دجال کيست ؟
يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.
دجال در لغت:
دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كمارزش باشد ولي روي آن را زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار ميبرند يعني آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا ميرسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.
ادامه مطلب را بخوانید.
«جهان بر ابروی عید از هلال او سرمه کشید هلال عید در ابروی یار، باید دید»
عید فطر، عید برگزیدگان است؛ آنان که یک رمضان به دوست نزدیکتر شدهاند، شرط وفا و استقامت در رهِ منزل لیلی را به جا آوردهاند و حالا در جشنی که او برپا کرده است، حضور مییابند و از لبخند رضایت او هدیهها میگیرند.
امروز، روز باشکوه سپاس است. همه شادمانند؛ نه از آن رو که روز پایان میهمانی بزرگِ خداست؛ از آنرو که بذرهای مهر در مزرعه نور، پس از یک ماه مراقبت، جوانه زده و گلهای تازه ایمان، به ظهور رسیده است.
امروز، فطرِ پاکی است. روز تولد دیگر باره دلهای تابناک.
همه چیز، بوی کودکی میدهد؛ بوی خوبِ پناه گرفتن فرزند در دستهای منتظر مادر؛ بوی گرمای آغوش مادر، بوی بیخود شدن و به خواب رفتن از این همه نگاه آرام خدا که به قلبهای مؤمنان روزهدار، مثل نسیمی ملایم، وزیدن گرفته است.
یک ماه دهان و زبان و چشم و فکر را از هر چه نخواستی تو، بر کنار داشتیم. دشوار بود، اما به خواست تو بود. چشمی به پاداشت نداشتیم و حالا تو از سرِ بزرگواری بیکرانت، ما را به دریای کرامتت راه دادهای. چه فطریه دلپذیری شده است!... برایت میخوانم:«در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع» و تو میشنوی و به رمضان گذشته فکر میکنی؛ به یک ماه که سجاده حرفهای سحریِ من با تو گشوده بود.
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بندهنواز
چرا پاسخ تو را نمیشنوم؟
آه! چه میگویم؟ این ستارهباران بالای سر، این رضایت قلبی و این روزنههای امید که در من آمده است همه پاسخ توست.
پس بار دیگر با همه مؤمنان، به روی آراسته تو میگوییم:
«منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بندهنواز»
با تشکر از نویسنده:مصطفی پورنجاتی
التماس دعا

ای صاحب عید

سلام بر فطر!
سلام بر فطر و زمانهای تطهیر شده از غیبت و دروغ و تهمت که به آب زلال سجاده و تسبیح، شستوشو شدهاند!سلام بر فطر و چشمهای روشن که بر روی همه پلیدیها بسته ماندهاند و به انوار تابناک عالم قدس، گشوده شدهاند.
در آغازین روز میهمانی بندگیمان خرسند بودیم که حقیرانی چون ما را به آستان باشکوه خداوندیات پذیرا شدی و امروز از خوان رنگینت، شادمانه برمیخیزیم و خرسندیم که کولهباری از نور رمضان و عفو و پاکی قدر و شادمانی عید را بر دوشمان نهادهای.
تو، اهل تقوا و مغفرتی و ما اهل خطا و فراموشی. هر اندازه تو بخشندهای، ما زیادهخواه و افزونطلبیم، اما زیادهخواهیهای ما کجا و اقیانوس بیکران مهربانی تو کجا؟!
ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شبهای قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.
تو آن بزرگی هستی که وجودهای به گل نشستهمان را با تابش خورشید تابستانیِ مهرت، در رمضان، به تکاپو واداشتی. لحظه به لحظه در سحرهای آگاهی و بیداری رمضان، چشم به راه طلوع خورشید معرفتمان ماندی، تا به چشمه جوشان قدر رساندی. با دست نوازشگرت، آب حیاتِ مطمئنه را به دیدگانمان چکاندی تا تکههای به جا مانده از روح والای انسانی را در خواهشهای نفسانی، پیدا کنیم.
و امروز، عید به ثمر نشستن نهال عطوفتت، در شورهزار جانهای خستهمان است.
ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شبهای قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.
با تشکر از نویسنده:فاطمه پهلوان علیآقا
التماس دعا

چنانكه از آیات سورة قدر بر میآید، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود میآیند و هر امر، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان میآورند و به او تسلیم میكنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.1
امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرمودهاند:
خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بیشك پیامبران با شب قدر در ارتباط بودهاند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بیحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) فرو میفرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل میشد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش میسپرد.2
قرآن در شب قدر
قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سالها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت صاحبالامر(ع) نازل میشود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل میگردد.بنابراین میفرمایند: اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز بر میدارند.3
پس اگر شب قدر نباشد، احكامی از قرآن كه دربارة قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بیتردید معلولِ نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و صاحبالامر همگام و همراهند و از هم جدا نمیشوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم(ص) وارد شوند.
امام جواد(ع) در تعلیمی گرانقدر و معرفتآمیز میفرمایند:
ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر(ص)، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطة اوج دین شماست. این سوره نشانة ابعاد علم ماست.
شیعیان! همچنین به سورة «حم دخان»كه در آن آیة «انّا انزلناه فی لیلة مباركة» آمده، استدلال كنید! این سوره (و این مقام) پس از رسولالله(ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.4
بنابر این روایات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.
در شبهای قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.
به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی صاحب این امر(ع) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل میشوند و امور سال را بر او عرضه میدارند، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سورة قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.
منبع: پایگاه حوزه
1. كلینی، اصول كافی، كتاب الحجة.
2. همان، ج1، ص366.
3. تفسیر نور الثقلین، ج5، ص62.
4. كلینی، همان.

خروج حسنى
در لابه لاى آنچه بيان شد يكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه بوى حتم و يقين به خود گرفته است، خروج فردى به نام سيد حسنى است. او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ كه البته بنا بر برخى روايتها در دست چپ او چنين نشانه اى ست ـ و از خراسان حركت و جنبش خود را آغاز مى كند. او شيعه و پيرو خاندان وحى و رسالت است بر عقيده ى خويش پايبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبيّت در دلهاست او همان كسى است كه پيش از سپاه سفيانى و قتل و غارت آنها وارد كوفه مى شود و همزمان با ورود او يمانى نيز از يمن به وى مى پيوندد و سپاه سفيانى را در خارج كوفه از بين مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسليم مى كند و با او بيعت مى كند.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
يخرج شاب من بني هاشم بكفّه اليمنى خال، ويأتي من خراسان برايات سود بين يديه شعيب بن صالح، يقاتل أصحاب السفياني فيهزمهم([15]).
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
جوانى از نسل هاشم كه در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سياه خروج مى كند فرمانده لشكر او شعيب بن صالح است و او با لشكر سفيانى نبرد كرده و آنان را متلاشى مى نمايد.
خروج يمانى
يكى از عوامل زمينه ساز ظهور منجى عالم بشريّت كه در گذشته حتمى الوقوع بودنش را ذكر كرديم خروج فردى از يمن است اين حركت هدايت بخش ترين حركت پيش از ظهور است و نويدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايند:
خروج الثلاثة: السفياني والخراساني واليمانيّ في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها من راية اهدى من راية اليماني، لأنّه يدعو إلى الحقّ([16]).
سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و يك ماه و يك روز قيام نموده و در ميان ايشان پرچمى چون پرچم يمانى به هدايت نزديكتر نيست.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
يكون خروج السفياني من الشام وخروج اليماني من اليمن([17]).
قيام سفيانى از شام و يمنى از يمن است.
در روايات آمده است كه: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. و نيز يمنى با كمك از نيروى خراسانى وارد صحنه كارزار با لشكريان سفيانى خواهد شد.
پرچم هاى سياه در يارى امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ
يكى ديگر از نشانه هاى ظهور كه در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه كه از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد اين است كه پرچم هاى متعددى از شرق يعنى بلاد شرقى ايران تا سر حدّ چين قيام مى كنند كه ظاهراً محلّ اجتماع آنها خراسان است و خراسانى نيز كه پرچم مستقلى دارد با كمك آنان حركت خود را آغاز مى نمايد، پرجم خراسانى مهمترين آن پرچمهاست. و به اين اعتبار از همه ى آنها برايات شرقى تعبير شده كه داراى پرچم هاى سياه هستند.
نكته ى ديگر اينكه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است كه در سه مرتبه قيام مى كنند كه دو مورد از آنها تحقق يافته يكى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى كه براى تشكيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول كه از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليكن سوم باقيمانده و اوست كه متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
«آنگاه كه لشكر سفيانى در كوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند كه منزلها را بسرعت طى كنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»([18]).
قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :
انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدركهم منكم أو من أبنائكم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها راية الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً([19]).
براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب كنند ليكن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر كس از شما و يا نسل شما ايشان را درك كرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند كه زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنكه از ظلم و جور مالامال شود.
همچنان ادامه دارد...
التماس دعا

خروج سفيانى
همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.
در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.
اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.
خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ عليه السلام ـ عن السفياني، فقال انّي لكم بالسفياني حتّى يخرج قبله الشيصباني يخرج من أرض كوفان ينبع كما ينبع الماء فيقتل وفدكم، فتوقعوا بعد ذلك السفياني وخروج القائم ـ عليه السلام ـ([5]).
جابر جعفى از امام باقر ـ عليه السلام ـ درباره سفيانى مى پرسد. او مى فرمايد: شما را با سفيانى چكار؟! پيش از او شيصبانى از كوفه خروج مى كند و چون آب از زمين مى جوشد و گروه شما را به خاك و خون مى كشد پس از وى منتظر خروج سفيانى و پس از او قيام قائم ـ عليه السلام ـ باشيد.
امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمودند:
قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح فكيف يقول هذا هذا؟([6])
قبل از امر فرج، سفيانى و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح پديدار خواهند شد!! چگونه مى گويد اين همان (مهدى) است (در حالى كه هيچ يك پديدار نشده اند).

