكوین، بكم فتح الله و بكم یختم؛ هم در نظام تشریع و قانونگذاری و مسأله دین.بنابراین وجود مبارك حضرت همیشه به اذن خدا به حالات ما نظر دارد، علم دارد و دلیلی هم ندارد ما با او رابطه نداشته باشیم ! امام ماست، ما هم مأموم اوئیم، ما را هم دعوت كرده اند؛ وقتی ما با پیغمبرمان، با حضرت امیر؛ بالاتر از همه با ذات أقدس اله می توانیم رابطه بر قرار كنیم، دلیلی ندارد كه خودمان را از آن حضرت جدا بدانیم و محروم بدانیم ! همین كه آن شوق در ما پیدا شده است، از این فرصت باید حداكثر استفاده را ببریم.

 

تنظیم شده توسط آقامیری

بخش دین و اندیشه تبیان

پاورقی ها

ـــــــــــــــــــــــــ

(1) وسائل الشیعه / 16 / 241

(2) فتح / 4 و 7

(3) برداشت از : ق / 16

(4) بقره / 186 وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ و چون بندگانم درباره من از تو پرسش كنند (بگو) من نزدیكم و دعاى دعا كننده را وقتى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم‏، پس به فرمان من گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.    

(5) واقعه / 85  وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ و ما به آن (جان شما) از شما نزدیكتریم ولى شما به چشم بصیرت نمى‏نگرید. 

(6) حدید / 4

(7) منافقون / 7

(8) فاطر / 15

(9) انبیاء / 40

(10) برداشت از : كمال الدین / 2 / 654

(11) روم / 41

(12) برداشت از : كافی / 1 / 25

(13) مائده / 95

(14) مائده / 94

(15) برداشت از : بحار الأنوار / 34 / 274

(16) الأمالی للمفید / 136

(17) زمر / 69

(18) برداشت از : بحار الأنوار / 51 / 84

(19) مفاتیح الجنان / زیارت جامعه كبیره

منبع برداشتی:تبیان

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388;ساعت 20:34;  توسط منتظر آقا; 
تعجيل ظهور

 

چه چيزهايى موجب نزديكتر شدن ظهور امام زمان (عليه السلام) مى شود؟

زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) را خدا مى داند و ما در حالى كه بايد زمينه هاى نزديكتر شدن ظهور را فراهم كنيم، نبايد در ظهور تعجيل نمائيم. در دعايى كه در غيبت امام زمان (عليه السلام) آمده مى خوانيم:
 «  انت العالم غير المعلّم بالوقت الذى فيه صلاح امر و ليك فى الاذن له باظهار امره و كشف سرّه فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما  اخرّت ولا تأخير ما عجلت » 
 « اى خدا تو دانايى ـ بدون معلم و بدون آنكه كسى به تو خبر داده باشد ـ به وقتى كه در آن صلاح ولىّ تو باشد كه به او اجازه دهى براى آشكار كردن امرش و برطرف كردن پرده او، پس مرا صبر عطا كن تا نخواهم تعجيل آنچه را تأخير نمودى و نه تأخير آنچه را تعجيل كنى. »
امام زمان (عليه السلام) براى برقرارى عدالت در سراسر جهان، ايجاد حكومت واحد جهانى، برافراشتن پرچم توحيد در تمام مناطق كره زمين و حاكميت دين اسلام بر تمامى اديان، ظهور و قيام خواهند فرمود و هر آنچه زمينه تحقق اين اهداف بلند را آماده سازد، موجب نزديكى ظهور حضرت مى شود.
پس برقرارى حكومت اسلامى در جامعه به تحقق اهداف قيام حضرت مهدى (عليه السلام) كمك مى كند و زمينه اى براى ظهور خواهد بود و در نزديكى ظهور نقش دارد.
يكى ديگر از نكاتى كه نقش بالايى در نزديكى ظهور دارد، دعا براى فرج امام زمان (عليه السلام) است.
در توقيعى كه از ناحيه مقدسه توسط «محمد بن عثمان» صادر شده است، امام زمان (عليه السلام) مى فرمايند:
«اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، كه در آن فرج شما هم هست.
در مورد فرج دعاهاى متعددى در كتب ادعيه (مفاتيح الجنان) آمده است. پس نه تنها بايد براى تعجيل فرج دعا كرد، بلكه زياد بايد دعا نمود، كه دعا موضوعيت دارد و در تعجيل فرج نقش دارد، چون دعا يكى از مقدرات الهى است كه در تغيير قضاى الهى تأثير مى گذارد، در روايتى كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، حضرت مى فرمايند:
 « الدعاء يردّ القضاء بعد ما ابرم البراماً فاكثر من الدعاء »
«  دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زياد دعا كن.  »

 

 ای ایام عزیز بر شما مبارک

التماس دعا داریم

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388;ساعت 18:21;  توسط منتظر آقا; 
مهدى در روايات

مؤلف كتاب گران سنگ انيس الاعلام مرحوم جديد الاسلام كه يكى از كشيشان مسيحى بوده و از اطلاعات گسترده اى برخوردار بوده است و پس  از تحقيقات بسيارحقيقت ناب و هدايت راستين را در مكتب تشيع يافته و بدان مى گرود; مى نويسد: در ميان تمام اقوام و ملل يكتاپرست  جهان دو موضوع مورد اتفاق و تاييد همگان است و هيچ كس در آنها خدشه نكرده است: نخست مسئله توحيد و وحدانيت پروردگار هستى و  ديگر موعود نجات بخش. در پى اين گفتار برآن شديم تا برخى از احاديث شعيه و سنى پيرامون مهدى آل محمد عليهم السلام را كه در آنها به نام مبارك آن حضرت تصريح شده است، حكايت كنيم تا جلابخش جان افسردگان گردد و كافر پيشه گان را حجت و برهان.
مهدى در روايات اهل تسنن
در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.
1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله]   :   إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن  ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى  يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى  رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و  عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز  نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس  پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.
  2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2). رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد. 3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم] :  يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك.  فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).
  رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از  موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت  عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.
  4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال:  خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ  يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال:  فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).  
ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود:  همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم  چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در  لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.
  5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] يقول: «المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة»(5).  
اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .
6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال:  قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع
 سنين»(6)
  مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت  سال حكومت مى كند. 

مهدی در روایات شیعه را در ادامه مطلب بخوانید
 
   


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388;ساعت 20:37;  توسط منتظر آقا; 
سفياني کيست ؟

 

شيطان

سفياني مردي سرخ رنگ، بور، چشم آبي، پيشاني پهن و چهار شانه است و صورتي خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفيدي در چشمش هست که هر که او را ببيند گمان مي­کند که کور است در حاليکه اينطور نيست و او خبيث­ترين مردم است که هيچ­گاه خدا را نپرستيده است[1]و از نوادگان عثمان و نام پدرش عينيه و يا عنبسه مي­باشد.

  سفياني به قدري بد­دل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور مي­کند براي اينكه مي­ترسد جاي او را لو بدهد.[2]

او قبل از خروج با اظهار زهد و بي­اعتنايي به دنيا و پوشيدن لباسهاي کهنه و مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهاي افراد جاهل و اراذل و اوباش و همچنين گروهي از علماي ساده لوح را نيز به خود جذب کرده بدينوسيله طرفداراني پيدا مي­کند و از طرفي در اين زمان سرزمين شام هم ميدان تاخت و تاز چندين لشگر با يکديگر هست که معروفترين اين لشگرها، لشگر اصهب و ابقع است و لشگرهاي ديگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمين هستند. 

سفياني به قدري بد­دل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور مي­کند براي اينكه مي­ترسد جاي او را لو بدهد

 

نشانه هاي خروج سفياني

 در اين هرج و مرج است که سفياني در ماه رجب از وادي يابس[3] خروج مي­کند و آن سرزميني خشک و بي­آب و علف است و تقريبا در حوالي مرز سوريه و اردن قرار دارد. شعار او «يا رب يا رب يا رب ثم النار»[4] و از نشانه هاي خروج او خسف در سمت غربي مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستايي در جنوب دمشق به نام جابيه[5] است. پس از خروج تا چندين ماه مشغول مبارزه و درگيري براي از بين بردن نيروهاي مختلف در شام است که همان کافران هستند و در اين زمان به شيعيان کاري ندارد.

از امام صادق(ع) پرسيدند: وقتي سفياني خروج مي­کند ما چه کار کنيم؟ حضرت فرمودند:  مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلي نيست و چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوي ولي امر خود حضرت مهدي(عج) کوچ کنيد.[6]

 

سپس کافران آنقدر همديگر را مي­کشند تا اينکه سرانجام سفياني بر همه آنها غلبه مي­کند و حکومت پنج شهر از شام (فلسطين، اردن، دمشق، قنسرين و حمص)[7] را بدست مي­گيرد و در اثر جنگ بين اين سه دسته شام به ويرانه مبدل خواهد شد.

 

جنايات سفياني

سفياني يک لشگر بسوي عراق و لشگر ديگري به سوي حجاز مي­فرستد. لشگري که بسوي عراق مي­رود در قرقيسيا با لشگري از کافران روبرو مي­شود و جنگ بزرگي بين اين دو گروه ستمگر در مي­گيرد که به قولي صد هزار و به قولي ديگر شصت هزار کشته بر جاي مي­گذارد. اين حادثه پديده اي را بوجود مي­آورد که تا آن هنگام چنين رخدادي براي زمينيان و آسمانيان بوجود نيامده و تا زماني­که آسمان و زمين هست چنين اتفاقي نخواهد افتاد. کسي از آسمان طلوع مي­کند و صدا مي­زند: اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين! بشتابيد و خود را از گوشت ستمگران سير کنيد.[8]

امير المومنين(ع) در خطبه­اي مي­فرمايند:

سفياني بخاطر بغض و کينه و عداوتي که با آل محمد(ص) دارد هر کس را بيابد که نام او محمد، علي، فاطمه، حسن، حسين، جعفر، موسي، فاطمه، زينب، مريم، خديجه، سکينه و رقيه باشد به قتل مي­رساند تا جايي­که افرادش را به شهرها مي­فرستد و بچه­هاي کوچک و اطفال خردسال را پيش او جمع مي­کنند و او دستور مي­دهد تا روغن زيتون را به جوش آورند و آن بچه هاي کوچک به او مي­گويند اگر پدران ما با تو مخالفت مي­کنند گناه ما چيست؟ او اعتنا نمي­کند و هر کس که آن نامها را داشته باشد مي­جوشاند.[9]