شخصيّت سفيانى (تفكّرات، رفتار)
نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امويان است مردى سفاك و خون آشام كه انسانها را مانند پشه به آسانى مى كشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنايتى دست مى يازد. در احاديث پيرامون تفكرات وى به گونه اى سخن رفته كه گويى هيچ اعتنايى ندارد اگر چه تظاهر به اسلام مى كند ليكن صليبى از طلا بر گردن آويخته است. از كارهاى سفيانى و جنايات هولناك او نيز بسيار سخن رفته است او سنگدلترين انسانهاست كه عاطفه در قاموس زندگيش وجود ندارد و مهر و رحم در آن ديده نمى شود. او و يارانش دلهايى مالامال از كينه و نفرت، نسبت به خاندان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ دارند.
در اين زمينه اكتفا مى كنيم به حديثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه درباره ى وى مى فرمايند:
أشدّ خلق اللّه شرّاً وأكثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسي القلب، يجمع له ولجيشه من كافّة الأقطار الاسلامية فيهزمهم ويقتلهم وينادي شعار له في حروبه هو: يا ربّ ثاري ثمّ النّار يا ربّ النّار ولا العار([7]).
شر او از همه بندگان خدا بيشتر و سختتر است و بيش از همه ى مردم ستم مى كند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام كشورهاى اسلامى عليه او بسيج مى شوند آنگاه همگى را شكست داده و به خاك و خون مى كشد و شعارش در جنگها اين است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدايا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.
و نمونه اى از كشتار او در كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه ى بيان اين چنين ترسيم شده است.
فيقتل بالزوراء سبعين ألفاً ويبقر بطون ثلاثمأة امرأة حامل. ([8])
آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاك و خون مى كشد و شكم سيصد زن حامله را مى درد.
ادامه دارد...
ادامه مطلب را بخوانید.

|

نشانه هاى ظهور
هر رويكرد جهانى كه در عرصه ى گيتى تحقق يافته و مى يابد ناگزير از نشانه هايى است. بويژه رخدادهايى كه توسط پيامبران الاهى خبر داده شده است. در اين ميان حركت جهانى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثنى نبوده و از نشانه هايى برخوردار است تا بشريت متوجه نزديك شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.
از وحى پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسيده است بلكه دستور داده اند كه هرگاه كسى زمانى را تعيين كرد، او را تكذيب كنيد ليكن براى آمدن آنحضرت نشانه هايى بيان فرموده اند كه برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به اين معنا كه پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعى است كه پنج علامت مى باشند. برخى اندكى پيش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندكى پيش از قيام نجات بخش آنحضرت پديدار مى شود.
امام امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه كه بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفيانى و فرو رفتن گروهى در زمين بيدا و كشته شدن نفس زكيه و فريادى كه از آسمان بلند شده و خروج فردى از يمن است.
ساير علائمى كه در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّى پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است امّا رواياتى از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده كه اگر همه ى مردم دعا كنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمى رسد. اين خود حكايت از غير حتمى بودن اين نشانه ها دارد.
ممكن است چنين تصور شود كه آمدن سفيانى دربرگيرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوييم: اين در صورتى است كه مدّت سلطنت او طبق روايات نُه ماه طول بكشد وليكن نُه ماه طول كشيدن حكومت وى نيز غير حتمى است و ممكن است در آن بداء شده([1]) و زمان حكومتش يك ماه يا كمتر طول بكشد و آنچه حتمى است تنها قيام است. بلكه برخى در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بيانى دارند كه وقوع اين رويدادها حتمى نيست بلكه علامت بودن آنها براى ظهور حتمى است. بدين معنى كه اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پى داشته و اين امر تخلّف ناپذير است ولى ممكن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ عليه السلام ـ حتمى بودن خروج سفيانى را تأييد نموده و سپس بداء را در آن ممكن مى شمارد([2]) و از ديگر سوى رواياتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج كرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، كه مى بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاى حتمى، امكان پذير باشد.
خروج سفيانى
همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.
در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.
اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.
خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
ادامه دارد....
التماس دعا
منبع عکس از وبلاگ در انتظار گل نرگس