 

سفياني پس از تثبيت حکومتش شروع به دشمني و کينه ورزي نسبت به شيعيان کرده و فجايع وحشت­زا و مرگباري را بوجود مي­آورد به گونه­اي که امام صادق عليه السلام در اين زمينه مي­فرمايد: «منادي او ندا مي­دهد که هر کس سر يک تن از شيعيان را بياورد هزار درهم پاداش اوست و در اين هنگام همسايه به همسايه حمله برده و مي­گويد اين شخص از شيعيان است پس گردن او را مي­زند و هزار درهم جايزه مي­گيرد»[10]

 

سپس عراق را وحشت فراوان فرا مي­گيرد و پس از آن وارد زوراء -که همان بغداد است، مي­شوند و دست به کشتار وسيعي مي­زنند. امام صادق(ع) در اين رابطه مي­فرمايند: تا سه روز همه چيز را مباح اعلام مي کند و شصت هزار نفر را مي­کشد و خانه هايشان را ويران مي­کند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان را بين خود تقسيم مي­کنند[11]

سپس به طرف کوفه و نجف مي­روند و هزاران دختر باکره را به اسارت مي­گيرند ولي پيش از آنکه بلايي سرشان بياورند سپاه يماني و خراساني همانند دو ناجي سر مي­رسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل مي­رسانند بطوريکه حتي يک نفر از آنها هم زنده نمي­ماند

سپس به طرف کوفه و نجف مي­روند و هزاران دختر باکره را به اسارت مي­گيرند ولي پيش از آنکه بلايي سرشان بياورند سپاه يماني و خراساني همانند دو ناجي سر مي­رسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل مي­رسانند بطوريکه حتي يک نفر از آنها هم زنده نمي­ماند.

اما لشگري که بسوي حجاز مي­رود وقتي که به مدينه مي­رسد تا سه شبانه روز در مدينه قتل و غارت انجام مي­دهند[12]

و به قدري فجايع وحشتناک در آنجا بوجود مي­آورند که ناگفتني است و بنابر بعضي از نقلها از فاجعه حره سنگين­تر است.[13] پس از آن بسوي مکه مي­روند تا به مبارزه با حضرت مهدي بپردازند. وقتي به سرزمين بيداء که در ميان مکه و مدينه قرار دارد مي­رسند زمين آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا به کام خود فرو مي­برد و فرو رفتن آنها سريع و بي­صدا اتفاق مي­افتد و از آن لشگر فقط دو نفرباقي مي­مانند که صورتهايشان به پشت برگشته تا نشانه­اي از عذاب الهي باشند و اين دو نفر به نامهاي بشير و نذير بوده که بشير اين خبر را به امام زمان مي­رساند و نذير هم به سفياني و سپس لشگريان سفياني و لشگريان حضرت ولي عصر(عج) در کنار درياچه طبريه به يکديگر مي­رسند و جنگ سختي بين طرفين در مي­گيرد و تمام لشگريان سفياني نابود مي­شوند و فقط خودش باقي مي­ماند که حضرت او را نيز در کنار درياچه طبريه زير درختي گردن مي­زند و جهاني را از شر فتنه­اش آسوده مي­کند. بدين ترتيب قضيه سفياني تمام مي­شود.

 

 

 

 

تنظيم شده توسط موسوي

بخش دين و انديشه تبيان

 

پي نوشت ها

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- علامه مجلسي، ملا محمد باقر ؛ بحار الانوار، بيروت، موسسه الوفا، 1404، ج 52، ص 206 و 254

النعماني، محمد بن إبراهيم ؛ كتاب الغيبه،  تحقيق: فارس حسون كريم، قم، أنوار الهدى،  1422، چاپ اول، ص 318 

[2] -صافي گلپايگاني، لطف الله ؛ منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، قم، مکتبه المرجع الديني آيه الله العظمي الصافي الگلپايگاني، 1428 ه ق، چاپ دوم، ج 3، ص 98

کوراني عاملي، علي ؛ معجم احاديث الامام المهدي، قم، مؤسسه المعارف الإسلاميه، 1411، چاپ اول،  ج 3، ص 470

شيخ صدوق ؛  کمال الدين، ج 2، ص 651، باب 57، ح 14

[3]- بحار الانوار، همان ، ج 52، ص186

[4] -معجم احاديث الامام المهدي، همان،   ج 3، ص 470

[5]- النعماني، محمد بن إبراهيم، كتاب الغيبه،  تحقيق: فارس حسون كريم، قم، أنوار الهدى،  1422، چاپ اول، ص 149

، علي بن موسي،  الملاحم و الفتن، ترجمه‏ي: نجفي، محمد جواد، تهران، اسلاميه، 1360هـ.ش، ص  164

بحار الانوار، همان ،  ج 53، ص 208 و 269

[6] -کوراني عاملي، علي ؛ عصر ظهور، قم ، كتب الإعلام الإسلامي، 1408، ص 115

بحار الانوار، همان ،  ج 52، ص272

[7] -بحار الانوار، همان ، ج 52، ص 206

[8] -مجلسي، ملا محمد باقر، مهدي موعود، ترجمه علي دواني، تهران، دار الکتب الاسلاميه، ص 1026

[9] -يزدي حائري، علي، الزام الناصب في اثبات الحجت الغائب، بيروت، اعلمي، 1984 م، چاپ پنجم، ج 2، ص 199