مهم ترین وظیفه دانش پژوهان حوزه و دانشگاه درباره «انتظار فرج » آن بخش های فرهنگی و اعتقادی و اخلاقی یاران وجود مبارك ولی عصر(عج) است. یك وظیفه عمومی است كه همگان، هر كسی كه منتظر ظهور آن حضرت است باید آن وظیفه را تحصیل كند و یك سلسله وظائف خاص است. آن وظائف عمومی را همه شما در محافل دیگر شنیده اید. امّا آن وظائف خاص؛ بخشی مربوط به نیروی است، بخشی هم مربوط به اهل دین و دانش . اینك با هم مطالبی را از نظر می گذرانیم که بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) در خصوص وظایف منتظران ظهور است.
آمادگی دفاعی نیروهای رزمی
تكلیف خاص آنها درباره انتظار فرج
آن بخشی كه مربوط به نیروهای رزمی است، همان است كه طبق آن روایت معروف وجود مبارك امام صادق (ع) فرمود : هر كدام از شماها قبل از ظهور آن حضرت خود را مهیا كند، "و لیعد احدكم قبل خروجه و لو بسهم". آنجا لقب پر بركت قیام را اسم می برد كه ما از آن با ضمیر(خروجه) یاد كردیم. فرمود: قبل از ظهور آن حضرت هر كسی خود را آماده كند، ولو با یك تیر ! برای اینكه یا فرمان جهاد صادر می شود، یا لاأقل می خواهد از خودش دفاع بكند. این نیروی رزمی، این بسیجی بودن، این با تیر آشنا بودن؛ وظیفه كسانی است كه در خط مقدّم انتظار به سر می برند در بخش های نظامی.این ولو با یك تیر خودش را آماده بكند، نشانه آن است كه وجود مبارك حضرت، دشمنان فراوانی دارد؛ بالأخره این دشمنان از هر طرف حمله می كنند و یاران حضرت هم باید از هرطرفی دفاع بكنند.
وظیفه مخصوص حوزویان و دانشگاهیان درباره انتظار فرج
امّا آن وظیفه مخصوص حوزویان و دانشگاهیان كه كارهای فرهنگی به عهده آنهاست، و رسالت های اعتقادی و اخلاقی و فقهی را به عهده دارند؛ این است كه منتظر باشند تا وجود مبارك حضرت بیاید و دلها را پر از بی نیازی كند. حضرت چند تا كار می كند، كار جهانی. یكی همان عدل گستری است كه یملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً (1)، كه كمتر كسی این روایت ها را نشنیده باشد. یعنی وجود مبارك حضرت كه آمدند، جهان را پر از عدل و داد می كنند. امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بیرونی است آن است كه روح استغنا و بی نیازی را در دلهای پیروانش زنده می كند. به یملأ الله سبحانه و تعالی قلوب امّتی من الاستغنا. دلهای پیروان ما را پر از بی نیازی می كند.باور نزدیكی خدای سبحان به انسان
لازمه كسب مقام« استغنا »
یك كسی كه چشمش به جیب زید است و كیف عمرو؛ این نه عالم می شود، نه فقیه می شود، نه منتظر حضرت ! این كاسب در می آید؛ حواستان جمع باشد. كاسب هرگز منتظر حضرت نیست ! یك ملّتی مستقل است كه مستغنی باشد، ملّتی مستغنی است كه خودكفا باشد. هم بفهمد كه همه قدرتها از ناحیه خداست، للّه جنود السّموات و الأرض (2). این را باید بفهمد؛ نه تقلیداً، كه تحقیقاً؛ یك. باید بفهمد ما بنده اوئیم و او خدای ماست، دلیلی ندارد با او رابطه نداشته باشیم !! فاصله ای نیست بین ما و او، محجوب هم كه نیستیم، درمانی هم كه ندارد، راه را هم كه نبسته است، مرتب هم دعوت كرده؛پس چه دلیلی دارد كه ما با او رابطه نداشته باشیم ؟! او كه فرمود : و نحن اقرب الیه من حبل الورید(3)، فرمود : اذا سألك عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان (4)، اینكه فرمود : وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ (5)، اینكه فرمود : و هو معكم این ما كنتم(6)؛ اینكه فرمود : من خدای شمایم، شما بنده منید؛ هر چه می خواهید از من بخواهید، از دیگری نخواهید.و لذادلیلی ندارد ما از غیر او بخواهیم، و دلیلی ندارد به او نزدیك نشویم !! خودش دعوت كرده. دلیلی ندارد كه ما این لباس ] لباس روحانیّت [ را لباس كسب قرار بدهیم؛ حیف است ! آن كه به فكر مرید بازی است، به فكر جمع زید و عمرو است؛ او نه منتظر حضرت است، نه حضرت به او اعتنا می كند!
كسی منتظر حضرت است كه روح بی نیازی داشته باشد. البتّه ادب سر جایش محفوظ است، ما همه را احترام می كنیم؛ ادب یك مطلب دیگر است، امّا جیب زید و كیف عمرو را نگاه كردن، این روحیه گدائی با امامت پروری سازگار نیست، با انتظار او سازگار نیست. این روایت را حتماً طلبه ها بیشتر بخوانند كه فرمود : وجود مبارك حضرت كه آمد، یملأ قلوب امّة جده غناً. پر از بی نیازی می كند؛ روح گدائی را بر می دارد. آنوقت، این می شود منتظر راستین.
به ما نگفتند : راه چشم دوزی مردم را ببندید و جای دیگر را نبینید ! به ما گفتند : جیب مردم را نگاه نكن، ل لّه خزائ ن السّموات و الأرض (7)را نگاه كن. آن فراوان است، نزدیك هم هست، به تو می دهد. فرمود : اینجا را نگاه بكن ! اگر ملّتی اینچنین شد،سعی می كند مشكل خودش را حل بكند. حضرت اوّل آدم درست می كند، بعد مستقل می كند. اوّل استغنا، بعد استقلال. این شعارهائی كه ما می گوئیم : استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی؛ یعنی جمهوری اسلامی اوّل به آدم استغنا می دهد، روح بی نیازی می دهد، بزرگواری و عزّت و احترام می دهد؛ یك ملّت بزرگوار، هم مستقل است، هم آزاد. و وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه) اوّل روح بی نیازی می دهد، بعد مستقل می كند.
وجود مبارك حضرت كه آمد، یملأ قلوب امّة جده غناً. پر از بی نیازی می كند؛ روح گدائی را بر می دارد. آنوقت، این می شود منتظر راستین
بی نیازی در دو بخش
« اقتصادی » و « معرفتی »
بی نیازی هم دو قسم است؛ یك بی نیازی اقتصادی است كه اگر ما به این هم برسیم، برای ما خیلی مغتنم است كه این حدأقل بی نیازی است. یك بی نیازی اخلاقی و معرفتی است كه آن نصیب گروهی از انسانها می شود. بی نیازی اقتصادی فعلاً برای ما اصل است، یعنی ما روی پای خودمان بایستیم. همه چیز داشته باشیم، منتها از خود. در هیچ امر به بیگانه وابسته نباشیم؛ این چیز خوبی است. همه وسائل رفاهی را داشته باشیم، منتها از خود ؛ نیازی به بیگانه نداشته باشیم. این حدأقل استغناست ! آن استغنائی كه بهره گروهی از انسانها می شود، آن این است كه به ما فرمودند : انسان اگر از چیزی بی نیاز باشد، بهتر از آن است كه به وسیله او بی نیاز بشود. البتّه این هم گفتنش سخت است، هم دركش سخت است، و هم عملش سخت تر ! درك و گفتار و بحثش صعب است، عملش مستصعب.حقیقت بی نیازی در رفتار و گفتار عمیق حضرت امیر (ع)
یك وقتی وجود مبارك حضرت امیر به عسل مصفّای خوش رنگ نگاه كردند، فرمودند : خیلی خوشرنگی، ولی نمی دانم مزّه ات چیست ! با اینكه خاورمیانه در اختیار حضرت امیر بود آن 5 سالی كه حاكم بود؛ چون امپراطوری ایران هم تسلیم شده بود، امپراطوری روم هم تسلیم شده بود، خاورمیانه كشوری نبود كه زیر مجموعه حكومت حضرت امیر نباشد ! در صدر اسلام البتّه آنها اسلام نیآورده بودند، ولی بعد از فتوحات همه مسلمان شدند ! استاندارهای حضرت امیر در آذربایجان بودند، در كرمان بودند، در اهواز بودند.در آن بحبوحه قدرت فرمود : از چیزی بی نیاز باشی، بهتر از آن است كه به وسیله آن بی نیاز باشی. چون كسی كه مستغنی از شیء است، این مظهر خداست. آنكه مستغنی به شیء است، این فقیر است. چون ما یك (فقیر) داریم، یك (مستغنی) داریم، یك (غنی).