[10] -شيخ طوسى، محمد بن الحسن ؛ الغيبه، قم، مؤسسه معارف اسلامى، 1411 هجرى قمرى، ص 450

بحار الانوار، همان ، ج 52، ص 215 و 219

[11]- منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، همان،  ج 3، ص425

[12] -شيخ طبرسي، فضل بن حسن ؛ تفسير مجمع البيان، بيروت، موسسه اعلمي للمطبوعات، 1415، چاپ اول، ج 8، ص 228

ثعلبي ؛  تفسير الثعلبي ، إمام أبي محمد بن عاشور، مراجعه وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، 1422، چاپ اول، ج 8، ص 95

[13] - الملاحم و الفتن، همان، ص 59

سایت تبیان

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388;ساعت 14:7;  توسط منتظر آقا; 
فقط 313 نفر؟

فقط 313 نفر؟

انتظار

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‌ها و سنن خود دست بردارند؟

طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیه‌السلام ظاهر می‌شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر می‌گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج می‌شوند.

غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به هر دو نوع بود.

  • اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:

«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی می‌یابند» (بقره/259)

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار می‌دهد.

  • و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می‌كند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس می‌گردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه می‌شود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع می‌باشند.

شاهد این حقیقت ظهور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع اسلام است.

در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیه‌السلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش‌ترین برنامه‌های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان می‌گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می‌كنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، می‌خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری می‌باشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب می‌نمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامه‌ها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می‌شوند و هیچ نیروئی نمی‌تواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتش‌های انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.


پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةالله‌العظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف

برداشت از: سایت فرهنگی تبیان

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388;ساعت 19:31;  توسط منتظر آقا 2; 
به مناسبت فرارسیدن چهلم درگذشت این عبد صالح خدا

مانع ظهور آقا ماییم

آیت الله العظمی بهجت

 

سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین!

 

مولا جان!

 

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!

شادی روح آیت الله بهجت صلوات


 نویسنده: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان    

فایل چند رسانه ای برگرفته از: وبلاگ خانه دوست

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388;ساعت 17:9;  توسط منتظر آقا 2; 
مژده ظهور از قول آیت الله بهجت

مژده ظهور از قول آیت الله بهجت

مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ(1)

آخر الزمان

آیا ظهور نزدیک است؟

 

چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان         دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)

با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388;ساعت 14:49;  توسط منتظر آقا 2; 
احمد آمد... قسمت دوم

احمد آمد

یوسف پیامبر

قسمت دوم

 

او چــنــان مــی دیـــد الــطــاف خـــــدا   

تــا دگـر حـاضـر نـشــد گـردد جدا

چـــون کــه ایـــام رضــا پــایـان گــرفــت

    آمـنـه را دایـه پـس دامـن گـرفـت

گــفـــت چــون بــاشد وبــا در این زمــن

     هـسـت بـهـتـر تـا بـمـانـد نزد من

گــشــت پـــنــجـم سال از احمد تـمـام

   دایه اش با اشک دادش او به مام

آمــنـــه دلــتـــنــگ قــبــر شــوی بـــود

     شــهــر یـثـرب مدفن مه روی بود

بــا مـــحــمــــد آمــــنــــه در راه شــــد 

   ام ایـمـن یـا دو تـن هـمـراه شــد

چون که ماهی از سکونت می گذشــت

   سـوی مکـه قصد شد بر بازگشت

در مـــــیــــان ره شــنــــیـــد او آه و واه

   فـوت گـردیــد آمـنـه در بــیـــن راه

شــهـــر ابــــوا مــدفـــن مــادر نــمـــود

     اشــک را پــنهان زچهره می زدود

عــمــر احـمد چـون بشد نزدیک هـشت 

  جـد او عـبـدالـمـطـلـب در گذشت

او کــه تــنــهـــا بــــود تــنــهـاتـر شدش

     در تــفـکر سـیـر کـردی بـا خودش

طــفــل تــنــها را عــــمــو در بــر گـرفت

    او کـمـربـنــد حـمـایـت کرد سفت

آن ابـــوطــالـــب عـــمـــوی مـــهـربــان

     بـر مـحمـد کرد خـدمت پس ز جان

 

 

 

سروده ای از: محسن سید اسماعیلی

تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387;ساعت 8:44;  توسط منتظر آقا 2; 
بیا مهدی(عج)

امام زمان(عج) و ارث از پیامبران

حضرت مهدی علیه السلام

امكانات خارق العاده‌اى كه هر كدام از آنها نزد یكى از پیامبران بود و سبب پیروزى آنها مى‌گشت به امام مهدى(علیه السلام) منتقل شده است و او از همه آنها و با تمام ظرفیتى كه دارند بهره مى‌گیرد و معلوم است كه به كارگیرى آنها، دشمنان او را با همه امكانات بشرى كه دارند شكست خواهد داد زیرا استفاده از امكانات خارق العاده انبیا به معناى تجلى قدرت الهى است و در اینجا موارد مهم آن را مورد بحث قرار مى‌دهیم.

 

الف) پرچم رسول خدا(صلى الله علیه و آله)

پرچم پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرچم پیروزى بود و اكنون این پرچم آسمانى نزد آخرین جانشین او مى‌باشد. امام سجاد(علیه السلام) مى‌فرماید:

پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با اوست و قومى را به آن اراده نمى‌كند مگر این كه خداوند بزرگ آن قوم را هلاك مى‌سازد.(1)


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387;ساعت 14:24;  توسط منتظر آقا 2; 
ویژه نامه آغاز امامت حضرت مهدی(عج)

 

آغاسی
ای 2 ،3 تا كوچه ز ما دورتر Play Download
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز كش Play Download
خبر آمد Play Download

سعید حدادیان
همه می گن اگه آقات دوست داره Play Download

میرداماد
كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد Play Download

طاهری
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت Play Download
آخ غم عشقت بیابان پرورم كرد Play Download

ارضی
اباصالح بیا دردم دوا كن Play Download
دل را وفق تماشای كه باید كردا Play Download

حسینی
همه زندگیم تویی آقاا Play Download

علیمی
روز جمعه شد و دلبرم نیومد Play Download

همخوانی
افسوس كه عمری Play Download
اگه آقامون نیومد Play Download
ای امام زمان Play Download
یابن الزهرا Play Download
شب فراق Play Download
امان زین جدایی Play Download
نمی دونم كدوم جمعه بدر آیی Play Download

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387;ساعت 11:35;  توسط منتظر آقا; 
دیدار با امام زمان (عج) در عرفات
در سال 1372 هجری شمسی كه با عده‎ای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضه‎ای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمه‎ای برایم چنین نقل نمود: قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عده‎ای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیده‎اند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم. در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت می‎گشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی می‎گشتم كه نشانی‎های او را داشته باشد. ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كوله‎باری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد می‎نمودم كه به او متوسل شده و در هجران او می‎سوزند، گاهی نیز با خود زمزمه می‎كردم: از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود بی‎تامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بوده‎اند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر می‎بردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود. عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن می‎گفتیم و عده‎ای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامه‎ریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود: ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو من به گرد كعبه می‎گردم به یاد روی تو گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام زنده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت می‎گفت: آقا جان در این سرزمین خیمه‎ها و چادرها زیادند و ما نمی‎توانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما می‎دانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه می‎كردند و اشك می‎ریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كرده‎اید، همینطور كه ایشان روضه می‎خواند و همگی با حال منقلب اشك می‎ریختند و من هم گریه می‎كردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عرب‎ها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشسته‎اند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را می‎دیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیه‎ای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر می‎رسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستاده‎اند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند. در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عرب‎هایی هستند كه از جلو چادر ما عبور می‎كرده‎اند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمده‎اند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك می‎ریختم دقیقاً نمی‎دانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوان‎ها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر می‎كردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمده‎اند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت می‎كردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیده‎ایم ایشان جلو در چادر نشسته‎اند. آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضه‎ای كه به زبان فارسی خوانده می‎شد گوش می‎دادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه می‎كردند ایشان تشریف‌ آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش می‎دهند شك نكرده‎ام!! همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بوده‎اند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم. منبع: کتاب تشرف یافتگان
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387;ساعت 12:45;  توسط منتظر آقا; 
خود آقا مشكلات را حل كنند!

خود آقا مشكلات را حل كنند!

انتظار

برداشت‏های انحرافی از انتظار در كلام امام خمینی

بعضیها انتظار فرج را به این می‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه‌السلام را از خدا بخواهند . برخی از این‏ها مردم صالحی هستند که چنین اعتقادی دارند، یكی از آن‏ها را که من می‌شناختم، مرد صالحی بود . اسبی هم خریده بود . یک شمشیر هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه‌السلام بود . این‏ها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‏کردند و نهی از منکر هم می‏کردند و امر به معروف هم می‏کردند، لکن همین . دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.

دسته‏ دیگری می‌گفتند انتظار فرج این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‏گذرد، بر ملت‏ها چه می‏گذرد، بر ملت ما چه می‏گذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف‏های خودمان را عمل می‏کنیم . برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله درست می‏کنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می‏گذرد، نداشته باشیم .

شخصی می‏گفت: من که دلم بیشتر از حضرت صاحب علیه‌السلام برای اسلام نسوخته است. خود ایشان بیایند، چرا من كاری بکنم؟

گروهی دیگر می‏گفتند که باید عالم پر معصیت‏ بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏خواهند بکنند، گناه‏ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.

دسته‏ای دیگر از این بالاتر بودند. می‏گفتند: باید دامن زد به گناه‏ها . دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه‌السلام تشریف بیاورند. این هم یک دسته‏ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‏هایی بودند . اشخاص ساده‏لوح هم بودند . منحرف‏هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می‏زدند .

یکی از این اشخاص می‏گفت که: «من که دلم بیشتر از حضرت صاحب علیه السلام برای اسلام نسوخته است . خوب ایشان هم که همه چیز را می‏بینند، خود ایشان بیایند، چرا من كاری بکنم؟» .

این منطق اشخاصی است که می‏خواهند از زیر بار انجام تكلیف درست فرار كنند. اسلام، این‏ها را نمی‏پذیرد.

ما تکلیف داریم؛ این‏طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان علیه السلام هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانه‏هایمان، تسبیح را دست‏ بگیریم و بگوییم عجل علی فرجه. عجّل با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید، ان‏شاءالله ایشان ظهور می‏کند.