فقیر مجموعه دو تا سلب است، مستغنی مجموعه یك سلب و یك ایجاب است، و غنی مجموعه دو تا ایجاب است. فقیر به كسی می گویند كه نیازمند باشد، یك. چیزی كه نیاز او را بر طرف كند نداشته باشد، دو. این دو تا نقص دارد؛ مستغنی یك نقص دارد كه نیازمند به چیزی هست، یك. چیزی كه مشكل او را و نیاز او را برطرف بكند، دارد. به این می گویند : مستغنی. غنی آن است كه اصلاً نیاز ندارد؛ شریف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی (8). بندگان صالح كه مظهر خدای غنی هستند، سعی می كنند استغنائك عن الشیء خیر من استغنائك به را فراهم بكنند كه این هم نصیب گروهی از انسانها می شود. ولی حدأقلش این است : یك ملّتی مستغنی باشد، روی پای خودش بایستد. هر چه را می خواهد، خودش داشته باشد؛ این یك كمالی است.
غنی آن است كه اصلاً نیاز ندارد؛ شریف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی (8)
وجود مبارك حضرت اوّل استغنا در ملّت ایجاد می كند، بعد استقلال و آزادی. و این استغنا هم یك وصف نفسانی است؛ لذا در روایات ظهور آن حضرت آمده است كه دلهای امت اسلامی را پر از استغنا می كند. یملأ قلوب امّه جدّه من الاستغنا. آنوقت چنین ملّت بی نیازی اهل رشوه نیست، اهل عشوه نیست، اهل تجاوز نیست؛ نه به مال مردم تعدّی می كند، نه به حقوق دیگران؛ تا اینكه به دستگاه قضائی یا پلیسی مراجعه كند و رشوه بدهد، بخواهد مشكل خودش را حل كند ! قهراً عدل و داد عالمگیر می شود. وقتی عدل گسترده می شود كه بی نیازی قبلاً حاصل شده باشد.
وجود مبارك حضرت كاری می كند كه مردم بی نیاز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غنی ترند كه محتاج ترند ! غالب این فسادها هم از متكاثران است. آنهایند كه اهل تعدّی اند، آنهایند كه اهل قاچاقند، آنهایند كه اهل احتكارند، آنهایند كه اهل كم فروشی اند، آنهایند كه اهل گرانفروشی اند، آنهایند كه اهل رشوه اند ! اینچنین نیست كه اگر كسی وضع مالی اش خوب باشد، ملكات فاضله نصیبش شده باشد !! بالأخره آنها اگر بدتر از دیگران نباشند، مثل دیگرانند. عمده،روح بی نیازی است كه حضرت افاضه می كند، بعد عدل را عالمگیر می كند.
وجود مبارك حضرت كاری می كند كه مردم بی نیاز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غنی ترند كه محتاج ترند ! غالب این فسادها هم از متكاثران است. آنهایند كه اهل تعدّی اند، آنهایند كه اهل قاچاقند، آنهایند كه اهل احتكارند، آنهایند كه اهل كم فروشی اند، آنهایند كه اهل گرانفروشی اند، آنهایند كه اهل رشوه اند
شباهت ظهور حضرت ولی عصر (عج)
با برپائی صحنه قیامت
حالا چگونه انسان،منتظر آن حضرت است ؟ به ما فرمودند به اینكه منتظر باید باشید، و وظیفه ما هم هست، دعا هم باید بكنیم؛ و حضرت هم ظهورش معلوم نیست در چه وقت است، هم كیفیّت ظهورش نظیر جریان قیامت،ناگهانی است. اینجا دو تا مسئله هست؛ یكی اینكه وقت مشخص نیست، نمی شود وقت تعیین كرد، ما هر لحظه باید منتظر باشیم. یكی اینكه حضرت هم دفعتاً ظهور می كند، مثل قیامت كه فتأتیه م بغتهً فتبهتهم (9).قیامت اینطور است؛ دفعتاً كه می آید، آدم را مبهوت می كند. بهتان را هم كه بهتان می گویند، برای اینكه آدم كاری را كه نكرده، به آدم نسبت بدهند؛ آدم مبهوت می شود ! كه من این حرف را نزدم، چرا به من نسبت می دهند. قیامت هم آدم را مبهوت می كند، ظهور حضرت هم آدم را مبهوت می كند. ما باید آماده باشیم برای پرورش آن استغنا.اگر تمرین نكنیم؛ حالا حضرت ظهور كرد، چگونه این ملكات را یك شبه ما فراهم می كنیم؟!
چگونگی گسترش عدل و داد جهانی
در عصر ظهور حضرت ولی عصر (عج)
از اینجا معلوم می شود كه وظیفه حوزویان، مخصوصاً كسانی كه حافظان قرآنند و در خدمت قرآن و عترت اند، این رسالت و این تعهد،بیشتر سنگینی می كند. و آن این است كه می دانید همه انبیاء و اولیاء آمدند، همه گزارش دادند؛ مخصوصاً عترت طاهرین (ع) كه گفتند : جهان را ذات أقدس اله به وسیله مهدی موعود (ع) پر از عدل و داد می كند. اوّلاً حكومت، حكومت اسلامی خواهد شد؛ البیعه للّه(10) در چهره پرچم حضرت نوشته خواهد شد.با این گسترش صنعت و تكنولوژی و علم و آدم كشی و قانون جنگل، چه جوری بشر پر از عدل و داد می بیند جهان را ؟! حضرت چه قدر می كشد ؟ حالا بر فرض الآن ظهور كرد، الآن تقریباً نزدیك 7 میلیارد بشر است؛ چه قدر اینها را می كشد ؟! شما عراق می روید، آنجور است؛ افغانستان می روید، آنجور است؛ فلسطین می روید، آنجور است؛ شمالتان می روید، آنجور است؛ جنوبتان می روید، آنطور است. غرب و شرق را هم كه می بینید، ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت اید ی النّاس(11). حضرت چه قدر را می كشد ؟! حالا بر فرض 1 میلیارد را كشت، مگر اصلاح می شود ؟! تازه ترور شروع می شود. كشتن و جنگ كردن و از بین بردن یكی از كارهای كوچك آن حضرت است. مگر با كشتن،جهان اصلاح می شود ؟!
بالاتر رفتن عقل و فرهنگ مردم
در عصر ظهور منجی موعود (عج)
آن كار مهمی را كه حضرت می كند، و همگان باید در آن مسیر گام برداریم، مخصوصاً حوزویان و دانشگاهیان؛ این است كه وجود مبارك حضرت كه ظهور كردند؛ حالا یا خود حضرت دستی به رئوس مردم آن روز می كشند به اذن الله، یا كلمه وضع یده، ضمیر به الله بر می گردد؛ خدای سبحان دست لطف، دست بی دستی روی سر مردم می كشد كه تكمل به احلامهم و عقولهم(12). فرهنگ مردم بالا می آید، عقل مردم بالا می آید، علم مردم بالا می آید؛ آنوقت از آن به بعد اداره كشور آسان است. اگر این ایران كه الآن 70 میلیون جمعیت دارد، غالب اینها در حد حوزویان و دانشگاهیان بودند ، اداره كشورمان آسان بود ! این همه پلیس 110 و بگیر و بزن و ببند و قاچاق مواد قاچاق و اعتیاد و ... نیست.
هر چه عقل مردم، علم مردم، درك مردم بالاتر بیاید، فساد كمتر می شود. مهم ترین كار حضرت این است كه عقل مردم را بالا می برد، نه تنها علم مردم را ! آنهائی كه عاقلند، از علمشان حداكثر بهره صحیح را می برند. دیگر با تكنولوژی و با علم به فكربمب اتم سازی نیستند! آنكه عاقل است به دنبال این كار نمی رود؛ به دنبال مواد مخدّر وخانه فساد و اعتیاد و استعمار و استثمار و استحمار و اینها نمی رود ! عاقل، راه خودش را می بیند، مسیر دیگران را هم نمی بندد.
اگر چنانچه وجود مبارك حضرت بیاید، با عنایت الهی فرهنگ مردم، عقل مردم را بالا ببرد، 313 تا شاگرد هم مثل امام داشته باشد، اصلاح جهان آسان است. این بزرگوار یك نفره این عظمت را ایجاد كرده ! 313 شاگرد مثل امام داشته باشد؛ قسمت مهم این است. البتّه كسی بخواهد در برابر حكومت اسلامی مقاومت كند، آسیب می بیند. امّا اینچنین نیست كه با شمشیر پیش برود ! شمشیر هم هست، مثل صدر اسلام.
هر چه عقل مردم، علم مردم، درك مردم بالاتر بیاید، فساد كمتر می شود. مهم ترین كار حضرت این است كه عقل مردم را بالا می برد، نه تنها علم مردم را ! آنهائی كه عاقلند، از علمشان حداكثر بهره صحیح را می برند. دیگر با تكنولوژی و با علم به فكربمب اتم سازی نیستند! آنكه عاقل است به دنبال این كار نمی رود؛ به دنبال مواد مخدّر وخانه فساد و اعتیاد و استعمار و استثمار و استحمار و اینها نمی رود ! عاقل، راه خودش را می بیند، مسیر دیگران را هم نمی بندد.
درصدر اسلام قسمت مهم كاری كه وجود مبارك پیغمبر و حضرت امیر (سلام الله علیهما) كردند؛با آن سخنرانی ها و سنّت و سیرت نورانی؛ عقل مردم را آوردند بالا. مردم را به وفاق ملّی رساندند، متّحد كردند، آن فاصله های اوس و خزرج برداشته شد، مردم عاقل شدند. عاقل كه شدند، آن خونریزی ها وغارتگری ها از بین رفت.
شكوفائی عقل و بالا بردن فرهنگ اعراب تحت تربیت پیامبر اكرم (ص)
حضرت فرمود: شما یادتان است؛ پدران تان یا خود شماها از سوسمار نمی گذشتید ! این عرب سوسمار خوار را حضرت طوری تربیت كرد كه فرمود : در حال احرام از آهو باید صرف نظر كنی !! گفتند : چشم. لا تقتلوا الصّید و انتم حرم (13). حالا یك عرب غارتگر سوسمار بخور را اینجور كرده كه از آهو می گذرد ! این آهو را باید در تاریخ می شنید كه آهو یعنی چه !! حالا و لیبلونّكم ب ش یء م ن الصّ ید تناله ایدیكم و ر ماحكم (14)؛ ولی در عرفات، در مشعر، در منا، در حرم خدا، در حال احرام یا غیر احرام در حال حرم دست به اینها نزنید، عرض كردند : چشم. اینهائی كه كارشان خونریزی بود، اوس و خزرج؛ اینهائی كه كارشان سوسمار خوری بود، می رفتند به شكار سوسمار؛ حالا از آهو می گذرند ! آنوقت چنین ملّتی،هم توانست امپراطوری ایران را رام بكند، هم امپراطوری روم را در غرب رام بكند، و خاورمیانه را یكجا مسلمان بكند.درصدر اسلام قسمت مهم كاری كه وجود مبارك پیغمبر و حضرت امیر (سلام الله علیهما) كردند؛با آن سخنرانی ها و سنّت و سیرت نورانی؛ عقل مردم را آوردند بالا. مردم را به وفاق ملّی رساندند، متّحد كردند، آن فاصله های اوس و خزرج برداشته شد، مردم عاقل شدند. عاقل كه شدند، آن خونریزی ها وغارتگری ها از بین رفت.
بعد از رحلت آن حضرت متأسفانه چون ارتدّ النّاس عن الو لایه بعد النّبی(15)، دیگر به این روز سیاه رسید. و گرنه وجود مبارك حضرت آمد ومردم را عاقل كرد. مرحوم شیخ مفید (رض) در امالی نقل می كند :در یك سفری هنگام ظهر كه شد، وجود مبارك حضرت سر به آسمان كرد، فرمود الآن زالت الشّمس، موقع نماز ظهر است؛ آماده شدند برای نماز.فرمود: می دانید اسلام شما را از كجا به كجا آورد ؟! كنّا رعاه البلوص رنا الیوم رعاه الشّمس (16). فرمود : مردم ! ما و شما قبلاً مواظب بودیم این شترهایمان كی می آیند كه بدوشیم، یا كی می آیند كه بخوابانیم اینها را، یا كی می آیند كه تیمار بكنیم؛ ما شتربان بودیم، الآن شمس بانیم. مواظبیم كی شمس از دائره نصف النّهار زائل می شود كه با خدایمان گفتگو بكنیم !! آن كجا، این كجا ! ما را از نظر به شتر به نظر به شمس رسانده، ما را از زمین به آسمان برده.
لزوم برقراری ارتباط مستمر با مبدأ ربوبی
به منظور كسب ملكات فاضله
و وجود مبارك حضرت هم كه ظهور كرد، همان روحیه پیغمبر اسلام را دارد. ما هم كه منتظریم، منتظر یك همچنین مكتب ایم ! اما اینها كه یك شبه حاصل نمی شود؛ ظهور حضرت ناگهانی است، امّا پیدایش این ملكات فاضله تمرین مستمر می طلبد. هر لحظه مواظب خودمان باشیم؛ گفتارمان، رفتارمان. ما خیلی چیز نیاز داریم،به ما گفتند : همه اینها از راه حلال فراهم می شود، منتها خودتان را تعدیل كنید، قانع باشید؛ به مقدار لازم بخواهید، نه به مقدار هوس ! و دلیلی ندارد كه با او رابطه نداشته باشید. او خودش را خدای ما معرفی كرده، و ما را هم دعوت كرده. فرمود : راه باز است، هیچ مانعی هم نیست.عالمگیر شدن نور علم و عقل
در سراسر زمین با ظهور منجی موعود (عج)
و حضرت این ملكات را می آورد؛ حالا شما فرض كنید الآن حضرت ظهور كرده و به خواست خدا،7 میلیارد بشر روی كره زمین را عاقل كرده است،آنوقت احیای یك حكومت جهانی خیلی سهل است.آنوقت آیات فراوان قرآن كریم كه بر حضور مبارك حضرت تطبیق شده است، مثل و اشرقت الأرض بنور ربّها (17)؛ این آیه تطبیق شده است به زمان ظهور آن حضرت، كه زمین با نورانیّت آن حضرت روشن می شود، زمین با ظهور آن حضرت روشن می شود. زمین با علم روشن می شود، با عقل روشن می شود، نه با برق !منجی بشری و خاتم اوصیاء
از خاندان عصمت و طهارت (ع)
و این از آرزوهای اصیل انبیاء و اولیای گذشته است، حتّی آرزوی خاندان عصمت و طهارت؛ در روایات فراوان وجود مبارك حضرت امیر (ع) به وجود مبارك پیغمبر (ص) عرض می كند : یا رسول الله ! این مصلح جهانی كه می آید، آخرین حرف را می زند،از ماست یا از غیر ماست ؟! منّا ام من غیرنا ؟! فرمود : از ماست. و اسم مباركش، اسم من است؛ لقب مباركش فلان است و وجود مباركش یختم الله به الدّین (18) ! من آخرین دین را آوردم، ولی آخرین اجرایش به عهده اوست. او می آید، حرف ما را اجراء می كند.آنوقت در زیارت جامعه كه بكم فتح الله و بكم یختم (19)معنای جامع پیدا می كند. هم در نظام تكوین، بكم فتح الله و بكم یختم؛ هم در نظام تشریع و قانونگذاری و مسأله دین.بنابراین وجود مبارك حضرت همیشه به اذن خدا به حالات ما نظر دارد، علم دارد و دلیلی هم ندارد ما با او رابطه نداشته باشیم ! امام ماست، ما هم مأموم اوئیم، ما را هم دعوت كرده اند؛ وقتی ما با پیغمبرمان، با حضرت امیر؛ بالاتر از همه با ذات أقدس اله می توانیم رابطه بر قرار كنیم، دلیلی ندارد كه خودمان را از آن حضرت جدا بدانیم و محروم بدانیم ! همین كه آن شوق در ما پیدا شده است، از این فرصت باید حداكثر استفاده را ببریم.
تنظیم شده توسط آقامیری
بخش دین و اندیشه تبیان
پاورقی ها
ـــــــــــــــــــــــــ(1) وسائل الشیعه / 16 / 241
(2) فتح / 4 و 7
(3) برداشت از : ق / 16
(4) بقره / 186 وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ و چون بندگانم درباره من از تو پرسش كنند (بگو) من نزدیكم و دعاى دعا كننده را وقتى كه مرا بخواند اجابت مىكنم، پس به فرمان من گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.
(5) واقعه / 85 وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ و ما به آن (جان شما) از شما نزدیكتریم ولى شما به چشم بصیرت نمىنگرید.
(6) حدید / 4
(7) منافقون / 7
(8) فاطر / 15
(9) انبیاء / 40
(10) برداشت از : كمال الدین / 2 / 654
(11) روم / 41
(12) برداشت از : كافی / 1 / 25
(13) مائده / 95
(14) مائده / 94
(15) برداشت از : بحار الأنوار / 34 / 274
(16) الأمالی للمفید / 136
(17) زمر / 69
(18) برداشت از : بحار الأنوار / 51 / 84
(19) مفاتیح الجنان / زیارت جامعه كبیره
منبع برداشتی:تبیان
التماس دعا