صحیفه‏ی نور، جلد 18، صفحه 195

برداشت از: سایت فرهنگی تبیان

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387;ساعت 11:57;  توسط منتظر آقا 2; 
آشنای غربت جمعه

آشنای غربت جمعه

امام زمان عليه السلام

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن                                         یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال قنوت نمازمان                                      این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشم انتظار قایق صیاد مانده‌ام                                          محض خدا بیا و مرا صید تور کن

من را که دور مانده‌ام از خاک کربلا                                        آقا بیا و همسفر بال نور کن

یک شب بیا میان حسینیه عزا                                           یادی ز روضه‌های كنار تنور كن

"شمس"

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387;ساعت 16:17;  توسط منتظر آقا 2; 
آقا بیا

آقا بیا

امام زمان عليه السلام

      

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت

این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

                                                  

 "علی اکبر لطیفیان"

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387;ساعت 16:15;  توسط منتظر آقا 2; 
سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

صلوات

برخی می‏پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده می‏شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه‏مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده‏اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمی‏رود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک می‏کند. (1)

 

منبع:

1. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.

برداشت از: سایت تبیان

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387;ساعت 12:31;  توسط منتظر آقا 2; 
عوامل پيروزى حضرت مهدى عج در زمان ظهور

 

در ضمن بررسى ويژگيهاى حكومت جهانى حضرت مهدي (عج)، اين سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظيم و منظم و پيچيده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونيكى و تكنيك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته‏اى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پيروزى جهانى‏براى امام زمان ، عليه‏السلام، چگونه ميسر است؟
اصولا چون چنين پيروزى عظيمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نيست ‏بايد ديد زمينه و عوامل چنين پيروزيى چيست و راه آن كدام است؟ در اين بحث‏به عوامل پيروزى آن حضرت در اين قيام جهانى و فتح نهايى عالم توسط ايشان مى‏پردازيم و با توجه به روايات و احاديث رسيده اين عوامل را بررسى مى‏كنيم.
در ضمن‏بررسى‏ويژگيهاى‏ياران حضرت مهدى ،عليه‏السلام، و خصوصيات لشكريانش به اين نكته برمى‏خوريم كه آنان «منصور بالرعب‏» هستند.
منصور بالرعب بودن، يعنى آنكه پيروزى آن حضرت ظاهرا در سايه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكريانش ايجاد مى‏شود و آنها از قدرت و پيروزيهاى او به قدرى به هراس مى‏افتند كه توان استقامت‏خويش را از دست مى‏دهند يا تسليم مى‏شوند و يا سلاحها را بر زمين مى‏گذارند و فرار مى‏كنند و اين خود زمينه پيروزى و فتح بدون درگيرى و خونريزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى‏سازد.
دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگيرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمين مى‏گذارند يا با بلندكردن پرچم سفيد، تسليم مى‏شوند و يا از پيشاپيش لشگر او مى‏گريزند.
در تاريخ از اينگونه پيروزيها ديده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى‏شدند و سرانجام قبل از رسيدن لشگر، خود را تسليم مى‏كردند.
پيامبر اسلام،صلى‏الله عليه‏وآله، طبق شواهد تاريخى و آيات قرآن از اين موهبت‏برخوردار بوده و درمواردى‏صلابت و ابهت آن حضرت و تصميم و اراده شكست‏ناپذير او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پريشان ساخته است و پيش از درگيرى و يا به مجرد رويارويى ، شكست‏خورده و پا به فرار نهاده يا تسليم شده‏اند.
پيامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقليتى غير مجهز و بسيار كم در برابر سپاهى مجهز و چندين برابر، نه تنها ايستاد، بلكه به پيروزى جالبى هم رسيد و اين خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پيامبر اسلام توسط خداوند مى‏افتد و با دادن بيش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسيران زياد، پا به فرار مى‏گذارد. ابوسفيان مى‏گويد به محض‏رساندن كاروان به مكه بسرعت‏به بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مى‏گفتم: بايست! مى‏گفت: على ،عليه‏السلام، سوار بر اسب مرا تعقيب مى‏كند.
در جنگ خندق پس از محاصره مدينه توسط نيروهاى قريش و احزاب و عبور «عمروبن‏عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره‏اى بين مسلمين رخ داده بود كه به تعبير قرآن « و زلزلوا زلزالا شديدا » (1) و فرياد « متى نصرالله‏ » سر مى‏دادند.
آنگاه كه حضرت على ،عليه‏السلام، عمرو را با يك ضربت از پا درآورد و پيامبر ،صلى‏الله عليه‏وآله،فرمود: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة‏الثقلين‏» ترس و رعب عجيبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.
و نيز در جنگ با يهود بنى‏نظير و بنى قريظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبير قرآن:
«وقذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم‏و ايدى المؤمنين‏» (2)
و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دست‏خود و به دست مؤمنان خانه‏هاشان را ويران كردند.
ويادر فتح مكه زمينه چنان فراهم مى‏شودوبه‏گونه‏اى‏مرعوب‏مى‏گردند كه جرات هر گونه مقاومت و رويارويى از لشكر جرار قريش و ابوسفيان سلب مى‏گردد و همه طوعا و كرها تسليم مى‏شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم‏الاحزاب وحده‏» تحقق مى‏يابد.
باز درانقلاب اسلامى ، ديديم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى‏كرد، مخصوصادرآخرين‏روزهاى پيروزى انقلاب اسلامى شاهد بوديم كه در پى فرمان حضرت امام، قدس‏سره، و ريختن همه مردم به خيابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نيرومندترين ارتش خاورميانه عملا جا خالى كرد و نيروهاى انقلاب پيروز شدند.
در جنگ تحميلى هم نمونه‏هايى از اين پيروزيها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح‏المبين ديديم كه نيروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحيه متزلزل در اثر ترس و وحشت‏شعار الله ‏اكبر چگونه شكست‏خورد و تسليم شد.
اينها نمونه كوچكى است از پيروزى كه در سايه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى‏آيد.
پس بسيار روشن است كه يكى از عوامل عمده پيروزى ارتش امام زمان ،عليه‏السلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تاييد ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،عليه‏السلام، مى‏افتد و اين حقيقت در لابلاى آيات و روايات مشهود است...


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387;ساعت 17:25;  توسط منتظر آقا; 
سالروز بنای مسجد مقدس جمکران،

17 رمضان ، سالروز بنای مسجد مقدس جمکران، به امر مبارک امام زمان ارواحنا فداه گرامی باد

جمکران

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387;ساعت 12:3;  توسط منتظر آقا 2; 
اهمیت دیدن امام زمان (عج)

اهمیت دیدن امام زمان (عج)

از شیخ بهلول پرسیدند كه چه وقت می‌شود به حضور آقا امام زمان، ارواحنا فداه، مشرّف شد؟

فرمودند: با تقوا باشید؛ وقتی كه بین شما و حضرت سنخیّت باشد.

سپس فرمودند: دیدن امام زمان، روحی‌فداه، مهم نیست، مهم این است كه او ما را ببیند. خیلی‌ها هم علی علیه‌السلام را دیدند اما دشمن او شدند. اگر كاری كردیم كه نظر آنها را جلب كنیم، آن ارزش دارد.

آیة ‌الله امجد در مورد شیخ بهلول فرمودند:

ایشان یك انسان وارسته‌ای است، توكل عجیبی دارد، او یك انسان عتیقه است، چرا كه عتیقه‌جات، معمولاً كمیاب و قیمتی هستند، او هم كمیاب است و هم قیمتی.

منبع:

برگرفته از كتاب «ملكوتی خاك‌نشین، سیری در زندگانی حاج شیخ بهلول محمدتقی بهلول» نوشته سیّدعباس موسوی مطلق.

برداشت از: سایت فرهنگی تبیان

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387;ساعت 18:40;  توسط منتظر آقا 2; 
شفاي پا - کرامات امام زمان (عج)

سي سال راننده ماشينهاي سنگين بودم.آن شب خسته از بندر امام به قم بازگشتم قرار بود صبح روز بعد به همراه همسرم به كرج برويم اما صبح نمي‌توانستم از جايم بلند شوم.اولش فكر كردم پاهايم خواب رفته‌اند، بعد متوجه شدم زانوهاي پايم تا ران مثل چوب خشك شده است.يكباره فرياد زدم يا امام زمان (عج). فرزندانم كنارم آمدند از هيچ‌كس كاري ساخته نبود 17 – 18 روز در خانه ماندم پزشكان اعلام كردند حتماً تحت عمل جراحي قرار بگيرم غروب شب نيمه شعبان از همسرم خواستم هرچه در خانه چراغ داريم روشن كند.خودم هم رفتم كليدهاي برق ايوان را روشن كردم و چهار دست پا به رختخواب برگشتم سپس عرض كردم:«اقا من از اول زندگي‌ام از شما خواسته‌ام گه اگر قرار شد روزي بيچاره و زمين‌گير شوم و در خانه بنشينم همان موقع مرگ مرا برسانيد» آقا اينها مي‌خواهند مرا عمل كنند اگر مصحلت مي‌ داني، نگذار پاي من به اطاق عمل برسد » از فرزند بزرگم خواستم تا همه فاميل را صبح روز بعد در خانه جمع كند تا با آنها خداحافظي كنم و خود را براي عمل آماده كنم صبح روز نيمه شعبان دخترم در حاليكه مي‌گريست گفت:«بابا شب پيش كه تولد امام زمان(عج) بود خواب ديدم دكتري آمد و مي‌خواست پاهاي تو را مالش دهد يك مرتبه آقا سيد تشريف آورد و گفت بگذاريد من پايش را مالش مي‌دهم. بابا به دلم افتاده كه به جمكران برويم براي حضرت (عج) نذر كرده‌ام كه آش بپزم».
وسايل آش را تهيه كردند خودم نيز در پاك كردن سبزي‌ها كمك كردم قبل از حركت از باجناقم خواستم مرا به حمام ببرد تا با بدن پاك وار مسجد شوم صبح روز بعد قصد عزيمت به جمكران كرديم اما پاهاي من خيلي درد مي‌كرد نمي‌توانستم از رختخواب بلند شوم خطاب به امام زمان (عج) عرض كردم:
«يا صاحب الزمان (عج) من مي‌آيم و اگر در جمكران خوبم نكني برنمي‌گردم».
در مسجد كنار ستوني كه كتابخانه‌اي پر از قرآن و مهر داشت نشستم و گفتم :«يا امام زمان (عج) پايم را از خودت مي‌خواهم. از خستگي و درد خوابم برد در عالم رؤيا ديدم كسي تكانم مي‌دهد و مي‌گويد يك قرآن بردار و به سر و صورت و سينه ات بگذار اطاعت كردم يكباره از خواب بيدار شدم و شروع به دويدن كردم چنان با عجله حركت مي كردم كه چند مرتبه به زمين خوردم كساني كه اطرافم بودند مي‌گفتند در خواب پاهايت را محكم به زمين مي‌زدي بحمدالله با توسل به امام زمان (عج) آقا پايم را شفا داد و الان هيچگونه دردي ندارم.
دكتر سعيد اعتمادي بعد از معاينه كاملم نوشت :
بعد از معاينه بيمار و مشاهده ام آر آي (MRI) رفع علائم و از بين رفتن همه نشانه‌هاي واضح ديسكوپاتي مي‌توان گفت كه يك معجزه كامل غيرقابل انكار و واقعي اتفاق افتاده است.