چه چيزهايى موجب نزديكتر شدن ظهور امام زمان (عليه السلام) مى شود؟
زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) را خدا مى داند و ما در حالى كه بايد زمينه هاى نزديكتر شدن ظهور را فراهم كنيم، نبايد در ظهور تعجيل نمائيم. در دعايى كه در غيبت امام زمان (عليه السلام) آمده مى خوانيم:
« انت العالم غير المعلّم بالوقت الذى فيه صلاح امر و ليك فى الاذن له باظهار امره و كشف سرّه فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما اخرّت ولا تأخير ما عجلت »
« اى خدا تو دانايى ـ بدون معلم و بدون آنكه كسى به تو خبر داده باشد ـ به وقتى كه در آن صلاح ولىّ تو باشد كه به او اجازه دهى براى آشكار كردن امرش و برطرف كردن پرده او، پس مرا صبر عطا كن تا نخواهم تعجيل آنچه را تأخير نمودى و نه تأخير آنچه را تعجيل كنى. »
امام زمان (عليه السلام) براى برقرارى عدالت در سراسر جهان، ايجاد حكومت واحد جهانى، برافراشتن پرچم توحيد در تمام مناطق كره زمين و حاكميت دين اسلام بر تمامى اديان، ظهور و قيام خواهند فرمود و هر آنچه زمينه تحقق اين اهداف بلند را آماده سازد، موجب نزديكى ظهور حضرت مى شود.
پس برقرارى حكومت اسلامى در جامعه به تحقق اهداف قيام حضرت مهدى (عليه السلام) كمك مى كند و زمينه اى براى ظهور خواهد بود و در نزديكى ظهور نقش دارد.
يكى ديگر از نكاتى كه نقش بالايى در نزديكى ظهور دارد، دعا براى فرج امام زمان (عليه السلام) است.
در توقيعى كه از ناحيه مقدسه توسط «محمد بن عثمان» صادر شده است، امام زمان (عليه السلام) مى فرمايند:
«اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، كه در آن فرج شما هم هست.
در مورد فرج دعاهاى متعددى در كتب ادعيه (مفاتيح الجنان) آمده است. پس نه تنها بايد براى تعجيل فرج دعا كرد، بلكه زياد بايد دعا نمود، كه دعا موضوعيت دارد و در تعجيل فرج نقش دارد، چون دعا يكى از مقدرات الهى است كه در تغيير قضاى الهى تأثير مى گذارد، در روايتى كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، حضرت مى فرمايند:
« الدعاء يردّ القضاء بعد ما ابرم البراماً فاكثر من الدعاء »
« دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زياد دعا كن. »

ای ایام عزیز بر شما مبارک
التماس دعا داریم

مؤلف كتاب گران سنگ انيس الاعلام مرحوم جديد الاسلام كه يكى از كشيشان مسيحى بوده و از اطلاعات گسترده اى برخوردار بوده است و پس از تحقيقات بسيارحقيقت ناب و هدايت راستين را در مكتب تشيع يافته و بدان مى گرود; مى نويسد: در ميان تمام اقوام و ملل يكتاپرست جهان دو موضوع مورد اتفاق و تاييد همگان است و هيچ كس در آنها خدشه نكرده است: نخست مسئله توحيد و وحدانيت پروردگار هستى و ديگر موعود نجات بخش. در پى اين گفتار برآن شديم تا برخى از احاديث شعيه و سنى پيرامون مهدى آل محمد عليهم السلام را كه در آنها به نام مبارك آن حضرت تصريح شده است، حكايت كنيم تا جلابخش جان افسردگان گردد و كافر پيشه گان را حجت و برهان.
مهدى در روايات اهل تسنن
در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.
1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] : إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب(1).

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:
جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.
2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي(2). رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد. 3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم] : يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك. فيصلّى خلف رجل من ولدي،(3).
رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.
4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال: خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال: فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله(4).
ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود: همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.
5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه وآله] يقول: «المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة»(5).
اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .
6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع
سنين»(6)
مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت سال حكومت مى كند.

مهدی در روایات شیعه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب را بخوانید.