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387;ساعت 19:35;  توسط منتظر آقا 2; 
تعجيل ظهور

چه چيزهايى موجب نزديكتر شدن ظهور امام زمان (عليه السلام) مى شود؟
زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) را خدا مى داند و ما در حالى كه بايد زمينه هاى نزديكتر شدن ظهور را فراهم كنيم، نبايد در ظهور تعجيل نمائيم. در دعايى كه در غيبت امام
 زمان (عليه السلام) آمده مى خوانيم:

 «  انت العالم غير المعلّم بالوقت الذى فيه صلاح امر و ليك فى الاذن له باظهار امره و كشف سرّه فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما  اخرّت ولا تأخير ما عجلت » 
 « اى خدا تو دانايى ـ بدون معلم و بدون آنكه كسى به تو خبر داده باشد ـ به وقتى كه در آن صلاح ولىّ تو باشد كه به او اجازه دهى براى آشكار كردن امرش و برطرف كردن پرده او، پس مرا صبر عطا كن تا نخواهم تعجيل آنچه را تأخير نمودى و نه تأخير آنچه را تعجيل كنى. »
امام زمان (عليه السلام) براى برقرارى عدالت در سراسر جهان، ايجاد حكومت واحد جهانى، برافراشتن پرچم توحيد در تمام مناطق كره زمين و حاكميت دين اسلام بر تمامى اديان، ظهور و قيام خواهند فرمود و هر آنچه زمينه تحقق اين اهداف بلند را آماده سازد، موجب نزديكى ظهور حضرت مى شود.
پس برقرارى حكومت اسلامى در جامعه به تحقق اهداف قيام حضرت مهدى (عليه السلام) كمك مى كند و زمينه اى براى ظهور خواهد بود و در نزديكى ظهور نقش دارد.
يكى ديگر از نكاتى كه نقش بالايى در نزديكى ظهور دارد، دعا براى فرج امام زمان (عليه السلام) است.
در توقيعى كه از ناحيه مقدسه توسط «محمد بن عثمان» صادر شده است، امام زمان (عليه السلام) مى فرمايند:
«اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، كه در آن فرج شما هم هست.
در مورد فرج دعاهاى متعددى در كتب ادعيه (مفاتيح الجنان) آمده است. پس نه تنها بايد براى تعجيل فرج دعا كرد، بلكه زياد بايد دعا نمود، كه دعا موضوعيت دارد و در تعجيل فرج نقش دارد، چون دعا يكى از مقدرات الهى است كه در تغيير قضاى الهى تأثير مى گذارد، در روايتى كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، حضرت مى فرمايند:

 « الدعاء يردّ القضاء بعد ما ابرم البراماً فاكثر من الدعاء »
«  دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زياد دعا كن.  »

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387;ساعت 19:25;  توسط منتظر آقا; 
گناه‏كاران، چراغ‏های خاموش‏!

گناه‏كاران، چراغ‏های خاموش‏!

چرا باید دسته جمعی دعا كرد؟

لامپ

 

بوعلی سینا به عارف وارسته، ابوسعید ابی‏الخیر نامه‏ای نوشت و از او پرسید: چرا باید مردم به صورت جمعی خدا را عبادت كنند؟

ابوسعید پرسش بوعلی را ضمن مثالی چنین پاسخ داد:

"اگر چند چراغ در اتاقی روشن باشد با خاموش شدن یكی از آنها، اتاق هم‏چنان روشن خواهد بود. ولی اگر یك چراغ روشن باشد خاموشی چراغ همان و تاریك شدن اتاق همان.

انسان‏ها نیز همین گونه‏اند. گناه‏كاران همان چراغ‏های خاموشند كه اگر تنها باشند شاید موفق به كسب موهبت‏های الهی نشوند، ولی اگر در میان جمع باشند چه بسا خداوند به بركت دیگران بركات خود را به آنها عطا كند."

 


داستان‏ها و پندها، ج 9، ص 55

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387;ساعت 17:47;  توسط منتظر آقا 2; 
یا ایها العزیز

یا ایها العزیز

یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر... فَاَوف لَنا الکَیل (سوره یوسف، آیه 88 )

سلام برمهدی

 

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز

آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست

رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم

از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود

این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان

محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

- ما- جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

دستم تهی است... راه بیابان گرفته‌ام

دست من و نگاه شما ایها العزیز

مریم سقلاطونی

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387;ساعت 11:0;  توسط منتظر آقا 2;