سفياني مردي سرخ رنگ، بور، چشم آبي، پيشاني پهن و چهار شانه است و صورتي خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفيدي در چشمش هست که هر که او را ببيند گمان ميکند که کور است در حاليکه اينطور نيست و او خبيثترين مردم است که هيچگاه خدا را نپرستيده است[1]و از نوادگان عثمان و نام پدرش عينيه و يا عنبسه ميباشد.
سفياني به قدري بددل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور ميکند براي اينكه ميترسد جاي او را لو بدهد.[2]
او قبل از خروج با اظهار زهد و بياعتنايي به دنيا و پوشيدن لباسهاي کهنه و مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهاي افراد جاهل و اراذل و اوباش و همچنين گروهي از علماي ساده لوح را نيز به خود جذب کرده بدينوسيله طرفداراني پيدا ميکند و از طرفي در اين زمان سرزمين شام هم ميدان تاخت و تاز چندين لشگر با يکديگر هست که معروفترين اين لشگرها، لشگر اصهب و ابقع است و لشگرهاي ديگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمين هستند.
سفياني به قدري بددل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور ميکند براي اينكه ميترسد جاي او را لو بدهد
نشانه هاي خروج سفياني
در اين هرج و مرج است که سفياني در ماه رجب از وادي يابس[3] خروج ميکند و آن سرزميني خشک و بيآب و علف است و تقريبا در حوالي مرز سوريه و اردن قرار دارد. شعار او «يا رب يا رب يا رب ثم النار»[4] و از نشانه هاي خروج او خسف در سمت غربي مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستايي در جنوب دمشق به نام جابيه[5] است. پس از خروج تا چندين ماه مشغول مبارزه و درگيري براي از بين بردن نيروهاي مختلف در شام است که همان کافران هستند و در اين زمان به شيعيان کاري ندارد.از امام صادق(ع) پرسيدند: وقتي سفياني خروج ميکند ما چه کار کنيم؟ حضرت فرمودند: مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلي نيست و چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوي ولي امر خود حضرت مهدي(عج) کوچ کنيد.[6]
سپس کافران آنقدر همديگر را ميکشند تا اينکه سرانجام سفياني بر همه آنها غلبه ميکند و حکومت پنج شهر از شام (فلسطين، اردن، دمشق، قنسرين و حمص)[7] را بدست ميگيرد و در اثر جنگ بين اين سه دسته شام به ويرانه مبدل خواهد شد.
جنايات سفياني
سفياني يک لشگر بسوي عراق و لشگر ديگري به سوي حجاز ميفرستد. لشگري که بسوي عراق ميرود در قرقيسيا با لشگري از کافران روبرو ميشود و جنگ بزرگي بين اين دو گروه ستمگر در ميگيرد که به قولي صد هزار و به قولي ديگر شصت هزار کشته بر جاي ميگذارد. اين حادثه پديده اي را بوجود ميآورد که تا آن هنگام چنين رخدادي براي زمينيان و آسمانيان بوجود نيامده و تا زمانيکه آسمان و زمين هست چنين اتفاقي نخواهد افتاد. کسي از آسمان طلوع ميکند و صدا ميزند: اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين! بشتابيد و خود را از گوشت ستمگران سير کنيد.[8]
امير المومنين(ع) در خطبهاي ميفرمايند:
سفياني بخاطر بغض و کينه و عداوتي که با آل محمد(ص) دارد هر کس را بيابد که نام او محمد، علي، فاطمه، حسن، حسين، جعفر، موسي، فاطمه، زينب، مريم، خديجه، سکينه و رقيه باشد به قتل ميرساند تا جاييکه افرادش را به شهرها ميفرستد و بچههاي کوچک و اطفال خردسال را پيش او جمع ميکنند و او دستور ميدهد تا روغن زيتون را به جوش آورند و آن بچه هاي کوچک به او ميگويند اگر پدران ما با تو مخالفت ميکنند گناه ما چيست؟ او اعتنا نميکند و هر کس که آن نامها را داشته باشد ميجوشاند.[9]
سفياني پس از تثبيت حکومتش شروع به دشمني و کينه ورزي نسبت به شيعيان کرده و فجايع وحشتزا و مرگباري را بوجود ميآورد به گونهاي که امام صادق عليه السلام در اين زمينه ميفرمايد: «منادي او ندا ميدهد که هر کس سر يک تن از شيعيان را بياورد هزار درهم پاداش اوست و در اين هنگام همسايه به همسايه حمله برده و ميگويد اين شخص از شيعيان است پس گردن او را ميزند و هزار درهم جايزه ميگيرد»[10]
سپس عراق را وحشت فراوان فرا ميگيرد و پس از آن وارد زوراء -که همان بغداد است، ميشوند و دست به کشتار وسيعي ميزنند. امام صادق(ع) در اين رابطه ميفرمايند: تا سه روز همه چيز را مباح اعلام مي کند و شصت هزار نفر را ميکشد و خانه هايشان را ويران ميکند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان را بين خود تقسيم ميکنند[11]
سپس به طرف کوفه و نجف ميروند و هزاران دختر باکره را به اسارت ميگيرند ولي پيش از آنکه بلايي سرشان بياورند سپاه يماني و خراساني همانند دو ناجي سر ميرسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل ميرسانند بطوريکه حتي يک نفر از آنها هم زنده نميماند
سپس به طرف کوفه و نجف ميروند و هزاران دختر باکره را به اسارت ميگيرند ولي پيش از آنکه بلايي سرشان بياورند سپاه يماني و خراساني همانند دو ناجي سر ميرسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل ميرسانند بطوريکه حتي يک نفر از آنها هم زنده نميماند.
اما لشگري که بسوي حجاز ميرود وقتي که به مدينه ميرسد تا سه شبانه روز در مدينه قتل و غارت انجام ميدهند[12]
و به قدري فجايع وحشتناک در آنجا بوجود ميآورند که ناگفتني است و بنابر بعضي از نقلها از فاجعه حره سنگينتر است.[13] پس از آن بسوي مکه ميروند تا به مبارزه با حضرت مهدي بپردازند. وقتي به سرزمين بيداء که در ميان مکه و مدينه قرار دارد ميرسند زمين آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا به کام خود فرو ميبرد و فرو رفتن آنها سريع و بيصدا اتفاق ميافتد و از آن لشگر فقط دو نفرباقي ميمانند که صورتهايشان به پشت برگشته تا نشانهاي از عذاب الهي باشند و اين دو نفر به نامهاي بشير و نذير بوده که بشير اين خبر را به امام زمان ميرساند و نذير هم به سفياني و سپس لشگريان سفياني و لشگريان حضرت ولي عصر(عج) در کنار درياچه طبريه به يکديگر ميرسند و جنگ سختي بين طرفين در ميگيرد و تمام لشگريان سفياني نابود ميشوند و فقط خودش باقي ميماند که حضرت او را نيز در کنار درياچه طبريه زير درختي گردن ميزند و جهاني را از شر فتنهاش آسوده ميکند. بدين ترتيب قضيه سفياني تمام ميشود.
تنظيم شده توسط موسوي
بخش دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- علامه مجلسي، ملا محمد باقر ؛ بحار الانوار، بيروت، موسسه الوفا، 1404، ج 52، ص 206 و 254
النعماني، محمد بن إبراهيم ؛ كتاب الغيبه، تحقيق: فارس حسون كريم، قم، أنوار الهدى، 1422، چاپ اول، ص 318
[2] -صافي گلپايگاني، لطف الله ؛ منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، قم، مکتبه المرجع الديني آيه الله العظمي الصافي الگلپايگاني، 1428 ه ق، چاپ دوم، ج 3، ص 98
کوراني عاملي، علي ؛ معجم احاديث الامام المهدي، قم، مؤسسه المعارف الإسلاميه، 1411، چاپ اول، ج 3، ص 470
شيخ صدوق ؛ کمال الدين، ج 2، ص 651، باب 57، ح 14
[3]- بحار الانوار، همان ، ج 52، ص186
[4] -معجم احاديث الامام المهدي، همان، ج 3، ص 470
[5]- النعماني، محمد بن إبراهيم، كتاب الغيبه، تحقيق: فارس حسون كريم، قم، أنوار الهدى، 1422، چاپ اول، ص 149
، علي بن موسي، الملاحم و الفتن، ترجمهي: نجفي، محمد جواد، تهران، اسلاميه، 1360هـ.ش، ص 164
بحار الانوار، همان ، ج 53، ص 208 و 269
[6] -کوراني عاملي، علي ؛ عصر ظهور، قم ، كتب الإعلام الإسلامي، 1408، ص 115
بحار الانوار، همان ، ج 52، ص272
[7] -بحار الانوار، همان ، ج 52، ص 206
[8] -مجلسي، ملا محمد باقر، مهدي موعود، ترجمه علي دواني، تهران، دار الکتب الاسلاميه، ص 1026
[9] -يزدي حائري، علي، الزام الناصب في اثبات الحجت الغائب، بيروت، اعلمي، 1984 م، چاپ پنجم، ج 2، ص 199
[10] -شيخ طوسى، محمد بن الحسن ؛ الغيبه، قم، مؤسسه معارف اسلامى، 1411 هجرى قمرى، ص 450
بحار الانوار، همان ، ج 52، ص 215 و 219
[11]- منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، همان، ج 3، ص425
[12] -شيخ طبرسي، فضل بن حسن ؛ تفسير مجمع البيان، بيروت، موسسه اعلمي للمطبوعات، 1415، چاپ اول، ج 8، ص 228
ثعلبي ؛ تفسير الثعلبي ، إمام أبي محمد بن عاشور، مراجعه وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، 1422، چاپ اول، ج 8، ص 95
[13] - الملاحم و الفتن، همان، ص 59
سایت تبیان
فقط 313 نفر؟

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم
چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟
طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیهالسلام ظاهر میشوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر میگردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج میشوند.
غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلیاللهعلیهوآله به هر دو نوع بود.
-
اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:
«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی مییابند» (بقره/259)
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار میدهد.
-
و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور میكند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.
در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس میگردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه میشود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع میباشند.
در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیهالسلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخشترین برنامههای عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان میگذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع میكنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، میخوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری میباشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مینمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامهها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق میشوند و هیچ نیروئی نمیتواند در برابر آنها مقاومت كند.
و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلیاللهعلیهوآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتشهای انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.
پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةاللهالعظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف
برداشت از: سایت فرهنگی تبیان
مانع ظهور آقا ماییم

سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین!
مولا جان!
دیگر بس است، این درد طاقت سوز هجران.
جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!
و ای گناه ما، میله های زندان تو!
هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.
عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.
تو را چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟
چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟
آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!
آری!
... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا" برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:
بار الها!
نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!
شادی روح آیت الله بهجت صلوات
نویسنده: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
فایل چند رسانه ای برگرفته از: وبلاگ خانه دوست
مژده ظهور از قول آیت الله بهجت
مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ(1)

آیا ظهور نزدیک است؟
چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)
با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.
ادامه مطلب را بخوانید.
احمد آمد

قسمت دوم
| او چــنــان مــی دیـــد الــطــاف خـــــدا |
|
تــا دگـر حـاضـر نـشــد گـردد جدا |
|
چـــون کــه ایـــام رضــا پــایـان گــرفــت |
|
آمـنـه را دایـه پـس دامـن گـرفـت |
| گــفـــت چــون بــاشد وبــا در این زمــن |
|
هـسـت بـهـتـر تـا بـمـانـد نزد من |
| گــشــت پـــنــجـم سال از احمد تـمـام |
|
دایه اش با اشک دادش او به مام |
| آمــنـــه دلــتـــنــگ قــبــر شــوی بـــود |
|
شــهــر یـثـرب مدفن مه روی بود |
| بــا مـــحــمــــد آمــــنــــه در راه شــــد |
|
ام ایـمـن یـا دو تـن هـمـراه شــد |
| چون که ماهی از سکونت می گذشــت |
|
سـوی مکـه قصد شد بر بازگشت |
| در مـــــیــــان ره شــنــــیـــد او آه و واه |
|
فـوت گـردیــد آمـنـه در بــیـــن راه |
| شــهـــر ابــــوا مــدفـــن مــادر نــمـــود |
|
اشــک را پــنهان زچهره می زدود |
| عــمــر احـمد چـون بشد نزدیک هـشت |
|
جـد او عـبـدالـمـطـلـب در گذشت |
| او کــه تــنــهـــا بــــود تــنــهـاتـر شدش |
|
در تــفـکر سـیـر کـردی بـا خودش |
| طــفــل تــنــها را عــــمــو در بــر گـرفت |
|
او کـمـربـنــد حـمـایـت کرد سفت |
| آن ابـــوطــالـــب عـــمـــوی مـــهـربــان |
|
بـر مـحمـد کرد خـدمت پس ز جان |
سروده ای از: محسن سید اسماعیلی
تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری
امام زمان(عج) و ارث از پیامبران

امكانات خارق العادهاى كه هر كدام از آنها نزد یكى از پیامبران بود و سبب پیروزى آنها مىگشت به امام مهدى(علیه السلام) منتقل شده است و او از همه آنها و با تمام ظرفیتى كه دارند بهره مىگیرد و معلوم است كه به كارگیرى آنها، دشمنان او را با همه امكانات بشرى كه دارند شكست خواهد داد زیرا استفاده از امكانات خارق العاده انبیا به معناى تجلى قدرت الهى است و در اینجا موارد مهم آن را مورد بحث قرار مىدهیم.
الف) پرچم رسول خدا(صلى الله علیه و آله)
پرچم پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرچم پیروزى بود و اكنون این پرچم آسمانى نزد آخرین جانشین او مىباشد. امام سجاد(علیه السلام) مىفرماید:
پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با اوست و قومى را به آن اراده نمىكند مگر این كه خداوند بزرگ آن قوم را هلاك مىسازد.(1)
ادامه مطلب را بخوانید.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
خود آقا مشكلات را حل كنند!

برداشتهای انحرافی از انتظار در كلام امام خمینی
بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیهالسلام را از خدا بخواهند . برخی از اینها مردم صالحی هستند که چنین اعتقادی دارند، یكی از آنها را که من میشناختم، مرد صالحی بود . اسبی هم خریده بود . یک شمشیر هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیهالسلام بود . اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین . دیگر غیر از این کاری ازشان نمیآمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.
دسته دیگری میگفتند انتظار فرج این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم . برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله درست میکنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا میگذرد، نداشته باشیم .
گروهی دیگر میگفتند که باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
دستهای دیگر از این بالاتر بودند. میگفتند: باید دامن زد به گناهها . دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیهالسلام تشریف بیاورند. این هم یک دستهای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی بودند . اشخاص سادهلوح هم بودند . منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن میزدند .
یکی از این اشخاص میگفت که: «من که دلم بیشتر از حضرت صاحب علیه السلام برای اسلام نسوخته است . خوب ایشان هم که همه چیز را میبینند، خود ایشان بیایند، چرا من كاری بکنم؟» .
این منطق اشخاصی است که میخواهند از زیر بار انجام تكلیف درست فرار كنند. اسلام، اینها را نمیپذیرد.
ما تکلیف داریم؛ اینطور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان علیه السلام هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانههایمان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجل علی فرجه. عجّل با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید، انشاءالله ایشان ظهور میکند.
صحیفهی نور، جلد 18، صفحه 195
برداشت از: سایت فرهنگی تبیان
آشنای غربت جمعه

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقا ظهور کن
چشم انتظار قایق صیاد ماندهام محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیا و همسفر بال نور کن
یک شب بیا میان حسینیه عزا یادی ز روضههای كنار تنور كن
"شمس"
آقا بیا

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
"علی اکبر لطیفیان"
سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

برخی میپرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده میشود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقهمندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کردهاند؟
در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمیرود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک میکند. (1)
منبع:
1. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.
برداشت از: سایت تبیان

در ضمن بررسى ويژگيهاى حكومت جهانى حضرت مهدي (عج)، اين سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظيم و منظم و پيچيده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونيكى و تكنيك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هستهاى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پيروزى جهانىبراى امام زمان ، عليهالسلام، چگونه ميسر است؟
اصولا چون چنين پيروزى عظيمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نيست بايد ديد زمينه و عوامل چنين پيروزيى چيست و راه آن كدام است؟ در اين بحثبه عوامل پيروزى آن حضرت در اين قيام جهانى و فتح نهايى عالم توسط ايشان مىپردازيم و با توجه به روايات و احاديث رسيده اين عوامل را بررسى مىكنيم.
در ضمنبررسىويژگيهاىياران حضرت مهدى ،عليهالسلام، و خصوصيات لشكريانش به اين نكته برمىخوريم كه آنان «منصور بالرعب» هستند.
منصور بالرعب بودن، يعنى آنكه پيروزى آن حضرت ظاهرا در سايه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكريانش ايجاد مىشود و آنها از قدرت و پيروزيهاى او به قدرى به هراس مىافتند كه توان استقامتخويش را از دست مىدهند يا تسليم مىشوند و يا سلاحها را بر زمين مىگذارند و فرار مىكنند و اين خود زمينه پيروزى و فتح بدون درگيرى و خونريزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مىسازد.
دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگيرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمين مىگذارند يا با بلندكردن پرچم سفيد، تسليم مىشوند و يا از پيشاپيش لشگر او مىگريزند.
در تاريخ از اينگونه پيروزيها ديده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مىشدند و سرانجام قبل از رسيدن لشگر، خود را تسليم مىكردند.
پيامبر اسلام،صلىالله عليهوآله، طبق شواهد تاريخى و آيات قرآن از اين موهبتبرخوردار بوده و درمواردىصلابت و ابهت آن حضرت و تصميم و اراده شكستناپذير او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پريشان ساخته است و پيش از درگيرى و يا به مجرد رويارويى ، شكستخورده و پا به فرار نهاده يا تسليم شدهاند.
پيامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقليتى غير مجهز و بسيار كم در برابر سپاهى مجهز و چندين برابر، نه تنها ايستاد، بلكه به پيروزى جالبى هم رسيد و اين خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پيامبر اسلام توسط خداوند مىافتد و با دادن بيش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسيران زياد، پا به فرار مىگذارد. ابوسفيان مىگويد به محضرساندن كاروان به مكه بسرعتبه بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مىگفتم: بايست! مىگفت: على ،عليهالسلام، سوار بر اسب مرا تعقيب مىكند.
در جنگ خندق پس از محاصره مدينه توسط نيروهاى قريش و احزاب و عبور «عمروبنعبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهرهاى بين مسلمين رخ داده بود كه به تعبير قرآن « و زلزلوا زلزالا شديدا » (1) و فرياد « متى نصرالله » سر مىدادند.
آنگاه كه حضرت على ،عليهالسلام، عمرو را با يك ضربت از پا درآورد و پيامبر ،صلىالله عليهوآله،فرمود: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادةالثقلين» ترس و رعب عجيبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.
و نيز در جنگ با يهود بنىنظير و بنى قريظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبير قرآن:
«وقذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهمو ايدى المؤمنين» (2)
و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دستخود و به دست مؤمنان خانههاشان را ويران كردند.
ويادر فتح مكه زمينه چنان فراهم مىشودوبهگونهاىمرعوبمىگردند كه جرات هر گونه مقاومت و رويارويى از لشكر جرار قريش و ابوسفيان سلب مىگردد و همه طوعا و كرها تسليم مىشوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزمالاحزاب وحده» تحقق مىيابد.
باز درانقلاب اسلامى ، ديديم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مىكرد، مخصوصادرآخرينروزهاى پيروزى انقلاب اسلامى شاهد بوديم كه در پى فرمان حضرت امام، قدسسره، و ريختن همه مردم به خيابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نيرومندترين ارتش خاورميانه عملا جا خالى كرد و نيروهاى انقلاب پيروز شدند.
در جنگ تحميلى هم نمونههايى از اين پيروزيها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتحالمبين ديديم كه نيروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحيه متزلزل در اثر ترس و وحشتشعار الله اكبر چگونه شكستخورد و تسليم شد.
اينها نمونه كوچكى است از پيروزى كه در سايه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مىآيد.
پس بسيار روشن است كه يكى از عوامل عمده پيروزى ارتش امام زمان ،عليهالسلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تاييد ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،عليهالسلام، مىافتد و اين حقيقت در لابلاى آيات و روايات مشهود است...
ادامه مطلب را بخوانید.
17 رمضان ، سالروز بنای مسجد مقدس جمکران، به امر مبارک امام زمان ارواحنا فداه گرامی باد

اهمیت دیدن امام زمان (عج)

از شیخ بهلول پرسیدند كه چه وقت میشود به حضور آقا امام زمان، ارواحنا فداه، مشرّف شد؟
فرمودند: با تقوا باشید؛ وقتی كه بین شما و حضرت سنخیّت باشد.
سپس فرمودند: دیدن امام زمان، روحیفداه، مهم نیست، مهم این است كه او ما را ببیند. خیلیها هم علی علیهالسلام را دیدند اما دشمن او شدند. اگر كاری كردیم كه نظر آنها را جلب كنیم، آن ارزش دارد.
آیة الله امجد در مورد شیخ بهلول فرمودند:
ایشان یك انسان وارستهای است، توكل عجیبی دارد، او یك انسان عتیقه است، چرا كه عتیقهجات، معمولاً كمیاب و قیمتی هستند، او هم كمیاب است و هم قیمتی.
منبع:
برگرفته از كتاب «ملكوتی خاكنشین، سیری در زندگانی حاج شیخ بهلول محمدتقی بهلول» نوشته سیّدعباس موسوی مطلق.
برداشت از: سایت فرهنگی تبیان
سي سال راننده ماشينهاي سنگين بودم.آن شب خسته از بندر امام به قم بازگشتم قرار بود صبح روز بعد به همراه همسرم به كرج برويم اما صبح نميتوانستم از جايم بلند شوم.اولش فكر كردم پاهايم خواب رفتهاند، بعد متوجه شدم زانوهاي پايم تا ران مثل چوب خشك شده است.يكباره فرياد زدم يا امام زمان (عج). فرزندانم كنارم آمدند از هيچكس كاري ساخته نبود 17 – 18 روز در خانه ماندم پزشكان اعلام كردند حتماً تحت عمل جراحي قرار بگيرم غروب شب نيمه شعبان از همسرم خواستم هرچه در خانه چراغ داريم روشن كند.خودم هم رفتم كليدهاي برق ايوان را روشن كردم و چهار دست پا به رختخواب برگشتم سپس عرض كردم:«اقا من از اول زندگيام از شما خواستهام گه اگر قرار شد روزي بيچاره و زمينگير شوم و در خانه بنشينم همان موقع مرگ مرا برسانيد» آقا اينها ميخواهند مرا عمل كنند اگر مصحلت مي داني، نگذار پاي من به اطاق عمل برسد » از فرزند بزرگم خواستم تا همه فاميل را صبح روز بعد در خانه جمع كند تا با آنها خداحافظي كنم و خود را براي عمل آماده كنم صبح روز نيمه شعبان دخترم در حاليكه ميگريست گفت:«بابا شب پيش كه تولد امام زمان(عج) بود خواب ديدم دكتري آمد و ميخواست پاهاي تو را مالش دهد يك مرتبه آقا سيد تشريف آورد و گفت بگذاريد من پايش را مالش ميدهم. بابا به دلم افتاده كه به جمكران برويم براي حضرت (عج) نذر كردهام كه آش بپزم».
وسايل آش را تهيه كردند خودم نيز در پاك كردن سبزيها كمك كردم قبل از حركت از باجناقم خواستم مرا به حمام ببرد تا با بدن پاك وار مسجد شوم صبح روز بعد قصد عزيمت به جمكران كرديم اما پاهاي من خيلي درد ميكرد نميتوانستم از رختخواب بلند شوم خطاب به امام زمان (عج) عرض كردم:
«يا صاحب الزمان (عج) من ميآيم و اگر در جمكران خوبم نكني برنميگردم».
در مسجد كنار ستوني كه كتابخانهاي پر از قرآن و مهر داشت نشستم و گفتم :«يا امام زمان (عج) پايم را از خودت ميخواهم. از خستگي و درد خوابم برد در عالم رؤيا ديدم كسي تكانم ميدهد و ميگويد يك قرآن بردار و به سر و صورت و سينه ات بگذار اطاعت كردم يكباره از خواب بيدار شدم و شروع به دويدن كردم چنان با عجله حركت مي كردم كه چند مرتبه به زمين خوردم كساني كه اطرافم بودند ميگفتند در خواب پاهايت را محكم به زمين ميزدي بحمدالله با توسل به امام زمان (عج) آقا پايم را شفا داد و الان هيچگونه دردي ندارم.
دكتر سعيد اعتمادي بعد از معاينه كاملم نوشت :
بعد از معاينه بيمار و مشاهده ام آر آي (MRI) رفع علائم و از بين رفتن همه نشانههاي واضح ديسكوپاتي ميتوان گفت كه يك معجزه كامل غيرقابل انكار و واقعي اتفاق افتاده است.
اللهم عجل لولیک الفرج
چه چيزهايى موجب نزديكتر شدن ظهور امام زمان (عليه السلام) مى شود؟
زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) را خدا مى داند و ما در حالى كه بايد زمينه هاى نزديكتر شدن ظهور را فراهم كنيم، نبايد در ظهور تعجيل نمائيم. در دعايى كه در غيبت امام
زمان (عليه السلام) آمده مى خوانيم:
« انت العالم غير المعلّم بالوقت الذى فيه صلاح امر و ليك فى الاذن له باظهار امره و كشف سرّه فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما اخرّت ولا تأخير ما عجلت »
« اى خدا تو دانايى ـ بدون معلم و بدون آنكه كسى به تو خبر داده باشد ـ به وقتى كه در آن صلاح ولىّ تو باشد كه به او اجازه دهى براى آشكار كردن امرش و برطرف كردن پرده او، پس مرا صبر عطا كن تا نخواهم تعجيل آنچه را تأخير نمودى و نه تأخير آنچه را تعجيل كنى. »
امام زمان (عليه السلام) براى برقرارى عدالت در سراسر جهان، ايجاد حكومت واحد جهانى، برافراشتن پرچم توحيد در تمام مناطق كره زمين و حاكميت دين اسلام بر تمامى اديان، ظهور و قيام خواهند فرمود و هر آنچه زمينه تحقق اين اهداف بلند را آماده سازد، موجب نزديكى ظهور حضرت مى شود.
پس برقرارى حكومت اسلامى در جامعه به تحقق اهداف قيام حضرت مهدى (عليه السلام) كمك مى كند و زمينه اى براى ظهور خواهد بود و در نزديكى ظهور نقش دارد.
يكى ديگر از نكاتى كه نقش بالايى در نزديكى ظهور دارد، دعا براى فرج امام زمان (عليه السلام) است.
در توقيعى كه از ناحيه مقدسه توسط «محمد بن عثمان» صادر شده است، امام زمان (عليه السلام) مى فرمايند:
«اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، كه در آن فرج شما هم هست.
در مورد فرج دعاهاى متعددى در كتب ادعيه (مفاتيح الجنان) آمده است. پس نه تنها بايد براى تعجيل فرج دعا كرد، بلكه زياد بايد دعا نمود، كه دعا موضوعيت دارد و در تعجيل فرج نقش دارد، چون دعا يكى از مقدرات الهى است كه در تغيير قضاى الهى تأثير مى گذارد، در روايتى كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، حضرت مى فرمايند:
« الدعاء يردّ القضاء بعد ما ابرم البراماً فاكثر من الدعاء »
« دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زياد دعا كن. »
گناهكاران، چراغهای خاموش!
چرا باید دسته جمعی دعا كرد؟

بوعلی سینا به عارف وارسته، ابوسعید ابیالخیر نامهای نوشت و از او پرسید: چرا باید مردم به صورت جمعی خدا را عبادت كنند؟
ابوسعید پرسش بوعلی را ضمن مثالی چنین پاسخ داد:
"اگر چند چراغ در اتاقی روشن باشد با خاموش شدن یكی از آنها، اتاق همچنان روشن خواهد بود. ولی اگر یك چراغ روشن باشد خاموشی چراغ همان و تاریك شدن اتاق همان.
انسانها نیز همین گونهاند. گناهكاران همان چراغهای خاموشند كه اگر تنها باشند شاید موفق به كسب موهبتهای الهی نشوند، ولی اگر در میان جمع باشند چه بسا خداوند به بركت دیگران بركات خود را به آنها عطا كند."
داستانها و پندها، ج 9، ص 55
یا ایها العزیز
یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر... فَاَوف لَنا الکَیل (سوره یوسف، آیه 88 )

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست
رو کردهام به سوی شما ایها العزیز
جان را گرفتهام به سردست و آمدم
از کوره راههای بلا ایها العزیز
وادی به وادی آمدهام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود
این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز
خالیتر از دو چشم من این جان نیمه جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز
- ما- جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز
دستم تهی است... راه بیابان گرفتهام
دست من و نگاه شما ایها العزیز
مریم سقلاطونی









